موزیک پلیر

آپلود عکس شعر بهاری از فریدون مشیری و محمد علی بهمنی
آپلود عکس وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 81
نویسنده : J A V A D
شعر بهاری از فریدون مشیری و محمد علی بهمنی فریدون مشیری: ‌ای بهار ای بهار ‌ای بهار تو پرنده‌ات‌‌ رها بنفشه‌ات به بار می‌وزی پر از ترانه می‌رسی پر از نگار هرکجا رهگذار تست شاخه‌های ارغوان شکوفه ریز خوشه اقاقیا ستاره بار بیدمشک زرفشان لشکر ترا طلایه دار بوی نرگسی که می‌کنی نثار برگ تازه‌ای که می‌دهی به شاخسار چهره تو در فضای کوچه باغ شعر دلنشین روزگار آفرین آفریدگار ای طلوع تو در میان جنگل برهنه چون طلوع سرخ عشق چون طلوع سرخ عشق پشت شاخه کبود انتظار ای بهار ‌ای همیشه خاطرات عزیز! عاقبت کجا؟ کدام دل؟ کدام دست؟ آشتی دهد من و ترا؟ تو به هر کرانه گرم رستخیز من خزان جاودانه پشت میز یک جهان ترانه‌ام شکسته در گلو شعر بی‌جوانه‌ام نشسته روبرو پشت این دریچه‌های بسته می‌زنم هوار ای بهار‌ ای بهار ‌ای بهار محمدعلی بهمنی: بهار بهار صدا همون صدا بود صدای شاخه‌ها و ریشه‌ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی؟ صدات می‌اد... اما خودت کجایی وابکنیم پنجره‌ها رو یا نه؟ تازه کنیم خاطره‌ها رو یا نه؟ بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه‌تر از فصل شکفتنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عید آورد از تو کوچه تو خونه حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون خونه ما همیشه منتظر یه مهمون بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه‌تر از فصل شکفتنم کرد بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمی یه آشنا که مثل قصه‌ها بود خواب و خیال همه بچه‌ها بود آخ... که چه زود قلک عیدیامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون بهار اومد برفارو نقطه‌چین کرد خنده به دلمردگی زمین کرد چقد دلم فصل بهار و دوست داشت واشدن پنجره‌ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره‌ها رو وا کرد من و با حسی دیگه آشنا کرد یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد حیف که همش سوال بی‌جواب شد دروغ نگم، هنوز دلم جوون بود که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 85
نویسنده : J A V A D
محمد علی بهمنی / لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟ نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من مبادا لحـــــظه‌ای حتــــی مرا اینگونــه پنداری ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت بـــه شرطی کـــــــه مرا در آرزوی خویش نگذاری چــــــه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری چه فرقـــی می‌کند فریاد یا پژواک جان من چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت اگـــــر چــــه بر صدایش زخمـــها زد تیـــــــغ تاتاری

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 143
نویسنده : J A V A D
نشد سلام دهم - عشق را جواب بگیرم غـــرور یـــخ زده را ، رو بــــه آفتاب بگیرم نشد که لحظه ی فرّار مهربان شدنت را بـــه یادگار ، برای همیشه قاب بگیــــرم نشد تقاص همه عمــر تشنه جانـــــی خود را به جرعه ای ز تو - از خنده ی سراب - بگیرم چرا همیشه تو را ، ای همه حقیقتم از تو من از خیال بخواهــــم و یا ز خواب بگیــرم چقدر می شود آیا در این کرامت آبی شبانــه تـــور بیاندازم و حباب بگیــرم حصــــار دغدغه نگذاشت تا دقیقـه ای از عمـــر به قول چشم تو : « حالی هم از شراب بگیرم » خلاصه مثل مترسک گذشت زندگی من نشد که عرصه ی پروازی از عقاب بگیرم محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 98
نویسنده : J A V A D
محمد علی بهمنی / دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم،کافی ست گله ای نیست،من وفاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال وهوایت –گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافی ست محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 85
نویسنده : J A V A D
محمد علی بهمنی / گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر ایــن گمـــان مباش کـه زیبا ببینی ام شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست آمــاده ای کـــه بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟ این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند با این همه مخـواه که تنها ببینی ام مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود کــه ناگزیــری دریـــا ببینی ام شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست امـــا تــو با چـــراغ بیـــا تـــــا ببینی ام از محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 94
نویسنده : J A V A D
گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست / محمد علی بهمنی دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه- برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 82
نویسنده : J A V A D
دوست من نقطه آغازهاست / محمد علی بهمنی محمدعلی بهمنی دوست من دیدنش آسان نبود پنجره‌اش رو به خیابان نبود دوست من منظره بسته‌اش طارمی پر گل ایوان نبود طرح زمینی بزنم دوست را دوست من هیچ جز انسان نبود با من و تو فرق زیادی نداشت او فقط این گونه هراسان نبود من پی دریوزه جسمم اگر او پی دریوزگی جان نبود دامنه‌ای داشت پر از آبشار منتظر رحمت باران نبود بد خبران آنچه از او گفته‌اند با دل خوش باورمان آن نبود دوست من با دل طوفانی‌اش جز پی آرامش طوفان نبود دوست من نقطه آغازهاست دوست من نقطه پایان نبود با چه دریغی بسرایم از او او که خود از خویش پشیمان نبود

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 78
نویسنده : J A V A D
شعر پابوس محمد علی بهمنی شرمنده‌ام كه همت آهو نداشتم شصت و سه سال راه به اين سو نداشتم اقرار می‌كنم كه من اين های و هوی گنگ - ها داشتم هميشه ولی هو نداشتم جسمی معطر از نفسی گاه داشتم روحی به هيچ رايحه خوشبو نداشتم فانوس بخت گم‌شدگان هميشه‌ام حتی برای ديدن خود سو نداشتم وايا به من كه با همه ی هم زبانی‌ام در خانواده نيز دعاگو نداشتم شعرم صراحتی‌ست دل‌آزار، راستش راهی به اين زمانه‌ی نه تو نداشتم نيشم هميشه بيشتر از نوش بوده است باور نمی‌كنيد كه كندو نداشتم؟! می‌شد كه بندگی كنم و زندگی كنم اما من اعتقاد به تابو نداشتم آقا شما كه از همه‌كس باخبرتريد من جز سری نهاده به زانو نداشتم خوانده و يا نخوانده به پابوس آمدم؟ ديگر سوال ديگری از او نداشتم محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 84
نویسنده : J A V A D
شعری متفاوت از محمد علی بهمنی نه از خودم فرار کرده ام نه از شما به جستجوی کسی رفته ام که مثل هیچ کس نیست نگران نباشید یا با او باز می گردم یا او بازم می گرداند تا مثل شما زندگی کنم. محمدعلی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 67
نویسنده : J A V A D
از خانه بيرون مي‌زنم ، اما کجا امشب ؟ شايد تو مي‌خواهي مرا در کوچه‌ها امشب پشت ستون سايه‌ها ، روي درخت شب مي‌جويم اما نيستي در هيچ جا امشب مي‌دانم آري نيستي ، اما نمي‌دانم بيهوده مي‌گردم بدنبالت چرا امشب ؟ هرشب تو را بي‌جستجو مي‌يافتم اما نگذاشت بي‌خوابي بدست آرم تو را امشب ها ... سايه‌اي ديدم ، شبيهت نيست ، اما حيف ايکاش مي‌ديدم به چشمانم خطا امشب هرشب صداي پاي تو مي‌آمد از هرچيز حتي ز برگي هم نمي‌آيد صدا امشب امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه بشکن قرق را ، ماه من بيرون بيا امشب گشتم تمام کوچه‌ها را ، يک نفس هم نيست شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب طاقت نمي‌آرم ، تو که مي‌داني از ديشب بايد چه رنجي برده باشم ، بي تو ، تا امشب اي ماجراي شعر و شب‌هاي جنونم آخر چگونه سرکنم بي‌ماجرا امشب

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 69
نویسنده : J A V A D
اشعار محمد علی بهمنی محمد علی بهمنی: ناگهان دیدم که دورافتاده‌ام از همرهانم مانده با چشمان من دودی بجای دودمانم ناگهان آشفت کابوسی مرا از خواب کهفی دیدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی گرچه ویران خاکش اما آشنا با خشت جانم ها ... شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها خود شکستم تک چراغ روشنش را با کمانم می شناسم این خیابان ها و این پس کوچه ها را بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم آن بهاری باغها و این زمستانی بیابان ز آسمان می پرسم آخر من کجای این جهانم ؟ سوز سردی می‌کشد شلاق و می چرخاند و من درد را حس می کنم در بند بند استخوانم می نشینم از زمین سرزمین بی گناهم مشت خاکی روی زخم خونفشانم می فشانم خیره بر خاکم که می بینم زکرت زخمهایم می‌شکوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم می زنم لبخند و برمی‌خیزم از خاک و بدینسان می‌شود آغاز فصل دیگری از داستانم محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 96
نویسنده : J A V A D
دریا شده است خواهر و من هم برادرش - محمد علی بهمنی محمد علی بهمنی : دریا شده است خواهر و من هم برادرش شاعـــرتر از همیشه نشستـــــم برابرش خواهر سلام! با غزلــی نیمه آمدم تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش می خواهم اعتراف کنم، هرغزل که ما با هـــم سروده ایم جهان کرده از برش خواهر زمان ، زمان برادر کشی است باز شاید بـــه گوش هــــا نرسد بیت آخـرش با خود ببر مرا کـــه نپوسد در این سکــــون شعری که دوست داشتی از خود رهاترش دریا سکوت کرده و من حرف می زنم حس می کنم که راه نبردم به باورش دریا منــــم ، همو کــــه به تعداد موج هات با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها خــــون می خورند از رگ در خــــون شناورش خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست خرچنگ ها مخــــواه بریسند پیکـــــرش دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام بغض برادرانه ای از قهـــــر خواهرش محمد علی بهمنی

:: موضوعات مرتبط: اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 80
نویسنده : J A V A D
محمد علی رستمی / نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه « ما » بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم تا که پرواز کند شهپر انسانی ما تو که می دانی و می دانی و می دانی باز ز سفر می رسد آن یوسف کنعانی ما شهر رنگین شده از نم نم باران و دعا می رسد نوبت گلزار و زر افشانی ما غزل از شوق « وصالت » به تو زانو زد و گفت به کجا می نگرد مصرع پایانی ما ! محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 109
نویسنده : J A V A D
محمد علی رستمی / وقتی خزان می رسد وقتی خزان می رسد ناله های حزین سازیی آشنا با کشش یکنواخت قلب مرا می نوردد ... نمی خواهم گذر زمان را باور کنم یک مرتبه صدای زنگ ساعت ، مرا به خود می آورد ! حس می کنم زمان خیال ایستادن دارد خودم را آهسته به باد می سپارم نسیم بداندیش مرا چون برگی پژمرده با خود می برد ... من در رنگ باخته خود ، و رودخانه ی نزدیکمان غرق می شوم محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 71
نویسنده : J A V A D
محمد علی رستمی / برای خاطر تو چشم من به در مانده برای خاطر تو چشم من به در مانده به مادری که نداری نگو پدر مانده شبیه معجزه بودی که مدتی با تو ... ز روزگار بدم خوشترین اثر مانده کنون که رفته ای از دیار تشنگی ام ز خیل حادثه ها خطی از خبر مانده نمی رسد به هوایم هوای تازه ز تو برای بارش باران دو چشم تر مانده قمار زندگی ام را من از تو می دانم برای لغزش من از تو یک نظر مانده اگر نزول من از منتهای پرواز است کجای وسعت راهم نشان پر مانده ؟ « وصالِ » خاطره ها را ورق زدم دیدم ز قصه های گذشته نه ته نه سر مانده محمد علی رستمی برچسب‌ها: محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 74
نویسنده : J A V A D
محمد علی رستمی (وصال) / دیوار مهربانی دیوار مهربانی هرچند پر ز چین است بالا نرو که او هم شرمنده ی زمین است من در هوای کوچه می سوزم ای "میانه" آشفتگی ندارد تا رسم این چنین است شب در سکوت و خلوت می شد تو هم نخوابی زردی به گونه هایم کی ماه در جبین است وقتی که خنده و لب کاری به هم ندارند فرقی ندارد اهدا پس مانده ای ز جین است گفتی بیا به پیشم از من طلب نما تو من رند بی نیازم بخشندگی نه این است من در "وصالِ" رویت چون شمع می گدازم تا رسم خودپرستان بیگانگی ز دین است محمد علی رستمی (وصال)

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 96
نویسنده : J A V A D
محمد علی رستمی / غزل دو باره داغ کرده ام برای من غزل بگو بپاش دل در آسمان از عشق با زُحل بگو شراب تلخ دور کن دو جام مثنوی بده دو بیت از سحر بخوان سه مصرع از عسل بگو ستاره را سه تار کن بزن به سیم آخرش دو قطعه از قمر بخوان سپیدی از عمل بگو نوای دل سه گاه شد بیا و شور تازه کن ترانه از ابد بخوان حکایت از ازل بگو در آسمان ترین زمین طلوع می کنی یقین سپیده را خمار کن از عشق بی بدل بگو سحر شد از سرم ببر خماری شبانه را پیاله ای مَثل بریز از عشق بی دغل بگو دوباره آسمان تهی زمین پر از خدا شده بیا و بار دیگر از خدای لم یزل بگو «وصال»! در هوای شب سپیده را صدا بزن بگیر دف به کف بزن سبد سبد غزل بگو از : محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 61
نویسنده : J A V A D
اشعار محمدعلی رستمی ( وصال میانه ای ) برون نمی رود از دل خیال خام وصالت اگر چه رفته وصالت ولی خوشم به خیالت شبیه معجزه هستی پر از سوال و معما هنوز مانده به ذهنم جواب خیل سوالت به پشت شهر تو مانده نزاع ماهی و دریا درون شهر تو یک کس نمی رسد به کمالت شبی که با تو نشستم شروع زندگی ام شد شروع تازه ی شعرم ، سرودن از خط و خالت ببین که منتظرم باز دوباره مست تو باشم عزیز بتکده باشی نگاه من به جمالت اگر چه چیده ای از باغ ما فراوان سیب بگو ز باغ تو چینم کمی ز سیب حلالت وصال شهر تو باشم کنار خلوت باران دوباره دل بسپارم به سایه های خیالت شعر از : محمد علی رستمی / وصال میانه ای

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 66
نویسنده : J A V A D
اشعار محمدعلی رستمی (وصال میانه ای) ‎نمی دانم چرا دیگر من از دنیا نمی ترسم گمانم رو شده دستش از این زیبا نمی ترسم حقیقت می برد آیا و یا غرق مجازم من که از افکار هول انگیزِ بی پروا نمی ترسم در اینجا بس که رنجیدم فرو رفتم به تنهایی نه از نوکر ، نه از کلفت ، نه از آقا نمی ترسم از اینجا کشتی بی بادبانم می برد من را نه دیگر هرگز از درجا زدن یک جا نمی ترسم سیاهی می رود من هم امیدی بر سحر دارم دوباره مدعی هستم من از فردا نمی ترسم ز بس زخمم زده خنجر و یا چشمان ویرانگر نه از دشنه نه از ویرانگر شهلا نمی ترسم بیا در فرصتی دیگر کمی با من مدارا کن که اینجا فرصتی آمد شدم بینا نمی ترسم "وصالت" را طلب کردم جوابم را چنان دادی که دیگر هرگز از پنهانی و پیدا نمی ترسم محمدعلی رستمی (وصال میانه ای)

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 55
نویسنده : J A V A D
وزن خوب است کمی قافیه ها باخته اند ... محمد علی رستمی شاید این پنجره را رو به عدم ساخته اند کو سواران - به کجا تاخته اند ؟ یک تبر مانده "هبل" بار دگر خوار شود وزن خوب است کمی قافیه ها باخته اند محمد علی رستمی ( وصال )

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 46
نویسنده : J A V A D
آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش ... محمد علی رستمی دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش با این همه سختی که به ما می رسد از تو آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش " محمد علی رستمی "

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 59
نویسنده : J A V A D
خشکسال عاطفه - محمد علی رستمی محمد علی رستمی : اینجا نیامدی و ندیدی که کیستم در خشکسال عاطفه نم نم گریستم جنگل به احترام گلی قد کشید و سوخت من هم خدا کند که به پایت بایستم

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 71
نویسنده : J A V A D
شعر بیداد داد از من و تو ، حاصل اگر داد نباشد می شد که زمین شاهد بیداد نباشد قانع نشده چشم من از باغ تو هرگز سیبی که به رنگش نگرم شاد نباشد ای کاش زمین شوق تکامل کند ، ای کاش سرخوش شود و در پی امداد نباشد با قحطی و آواره گی جنگ ستیزد عمری که فنا رفته و برباد نباشد امروز لبت وا شود از شادی فردا زشتی و بدی در پی بنیاد نباشد ای کاش دلم روی دلت بند پذیرد اندوه "وصالت" دگر "ای داد" نباشد محمد علی رستمی "وصال" تیرماه ۱۳۹۲

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 69
نویسنده : J A V A D
محمدعلی رستمی اگر برای تو شعری بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که میان ما دیگر عهدی نباشد شعر من می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر من همیشه با تو خواهد بود پس بگذار برایت شعری بخوانم شعری از اعماق وجودم که مرا به یاد تو آورد شعری که همیشه با تو زندگی کند و جاودانه بماند محمدعلی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 78
نویسنده : J A V A D
دل باختنم علت خواری شده ٬ برگرد این اشک به دریای تو جاری شده ٬ برگرد بی تو به عصا هیبت دیروز نمانده است هر چند حریفان همه ماری شده ٬ برگرد از : محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 80
نویسنده : J A V A D
در یک غروب غمزده در پشت پنجره یادش بخیر! خاطره ها را قدم زدیم آنجا که التهاب شکفتن نمرده بود دیدی چه زود خاطره هامان بزرگ شد ! از محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 38
نویسنده : J A V A D
کنون که خیر و شر ما به جای هم شَتک زده کسی درون این دلم نشسته ناخنک زده شود فدا تمام دل ٬ فقط بگوید او چرا ... به روی زخم کهنه ام یواشکی نمک زده از : محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 80
نویسنده : J A V A D
ز آسمان تو شهری گواه من شده بود کمی ز گوشه ی چشمت پناه من شده بود تو و نگاه تو آنجا ... نگاه من به تو بود ستاره ها همه حیران به ماه من شده بود کنار ثانیه ها - وقت ها و ساعت ها تمام عقربه ها وعده گاه من شده بود صدای نم نم باران مرا کجا می برد ؟ شبی که سیب تو تنها گناه من شده بود کمی ز بغض زمین بر زمین فرو می رفت دمی که غصه هوا خواه من شده بود "وصال " شهر تو بودم وَ چندی از رفقا فقط نشانه ای از نیمه راه من شده بود از : محمد علی رستمی ( وصال )

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 137
نویسنده : J A V A D
شهر خیال از محمد علی رستمی در کشور بهار آنجا که فرصت بودن عجیب نیست ! آنجا که باور شهرت فریب نیست ! احساس نرم رهایی دروغ نیست ! من در کنار خیالت پر از توام ... از محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 65
نویسنده : J A V A D
شعری زیبا و ماندگار از محمد علی رستمی : کنون که خیر و شر ما به جای هم شَتَک زده کسی درون این دلم نشسته ناخنک زده شود فدا تمام دل ٬ فقط بگوید او چرا به روی زخم کهنه ام یواشکی نمک زده

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 91
نویسنده : J A V A D
من زندگی ام را باختم تو که آمدی من زندگی ام را باختم حالا که رفته ای ! یک عمر به خودم بدهکارم ! از : محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 84
نویسنده : J A V A D
دوبیتی زیبا از محمد علی رستمی تا وقت سحر به ره سپارید مرا من رفتنی ام نگه مدارید مرا حالا که هوای تازه ای می آید بهتر که به حال خود گذارید مرا از : محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 94
نویسنده : J A V A D
از بهترین شعرهای محمد علی رستمی : زیر باران که می روی دلم می خواد کاش می ایستادی .... تا به آب و آتش نزنم !

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,
تاریخ : سه شنبه 2 شهريور 1400
بازدید : 89
نویسنده : J A V A D
شعر بیداد غزل ٬ سپید ٬ رباعی و یا کلام نوئی سخن اگر از داد گفته اند ٬ توئی جهان حامی وهم است و حامل بیداد ولی تو نظم نویش را نمی خری به جوئی محمد علی رستمی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار محمد علی رستمی , ,

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->



تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

# بازديد امروز: 885

# بازديد ديروز: 6454

# بازديد هفته: 11813

# بازديد کل: 156085

#تعداد مطالب: 2871

#گوگل امروز : 89

# گوگل ديروز: 645

# بازديد ماه: 156085

# آي پي ديروز : 2151

# آي پي امروز: 2151

#بازديد سال: 269717

RSS

Powered By
loxblog.Com