وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ :
بازدید : 38
نویسنده : H O S S E I N I

معنویت و ابعاد وجودی انسان در قرآن

علیرغم پیشرفت‌های چشمگیر مادی، اضطراب و نگرانی همیشه یکی از بزرگ‌ترین بلاهای زندگی انسان‌ها بوده و هست و عوارض ناشی از آن نیز در زندگی فردی و اجتماعی انسان سرگردان امروزی کاملاً محسوس است. از طرف دیگر،

  معنویت و ابعاد وجودی انسان در قرآن

نویسنده: محمود اکبری (1)
  چکیده
علیرغم پیشرفت‌های چشمگیر مادی، اضطراب و نگرانی همیشه یکی از بزرگ‌ترین بلاهای زندگی انسان‌ها بوده و هست و عوارض ناشی از آن نیز در زندگی فردی و اجتماعی انسان سرگردان امروزی کاملاً محسوس است. از طرف


:: موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: معنویت و ابعاد وجودی انسان در قرآن ,
تاریخ :
بازدید : 47
نویسنده : H O S S E I N I

انسان از نظر قرآن

گرچه قرآن کریم وحی الهی است و از نظم و هماهنگی خاصی برخوردار است، ولی بین بعضی از سوره‌ها پیوند مخصوصی است، بطوریکه آن سوره‌های خاص با یک نام شروع شده، و به یک مطلب معین ختم می‌شوند، و محتوای واحدی

انسان از نظر قرآن 

نویسنده: آیت الله عبدالله جوادی آملی
منبع:راسخون

گرچه قرآن کریم وحی الهی است و از نظم و هماهنگی خاصی برخوردار است، ولی بین بعضی از سوره‌ها پیوند مخصوصی است، بطوریکه آن سوره‌های خاص با یک نام شروع شده، و به یک مطلب معین ختم می‌شوند، و محتوای

 



:: موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان از نظر قرآن ,
تاریخ :
بازدید : 46
نویسنده : H O S S E I N I

معنویت و ابعاد وجودی انسان در قرآن

علیرغم پیشرفت‌های چشمگیر مادی، اضطراب و نگرانی همیشه یکی از بزرگ‌ترین بلاهای زندگی انسان‌ها بوده و هست و عوارض ناشی از آن نیز در زندگی فردی و اجتماعی انسان سرگردان امروزی کاملاً محسوس است. از طرف دیگر،

معنویت و ابعاد وجودی انسان در قرآن 

نویسنده: محمود اکبری (1)
چکیدهعلیرغم پیشرفت‌های چشمگیر مادی، اضطراب و نگرانی همیشه یکی از بزرگ‌ترین بلاهای زندگی انسان‌ها بوده و هست و عوارض ناشی از آن نیز در زندگی فردی و اجتماعی انسان سرگردان امروزی کاملاً محسوس است. از


:: موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: معنویت و ابعاد وجودی انسان در قرآن ,
تاریخ :
بازدید : 69
نویسنده : H O S S E I N I

ایمان و عمل صالح، مؤثر است نه نام ایمان و آرزوی عمل صالح

انسان می‌تواند به جان و درون عالم راه پیدا کند و می‌‌تواند راه انبیای الهی را ادامه بدهد، برای طی این راه، نوری لازم است و برای پیمودن این راه طمأنینه و آرامشی لازم است که هم در پرتو آن نور، انسان راه را ببیند و هم در اثر این

ایمان و عمل صالح، مؤثر است نه نام ایمان و آرزوی عمل صالح

ایمان و عمل صالح، مؤثر است نه نام ایمان و آرزوی عمل صالح

 



:: موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: ایمان و عمل صالح، مؤثر است نه نام ایمان و آرزوی عمل صالح ,
تاریخ :
بازدید : 34
نویسنده : H O S S E I N I

عمل تعیین کننده‌ی نحوه پیوند انسان با خارج

قرآن که بر اساس حکمت نازل شده است، از هرگونه خیالبافی و شعرسازی منزه و مصون است. تمام محتویات قرآن همراه با حکمت و حق و برهان است. خیالبافی یا تمثیلات شعری در هیچ حکمی از احکام قرآن کریم نیست.

عمل تعیین کننده‌ی نحوه پیوند انسان با خارج

عمل تعیین کننده‌ی نحوه پیوند انسان با خارج

 



:: موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: عمل تعیین کننده‌ی نحوه پیوند انسان با خارج ,
تاریخ :
بازدید : 30
نویسنده : H O S S E I N I

حیات طیّبه

یکی از موضوعات مهمی که قرآن کریم او را ره‌آورد وحی می‌داند حیات طیب یعنی زندگی پاک و منزه است. می‌‌فرماید؛ این زندگی و حیات طیب بهره‌‌ی کسانی است که هم از نظر جان، مؤمن و معتقد باشند و هم از نظر عمل، صالح و

حیات طیّبه

 

 



:: موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: حیات طیّبه ,
تاریخ :
بازدید : 64
نویسنده : H O S S E I N I

ثمرات حیات طیّبه

ایمان به خدا و قیامت و نبوت و رسالت و عمل صالح، انسان را به حیات طیب می‌رساند و عصاره‌‌ی آن بحث در ضمن چند اصل یا چند امر مطرح است.

ثمرات حیات طیّبه

 



:: موضوعات مرتبط: انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: ثمرات حیات طیّبه ,
تاریخ :
بازدید : 143
نویسنده : H O S S E I N I

در سوره‌ی الرحمٰن ابتدا «علم القرآن» بیان شده و سپس «خلق الانسان»، پس قرآن قبل از انسان به چه کسانی تعلیم داده شده است؟
موضوع را از چند جنبه باید مطرح و به چند معنا باید نمود:
- در سوره مبارکه‌ی «الرحمٰن»، از ابتدا تا به انتها به رحمت‌ها و نعمات واسعه‌ی الهی اشاره شده است، چنان چه ابتدای آن با کلمه و اسم رحمت خدا «الرحمن» آغاز شده است و ختم به اسمای جلال و کریم می‌گردد. «تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الجَْلَالِ وَ الْاکْرَام» و در طی سوره 31 مرتبه به نعمت‌های غیر قابل انکار و شمارش خدا تذکر می‌دهد «فَبِأَیّ‌ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان» و به برخی از آن نعمت‌ها و آلاء (قرآن، انسان، علم بیان، خورشید، ماه، خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، بهشت و حتی جهنم و ...) نیز اشاره می‌نماید.
- نعمت‌های شمارش شده [و نشده از این قبیل] همه صادره از جلوه‌ی رحمانیت خداوند متعال است و به همین دلیل، نمی‌فرماید: الله، یا حکیم، یا علیم، یا قادر و ...، در امر خلقت چنین و چنان نمود، بلکه می‌فرماید «الرحمن» قرآن را تعلیم داد، انسان را خلق کرد، علم بیان را آموخت، خورشید و ماه و ستارگان را به نظم درآورد و ... . یعنی این‌ها همه جلوه‌ی رحمت الهی است.
پس از قرآن کریم، انسان از عظمت وجودی بالاتری قرار می‌گیرد که این عظمت به شرط برخورداری و استفاده‌ی صحیح از قدرت «بیان» به معنای امکان و قدرت «تبیین» و روشنگری و تکلم هدایتگرانه (بر اساس آگاهی و آگاه کننده) می‌باشد و آگاهی و قدرت تبیین و تکلم آگاه کننده نیز مستلزم تمسک و بهره‌وری از ظاهر و باطن قرآن کریم است
- اما ترتیب بیان شده توجه به عظمت مراتب وجودی آن تجلیات دارد و نه مبتلا و مبتلابه یا خطیب و مخاطب ...، و بدیهی است که عظمت و حقیقت وجودی قرآن کریم به مراتب والاتر از «انسان» به معنای عام آن است.
پس از قرآن کریم، انسان از عظمت وجودی بالاتری قرار می‌گیرد که این عظمت به شرط برخورداری و استفاده‌ی صحیح از قدرت «بیان» به معنای امکان و قدرت «تبیین» و روشنگری و تکلم هدایتگرانه (بر اساس آگاهی و آگاه کننده) می‌باشد و آگاهی و قدرت تبیین و تکلم آگاه کننده نیز مستلزم تمسک و بهره‌وری از ظاهر و باطن قرآن کریم است.

 

پس از توجه به نکات فوق، تأمل در مباحث دیگری نیز لازم است که از جمله موارد ذیل می‌باشد:
الف – هر چیزی «جسم، روح و ملکوتی» دارد، که ملکوت هر چیز نزد خداوند متعال و در اختیار اوست:
«فَسُبْحانَ الَّذی بِیدِهِ مَلَکُوتُ کلشی‌ءٍ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ» (یس - 83) ؛ منزه است آنکه ملکوت (سلطنت به کنه وجود) همه چیز به دست اوست و به سوی او بازگشت می‌یابید.
و آن چه نازل می‌گردد نیز از منبع و خزینه است که همه‌ی خزاین زمین و آسمان‌ها نزد اوست و از هر چه حکمت و مشیت‌اش تعلق بگیرد، به اندازه‌ی لازم از آن خزاین نازل می‌نماید:
«وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» (المنافقون – 7) ؛ گنج‌های زمین و آسمان‌ها از آن خداوند است.
«وَ إِنْ منشی‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ به قدر مَعْلُومٍ» (الحجر - 21) ؛ هیچ چیز نیست مگر آنکه نزد ما خزینه‌های آنست و ما نازلش نمی‌کنیم مگر به اندازه معین.
قرآن کریم نیز از این قواعد مستثنیٰ نمی‌باشد. قرآن نیز جسمی دارد که در قالب کتاب در اختیار ماست و روحی دارد که انسان کامل است و ملکوت و خزینه‌ای دارد که در نزد پروردگار عالم است و از آن به حدی که لازم بوده است (به قدر مَعْلُومٍ) نازل نموده است. لذا خداوند خود در به اره‌ی قرآن کریم می‌فرماید:
«وَ الْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِیا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَ إِنَّهُ فیِ أُمّ‌ِ الْکِتَابِ لَدَینَا لَعَلیِ‌ٌّ حَکِیمٌ» (الزخرف -4)
ترجمه: سوگند به کتاب روشنگر * که ما آن را خواندنی عربی کردیم، شاید تعقل کنید * و سوگند که این خواندنی قبلاً درم الکتاب نزد ما بود، که مقامی بلند و فرزانه دارد.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: قرآن قبل از انسان آفریده شد؟ ,
تاریخ :
بازدید : 127
نویسنده : H O S S E I N I

 

 

تبيين کرامت انساني در قرآن کريم 
 

 

شناخت موقعيت انسان در هر ديدگاهي بستگي به نوع مباني و مؤلفه هاي آن ديدگاه درباره انسان دارد تا زمينه قضاوت در خصوص موفقيت و عدم موفقيت آن ديدگاه فرآهم آيد. در انديشه اسلامي، خداوند کمال مطلق علي الاطلاق بوده، همه موجودات از جمله انسان از طريق افاضه الهي به خلعت زيباي وجود و کمال آراسته مي شوند. بنابراين توجه خداوند به موجودات بيانگر موقعيت آنها در مقام خداوندي است و از همين رهگذر اعتقاد به مراتب وجودي عالم امکان تبيين پذير است. 
از آنجا که در انديشه اسلامي خداوند توجهي خاص و متفاوت از ديگر موجودات به انسان دارد بنابراين او از ارجمندي و عظمت فوق العاده اي برخوردار است. بلندي مقام انسان نسبت به ديگر مخلوقات را مي توان در آيات فرآواني از قرآن که بيانگر نگاه انسان شناختي اسلامي است، مشاهده کرد.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: به اندازه همت ,
تاریخ :
بازدید : 149
نویسنده : H O S S E I N I
كيفيت نزول سوره علق


 

 

كيفيت نزول سوره علق

تقريبا يقينى است كه اولين سوره نازل شده از قرآن مجيد، سوره مباركه علق ، (( اقرء باسم ربك الذى خلق )) مى باشد ولى آيا همه اين سوره ، يكدفعه نازل شده و يا در چند نوبت نازل گرديده است ؟
در مجمع البيان مى گويد: اكثر مفسران عقيده دارند كه (علق ) اولين سوره اى است كه نازل گرديده است . پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - در كوه (حرا) ايستاده بود كه جبرئيل آمد و پنج آيه از آيات آن را بر وى خواند.
ابن كثير نيز در تفسير خود گفته است كه : جبرئيل تا آيه (( علم الانسان ما لم يعلم )) را بر آن حضرت خواند.
واحدى در مقدمه اسباب النزول ، بعد از نقل مطلب فوق ، در روايت ديگرى نقل كرده است كه : ابتدا پنج آيه از صدر سوره ، نازل شد. دنبال آن نيز وقتى كه خداوند خواست ، نازل گرديد.
ولى ظهور روايات ائمه معصومين - عليهم السلام - آن است كه همه سوره ، يكدفعه نازل شده است ؛ مثلا در كافى از حضرت صادق - عليه السلام - نقل شده كه فرمود: (( اول ما نزل على رسول الله صلى الله عليه و آله ، اقرء باسم ربك ، وآخره : اذا جاء نصرالله . )) (56)
و در روايت امام رضا- عليه السلام - است كه به حسين بن خالد، فرمود: (( سمعت ابى يحدث عن ابيه : ان اول سورة نزلت : بسم الله الرحمن الرحيم اقرء باسم ربك و آخر سورة نزلت : اذا جاء نصر الله و الفتح )) (57).
در اين صورت ، بايد گفت كه : رسول خدا - صلى الله عليه و آله - قبل از نزول وحى ، نماز مى خوانده است . مورد اذيت و آزار قرار گرفته و قرآن در اولين وحى ، از آن خبر داده است .
مرحوم علامه امينى در الغدير(58)، در رواياتى نقل كرده است كه : اولين كسى كه با رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نماز خواند (على بن ابيطالب ) بود. از جمله چنين نقل شده است .
(( عن حكيم مولى ذاذان ، قال : سمعت عليا يقول : صليت قبل الناس سبع سنين و كنا نسجد و لا نركع و اول صلوة ركعنا فيه ، صلوة العصر )) .
يعنى : (هفت سال قبل از مردم ، نماز خوانده ام . ما، در آن نماز سجده مى كرديم ولى ركوع نداشت . و اولين نمازى كه در آن ركوع كرديم ، نماز عصر بود)
بنابراين ، رسول خدا (ص ) حتى قبل از نزول وحى ، يك نوع نماز بى ركوع مى خوانده و مورد اهانت نيز واقع شده است . اگر همه سوره ، يكدفه نازل شده باشد، چاره اى جز قبول اين روايات نداريم .
ولى اگر ابتدا، پنج آيه اول نازل شده و بعد از تشريع نماز، بقيه سوره نازل شده باشد، (( اراءيت الذى ينهى عبدا اذا صلى )) (59) را مى شود بر نماز معمولى و متعارف حمل كرد



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: كيفيت نزول سوره علق ,
تاریخ :
بازدید : 128
نویسنده : H O S S E I N I
تعليم اسماء


 

 

تعليم اسماء

در رابطه با تعليم اسماء به حضرت آدم - عليه السلام - كه مضمون (( و علم آدم الاسماء كلها )) مى باشد، لازم است آيات سوره بقره را نقل و بررسى كنيم تا - ان شاء الله - مطلب روشنتر شود:
(( و اذا قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة قالوا تجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال : انى اعلم ما لا تعلمون و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبئونى باسماء هؤ لاء ان كنتم صادقين قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انباءهم باسمائهم . قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون .))
در آيات شريفه ، دو مطلب مطرح است : يكى اينكه خداوند از خلقت آدم و آدميان به ملائكه خبر داد، دوم اينكه ملائكه خواستند آنها خليفه و جانشين خداوند در روى زمين بشوند، اما خداوند را پيش آورد كه ملائكه دانستند كه سمت خلافت و جانشينى از آنها ساخته نيست . اينك اين جريان را تحت چند (بند) مى آوريم .
والله عالم :
1 - (( و اذ قال ربك للملائكة ... )) ؛ گفتگويى است ميان خدا و فرشتگان اما كيفيت آن معلوم نيست . به هر حال ، خداوند متعال ، خلقت آدم را به ملائكه فهمانده است .
2 - (( قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء )) ؛ از اين سخن معلوم مى شود كه اولا: منظور از (خليفه ) تنها حضرت آدم - عليه السلام - نيست بلكه آدم و همه فرزندان او مى باشند. وگرنه تنها به وسيله حضرت آدم (يفسد و يسفك ) قابل تحقق نيست . ثانيا: ملائكه از اينكه خليفه روى زمين ، از عالم ماده خواهد بود، فهميدند كه در ميان آدميان اصطكاك به وجود آمده و فساد و خونريزى به وجود خواهد آمد.
ولى در روايت عياشى از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه ملائكه ، آن را نسلهاى قبل از انسان ديده بودند. (( قال ابوعبدالله عليه السلام و ما علم الملائكة بقولهم اتجعل فيها و من يفسد فيها و يسفك الدماء لولا انهم قد كانوا راءوامن يفسد فيها و يسفك الدماء )) .
و ثالثا: اين قول آنان ، يك نوع مقدمه چينى براى خلافت خودشان است .
3 - (( و نحن نسبح بحمدك ... )) ؛ يعنى ما پيوسته در فرمان تو هستيم . و افساد و خونريزى هم نمى كينم . پس ما را خليفه خويش ‍ كن . ظاهرا (و نحن نسبح ) به جاى (آماده فرمانبرى هستيم ) مى باشد نه اينكه فقط با حمد و تسبيح ، كار خلافت تمام شود.
4 - (( قال انى اعلم ما لا تعلمون )) ؛ اين آيه شريفه به جاى آن است كه اين كار از شما ساخته نيست . آنگاه علت (ساخته نبودن ) در آيه بعدى ، توضيح داده شده است .
5 - (( و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة قال انبئونى باسماء هؤ لاء... )) ؛ منظور از تعليم اسماء، خلقت استعداد و زمينه ، در وجود حضرت آدم است نظير: (( خلق الانسان علمه البيان )) (54)
به عبارت ديگر: مثلا خداوند متعال استعداد خشت زدن را در وجود حضرت آدم قرار داد و آدم خشت زد و خانه اى ساخت آن وقت خداوند متعال به ملائكه گفت : شما هم اين كار را بكنيد. آنها گفتند: خدايا ما را طورى آفريده اى كه اين كار را نمى توانيم انجام بدهيم . خداوند فرمود: پس اذعان كنيد كه كار خلافت از شما ساخته نيست .
اگر منظور از (تعليم اسماء) مثلا اين باشد كه خداوند به آدم گفت : اين مداد، اين كاغذ و اين پاكت است ، آن وقت استدلال تمام نبود؛ زيرا ملائكه حق داشتند كه بگويند: پس به ما هم ياد بده تا ما هم بگوييم ، بلكه منظور اين است كه ملائكه بفهمند كه در نهاد انسان ، چيزى گذاشته شده كه در نهاد آنها نيست ؛ نظير اينكه خداوند متعال به عقاب بگويد پرواز كن ، بعد به انسان نيز بگويد: تو هم اين كار را بكن . و او پاسخ دهد كه من بال ندارم .
6 - در عين حال ، خداوند منان (( يفسد فيها و يسفك الدماء )) را در خليفه ، مى پذيرد ولى مى فهماند كه آن ضررى به خليفه بودن ندارد. نهايت اين است كه خليفه به خليفه خوب و خليفه بد، تقسيم مى شود.
7 - بنابر آنچه گفته شد، منظور از (الاسماء) تمام استعدادهاى انسانها براى همه كارهاست كه در نهاد انسان به تعليم تكوينى گذارده شده است .
8 - (( ثم عرضهم على الملائكة )) ضمير (هم ) و (هؤ لاء) راجع به انسانهاست و شايد ميان خبر دادن به ملائكه و خلقت آدم و زياد شدن انسانها، فاصله ، بسيار زياد بوده است آن وقت خداوند متعال كار آنها را به ملائكه نشان داده است . و اگر هم راجع به آدم باشد، به علت آن است كه حضرت آدم ، نمونه همه آدمها بود. و بسيار بعيد و ناسازگار است كه ضمير (هم ) به (مسميات ) برگردد. چنانكه گفته اند.
اين مطلب در سوره اعراف ، صريحتر نقل شده است ، مى فرمايد: (( و لقد خلقناكم ثم صورناكم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لاءدم )) (55) چنانكه ملاحظه مى كنيم ، فرمان (اسجدوا) بعد از (خلقناكم ) آمده است . و خلاصه معناى آيه شريفه چنين است :
(سپس آدم يا آدميان را به ملائكه نشان داد و فرمود: از كارهاى اينها و از آنچه اينان مى توانند انجام دهند، به من خبر دهيد، آنها كه قدرت آن را نداشتند گفتند: (( سبحانك لا علم لنا... ))
9 - (( قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات و الارض )) .
على الظاهر ضمير (انبئهم ) در هر دو مورد، راجع به ملائكه و نيز ضمير (اسمائهم ) در هر دو مورد، راجع به انسانهاست ؛ يعنى خداوند به حضرت آدم فرمود: كار آدميان را انجام بده . او هم انجام داد. و ملائكه بار ديگر يقين كردند كه كار آدم ، از آنها ساخته نيست . و آدم بايد خليفه باشد نه آنها. شايد مراد از (غيب السموات و الارض ) همان كارهاى انسان و كشف رموز طبيعت باشد كه به دست انسان به وجود آمده و كشف شده و خواهد شد، كه آن وقت ، همه در عالم غيب بودند و هنوز به عالم شهود تنزل نكرده بودند.
10 - چون اين حقيقت براى ملائكه روشن گرديد و دانستند كه (خلافت ) از آنها ساخته نيست ؛ تسليم شدند و خداوند به ايشان فرمود: (( اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابى واستكبر و كان من الكافرين )) .
تا اينجا آيات شريفه گذشته به طور طبيعى ، تفسير گرديد، كه قلب انسان به آن مطمئن و آرام مى شود.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: تعليم اسماء ,
تاریخ :
بازدید : 144
نویسنده : H O S S E I N I


 

 

انسان سازى قرآن

(( كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور )) .(42)
يعنى : (اين قرآن كتابى است كه ما براى تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا از ظلمات (جهل و كفر) بيرون آورى و به عالم نور رسانى ).
(( ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) (43)
يعنى : (همانا اين قرآن ، مردم را به راست ترين و استوارترين طريق ، هدايت مى كند.)
كسى كه قرآن را بخواند و معانى آن را بداند و مفاهيم آن را درست درك نمايد، چنين شخصى ، اعتقاد به معاد پيدا مى كند. و مى داند كه جهان و خلقت ، بدون هدف و بدون حساب و كتاب نيست ، بلكه همه اعمال وى ، خوب يا بد، عكس العمل و برگشتى خواهد داشت .
همچنين به وجود خداوند و صفات او آنچنان كه قرآن معرفى مى كند آشنا شده و يقينش افزون خواهد شد. و نيز به نبوت ، امامت و نظامهاى جهان و آنچه در قرآن آمده ، معتقد خواهد شد. و آنگاه كه چنين اصولى در قلب كسى جاى گرفت ، او را يك دنيا نورانيت داده و راه دنيا و آخرت را به او نشان خواهد داد. و او را يك انسان مؤ من ، متقى ، شجاع ايثارگر، فعال ، دلسوز و عابد، بار خواهد آمد.
چنانكه اين آثار، در طول تاريخ قرآن ، در ميلونها انسان ، جامه عمل پوشيده است و مكتب انسان ساز قرآن ، پيوسته چنين اشخاصى را تربيت كرده و مى كند (( ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) آرى اثر قرآن چنين است .
حضرت آدم (ع ) خلقت حضرت آدم - عليه السلام - يك خلقت استقلالى است . آدم و همسرش ، به طور مستقل آفريده شده اند بى آنكه - نعوذ بالله - بگوييم از موجود ديگرى مشتق شده باشند، خلقت آدم ، يك خلقت فوق العاده و معجزه بود؛ مانند مبدل شدن عصاى موسى به مار و اژدها.
به عبارت ديگر: خداوند متعال اراده فرموده و در اثر اراده او، يك مجسمه گلى ، مبدل به انسان كامل و عاقل شده است . در قرآن مجيد، كيفيت و ابتداى خلقت موجودات زنده ، مطرح نشده است اما خلقت حضرت آدم و همسرش ، به طور مستقل ، مطرح شده است .
اميرالمؤ منين - صلوات الله عليه - در خطبه اول نهج البلاغه ، مى فرمايد: (خداوند پس از خلقت آسمانها و زمين ، مقدارى خاك را از سخت و نرم و شيرين و شور زمين جمع كرد و آن را با آب آميخت تا گل خالص شد (شورى ، شيرينى ، سختى و نرمى درهم فرو رفتند) و آن را با رطوبت عجين كرد تا گل چسبنده گرديد كه داراى اطراف ، پيوستگيها، اعضا و قسمتهاى متمايز... سپس آن را صلب و سخت گردانيد تا مانند سفال شد. و مدتى در همان حال نگاه داشت . و سپس روح در آن دميد. به محض دميدن روح ، آدم برخاست در حالى كه انسانى بود داراى قواى تعقل كه آنها را به كار مى برد و داراى فكر بود كه با آن در كارها تصرف مى كرد. و اعضاى خويش را براى حل مشكلات به كار مى گرفت .)
عين عبارت مولا على - عليه السلام - چنين است :
(( ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبخها تربة سنها بالماء حتى خلصت و لا طها بالبلة حتى لزبت ، فجبل منها صورة ذات احناء و وصول و اعضاء و فصول ، اجمدها حتى استمسكت و اصلدها حتى صلصلت لوقت معدود و امد معلوم ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرف بها و جوارح يختدمها...(44)))
اين عبارت از آن حضرت - عليه السلام - به فهم آيات قرآن بسيار كمك مى كند. خداوند مى فرمايد: (( و اذ قال ربك للملائكة انى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون فاذا سويتة و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )) (45).
يعنى : (و آنگاه كه پروردگار به فرشتگان عالم اظهار فرمود كه من بشرى از ماده گل و لاى كهنه متغير خلق خواهم كرد پس چون آن عنصر را معتدل بيارايم و در آن از روح خويش بدمم ، همه بر او سجده كنيد).
(صلصال ) به معناى (سفال ) است . آن را به گل خشك نيز معنا كرده اند كه به هنگام دست زدن ، صدا كند.
(مسنون ) به معناى ريخته شدن است يعنى مجسمه شكل گرفته شده .
(حماء) به معناى لجن سياه بد بوست .
(تسويه ) همان مجسمه ساختن است .
(نفخت فيه من روحى ) از زنده شدن و انسان شدن آن مجسمه ، حكايت دارد.
و همچنين است آيه شريفه (( اذ قال ربك للملائكة انى خالق بشرا من طين فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )) (46).
آرى ، نفخ روح ، مجسمه گلى را مبدل به انسان و مسجود ملائكه گردانيد. و (آدم ) علم شخص است نه علم نوع . چنانكه برخى چنين فكر كرده اند.
خلقت انسان در دو مرحله
بنا به فرموده قرآن كريم خلقت انسان در دو مرحله صورت پذيرفته است ؛ يعنى خداوند متعال ابتدا حضرت آدم و حوا را از خاك آفريد: (( خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها )) (47) و آنگاه تكثير بشر را در توالد و تناسل قرار داد. چنانكه مى فرمايد:
(( الذى احسن كل شى ء خلقه و بداء خلق الانسان من طين ثم نسله من سلالة من ماء مهين ، ثم سواه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و الابصار والافئده قليلا ما تشكرون )) (48)
يعنى : (آن خدايى كه هر چيز را به نيكوترين وجه خلقت نمود و انسان را نخست از گل آغاز كرد. سپس نسل و ذريه او را چكيده اى از آب بى قيمت قرار داد. و بعد انسان را به صورت مجسمه درآورد و از روح خود در آن دميد. و براى شما گوشها و چشمها قرار داد. (با وجود اين همه احسان ) باز بسيار اندك ، شكر و... سپاسگزارى حق مى كنيد).
نگارنده اين سطور، تقريبا يقين دارد. كه خلقت ساير موجودات زنده نيز همينطور بوده است ؛ مثلا خداوند متعال ، ابتدا يك شتر نر و يك شتر ماده و يك اسب نر و يك است ماده و هكذا، از خاك آفريده و سپس نسل و تكثير آنها را (زاد و ولد) قرار داده است . ولى از قرآن كريم براى اين سخن ، دليلى وجود ندارد. اما در روايات ، شواهدى در اين زمينه يافته است ؛ مثلا در بحارالانوار (49) از محاسن برقى از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه از آن حضرت ، از خلقت درخت خرما سؤ ال نمودند، فرمود: (( ان الله تبارك و تعالى لما خلق آدم من الطينة التى خلقه منها، فضل منها فضلة فخلق نخلتين ذكرا و انثى فمن اجل ذلك انها خلق من طين تحتاج الانثى الى اللقاح كما تحتاج المراءة الى اللقاح ... ))
يعنى : (خداى تبارك و تعالى وقتى كه آدم را از گل معروف آفريد، مقدارى از آن اضافه ماند، از آن ، دو درخت خرما آفريد، يكى نر و يكى ماده . بدين جهت ، درخت ماده احتياج به تلقيح دارد، همانطور كه زن نياز به لقاح دارد، (گرده هاى درخت نر را به درخت ماده مى پاشند و به آن (تاءبير) گويند) و از درخت خرما انواع درخت به وجود مى آيد؛ خرماى خوب و بد، نازك ، غليظ، نر، ماده ، زاينده و نازا (عقيم )...) .
و در روايت ديگر از محاسن برقى از امام صادق - عليه السلام - آمده است كه فرمود: (( عن ابى عبدالله عليه السلام قال : استوصوا بعمتكم النخلة خيرا فانها خلقت من طينة آدم ... ))
يعنى : (به عمه خودتان درخت خرما، وصيت خير كنيد كه آن از گل آدم آفريده شده ...).
اين دو حديث ، در محاسن برقى (50) نقل شده است ، اطلاق (عمه ) به درخت (خرما) از جهت ماده بودن است . گويى كه آن خواهر آدم - عليه السلام - و عمه بنى آدم مى باشد. روايت در حد خود، بسيار عجيب و قابل دقت مى باشد.
تكثير انسان در روى زمين
در تكثير و گسترش انسانها در روى كره زمين ، جز حضرت آدم و همسرش موجود ديگرى دخالت نداشته است . و خداوند متعال مى فرمايد: (( يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس ‍ واحدة و خلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا و نساء(51).))
يعنى (اين مردم ! بترسيد از پروردگار خود، آن خدايى كه همه شما را از يك تن بيافريد و هم از آن جفت او را خلق كرد. و از آن دو تن ، خلقى بسيار در اطراف عالم از مرد و زن برانگيخت ).
اين آيه شريفه صريح است در اينكه در انتشار نسل بشر، فقط آن دو سبب و وسيله بوده اند. همچنين است آيه 189 از سوره اعراف . آيه و ششم از سوره زمر. و آيه : (( يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا... (52))) .
يعنى : (اى مردم ! ما همه شما را نخست ، از يك مرد و زنى آفريديم . و آنگاه شعبه هاى بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد...).
و درباره مسئله ازدواج فرزندان حضرت آدم و حوا بايد گفت كه : خواهر را به برادر داده اند، كه اين به حكم ضرورت جايز بود. و چاره اى غير از آن وجود نداشت .
در روايت احتجاج طبرسى (53) از امام سجاد - صلوات الله عليه - آمده است كه : نزد ابوحمزه ثمالى به مردى از قريش فرمود: (( فزوجهما على ما خرج لهما من عندالله ، قال : ثم حرم الله نكاح الاخوات بعد ذلك .))
يعنى : (آدم - عليه السلام - خواهر را به برادر داد روى آن قرعه اى كه از جانب خدا اصابت كرد. فرمود: پس خداوند تزويج خواهران را حرام فرمود).
در برخى از روايات نيز آمده است كه ازدواج برادر با خواهر، در شريعت حضرت نوح - عليه السلام - تحريم شده است .
در تفسير الميزان ، پس از اختيار اين طريق فرموده است : (حكم به حرمت در اسلام و ساير شريعتها، حكم تشريعى و تابع مصالح و مفاسد است . حكم تكوينى نيست كه قابل تغيير نباشد. وقت آن در دست خداست . و او فاعل مايشاء و حاكم ما يريد است . جايز است كه روزى براى داعى ضرورت ، مباح و سپس براى برطرف شدن ضرورت ، و اينكه موجب انتشار فحشاست آن را تحريم نمايد).
نگارنده گويد: اين تنفر و تحريم اشدى كه فعلا در بين ما هست ، در اثر تحريم شريعتهاست . و اگر شريعتها نهى نكرده بودند، اكنون مردم اين كار را مى كردند و هيچ تنفر و ناراحتى هم نداشتند.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان سازى قرآن ,
تاریخ :
بازدید : 109
نویسنده : H O S S E I N I
انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(1)


چکيده: عالم ذرّ، از مسائلي است که در قرآن و روايات، درباره ي آن سخن رفته است و شناخت آن به فهم معناي توحيد، کمک مي رساند. در اين گفتار، نظرات يازده تن از دانشمندان قرن پانزدهم هجري در اين مورد، نقل و نقد و بررسي شود. از جمله: سيدمحمّدحسين طباطبايي، ميرزا حسنعلي مرواريد، سيدعبدالرسول جهرمي، عبدالله جوادي آملي، محمدتقي مصباح يزدي، ناصر مکارم شيرازي.
کليدواژه: عالم ذرّ/ توحيد/ طباطبايي، سيدمحمدحسين/ مرواريد، حسنعلي / جهرمي، سيدعبدالرسول/ جوادي آملي، عبدالله/ مصباح يزدي، محمّدتقي/ مکارم شيرازي، ناصر.

 

1. سيد محمد حسين طباطبايي( 1401ه.ق)
 

 

خلاصه ي بيان ايشان چنين است:
1-1- در تفسير آيه ي ذرّ(1)، بعد از معناي اجمالي آيه، قول مثبتين عالم ذرّ را بيان مي کند، يعني آنان که محتواي روايات را تفسير آيه دانسته اند.علامه ميان رواياتي که به اخراج ذريّه ي حضرت آدم از پشت او دلالت دارند و آيه که اخراج ذريّه از پشت فرزندان آدم را مطرح مي کند، هيچ گونه تخالفي نمي بينند. ايشان عقيده دارند که خداوند بعد از اخراج تمام انسان ها به صورت ذرّ، خود و پيامبرش و ائمه(ع) را به آنها معرفي کرد و از آنها بر اين امور عهد و پيمان گرفت. سپس به پشت حضرت آدم (ع)برگرداند و در اين دنيا همه ي آنها را به تدريج بيرون مي آورد.
آنگاه قول منکران و اشکالات آنها را بر قول مثبتين ذکر مي کند و به آنها پاسخ مي دهد. پس از آن، حاصل فهم مثبتين را به اين صورت بيان مي کند:
اخرج نطفة آدم التي هي مادة البشر، و وزعها بفصل بعض اجزائه من بعض، الي ما لا يحصي من عدد بني آدم بحذاء کل فرد ما هو نصيبه من اجزاء نطفة آدم، و هي ذرات منبثة غير محصورة. ثم جعل الله سبحانه هذه الذرات المنبثه عند ذلک، او کان قد جعلها قبل ذلک کل ذرّه منها انساناً تاماً في انسانيته، هو بعينه الانسان الدنيوي الذي هو جزء المقدم له. فالجزء الذي لزيد هناک هو زيد هذا بعينه، و الذي لعمرو هو عمرو هذا بعينه. فجعلهم ذوي حياة و عقل، و جعل لهم ما يسمعون به و ما يتکلمون به، و ما يضمرون
به معاني فيظهرونها أو يکتمونها. و عند ذلک عرفهم نفسه فخاطبهم فأجابوه، و اعطوه الاقرار بالربوبيه، اما بموافقة ما في ضميرهم لما في لسانهم او بمخالفته ذلک.
ثم إن الله سبحانه ردهم بعد اخذ الميثاق الي مواطنهم من الاصلاب، حتي اجتمعوا في صلب آدم و هي علي حياتها و معرفتها بالربوبيه، و إن نسوا ماوراء ذلک مما شاهدوه عند الاشهاد و اخذ الميثاق، و هم بأعيانهم موجودون في الاصلاب، حتي يؤذن لهم في الخروج الي الدنيا؛ فيخرجون و عندهم ما حصلوه في الخلق الاول من معرفة الربوبية، و هي حکمهم بوجود رب لهم من مشاهدة انفسهم محتاجة الي من يملکهم و يدبر امرهم.(8:ج 9، ص 315).
خداوند، نخست نطفه آدم را- که ماده اصلي بشر است- بيرون آورده و آن را با عمل تجزيه به عدد بي شمار بني آدم تجزيه کرد. و نصيبي که بر فرد فرد بني نوع بشر، از نطفه پدربزرگ خود داشتند، معلوم کرد. در نتيجه نطفه هاي مزبور به صورت ذراتي بي شمار درآمد.
آن گاه خداي سبحان، هريک از اين ذرّات را به صورت انساني تامّ الخلقة و عيناً نظير همان انسان دنيوي- که اين ذره ي جزئي از آن است- درآورد، به گونه اي که جزئي از اجزاء زيد بود، عيناً زيد شد و جزئي که از اجزاء عمرو بود، عيناً عمرو شد. خداوند، همه را جان داده و صاحب عقل کرد، و به آنها چيزي داد که بتوانند با آن بشنوند و چيزي که بتوانند با آن تکلّم کنند و دلي که بتوانند معاني را در آن نهفته دارند يا اظهار و يا کتمان کنند. حال، يا در موقع خلقت آدم اين عمل را انجام داد و يا قبل از آن. به هر تقدير، در اين موقع خود را به ايشان شناساند و ايشان را مخاطب قرار داد. ايشان نيز در پاسخ به ربوبيتش اقرار کردند. نکته ي اصلي آن است که بعضي ها اقرارشان موافق با ايمان دروني شان بود، و در بعضي ديگر نبود.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(1) ,
تاریخ :
بازدید : 118
نویسنده : H O S S E I N I


 

 

2. شيخ علي نمازي شاهرودي( 1406ه ق)
 

 

ايشان هم به مانند استاد خويش( مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني) معتقد به وجود انسان در عالم ذرّ است و در جواب به شبهه ي تناسخ مي نويسد:
اين اشکال مبني بر آن است که بدن هاي ذرّي غير از بدن هاي دنيوي باشند، در حالي که مقتضاي روايات برخلاف اين مبنا است، زيرا بدنهاي دنيوي عين همان بدنهاي ذرّي است. و همين انسان در مرتبه ي ذرّ خلق شده و او را روحي است که دو هزار سال پيش از بدن ها آفريده شده است، و با همين روح در اصلاب و ارحام حرکت کرده، تا اينکه به تقدير الاهي پا به اين دنيا نهاده است و در اين دنيا با تغذيه، رشد و نموّ مي کند و آنچه با تغذيه به او مي افزايد، خارج از حقيقت اوست.( 14:ص 219)

 

3. سيّد عبدالحسين طيب( 1411ه ق)
 

 

ايشان، آيه ذرّ را از مشکلات آيات- بلکه از متشابهات- دانسته است . و در مورد
اخبار ذرّ مي نويسد:
ردّ اين ها[ يعني اخبار آيه ذرّ] - بعد از اخذ از کتب معتبره و فوق حد تظافر من حيث السند- بسيار مشکل است. بلي، من حيث الدلالة مي توان گفت از متشابهات اخبار است...
خلاصه ي آنچه به نظر مي رسد، اين است که خداوند تبارک و تعالي، ارواح بندگان را قبل از اجساد آفريد... و اين ارواح در عوالمي سير دارند که يکي در همين عالم، تعلّق به اجساد گرفته و مناط تکليف و ثواب و عقاب در اين عالم است، و يکي به عالم مثال که صور برزخيّه و قالب مثالي صورت بدون ماده... و من جمله از اين عوالم، عالم ذرّ است که خداوند، تمام ذرّيه ي آدم را تا روز قيامت، در صلب حضرت آدم قرار داد، آن هم نه به نحو عرضي؛ تا مورد بعض اشکالات و خلاف ظاهر آيه باشد، بلکه به نحو طولي؛ مثلاً جناب عالي در صلب پدر و او در صلب جدّ و هکذا. پس به يک معنا همه در صلب آدم و به يک معنا هريک در صلب پدر بلاواسطه ي خود. و مي توان همه را ذرّيّه آدم گفت و نسبت مفرد داد... و مي توان هريک را ذريّه ي ديگري گفت و نسبت جمع داد... به اين بيان بسياري از اشکالات که کرده اند حلّ مي شود.
و مطلب ديگر آن که خداوند قادر متعال، پس از اخراج اين ذريّات ارواح را که از مجرّدات بودند، هريک را تعلّق به يکي از اين ذراري داد که اين اوّلين تعلّق ارواح بود و اينها داراي عقل و شعور و ادراک شدند، چنانچه قبل از تعلّق در همان عالم ارواح، داراي عقل و شعور و ادراک بودند. بنابراين قابل خطاب و سؤال و جواب شدند.
و اشکال به اينکه:« اگر چنين بود، بايد اقلاً بعض آنها متذکّر آن عالم باشند، نه به کلّي غافل شوند»، اين هم مرفوع است به نقض به عالم ارواح که جنود مجنّدة بودند و تألف و تناکر داشتند و در اين عالم، احدي خبر از آن عالم ندارد و خداوند به توسط انبياء و اوصياء خبر داده.( 9: ج6، ص 24-26)

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(2) ,
تاریخ :
بازدید : 83
نویسنده : H O S S E I N I

ب- ستايش هاي قرآن
 

- «لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فِي أَحسَنِ تَقويمِ» (تين/4): خداي متعال انسان را به نيکوترين وجه آفريده و بذل توجه کامل به وي کرده است. با اين حال انسان از طريق سرکشي و سرپيچي از دستورات خدا را بپيمايد، خود را تباه مي کند و خدا هم او را به بدترين مکان دوزخ مي افکند. و در ادامه مي گويد «ثُمَّ رَدَدنَاهُ اَسفَلَ سَافِلينَ» (تين/5) سپس او را به پايين ترين درجه دوزخ بازگردانديم. در صورتي که اگر اين انسان استعداد خود را به کار اندازد و از سرمايه خدادي خويش بهره جويد و به او ايمان آورد و نيکوکار شود، به پاداشي بي پايان خواهد رسيد. «إِلَّا الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُم اَجرٌ غَيرٌ مَمنُونٍ» (تين/6) مگر کساني که ايمان آورند و کار نيک انجام دهند که براي آنها پاداشي تمام ناشدني است.
واضح است که تنها راه سعادت انسان در سايه ايمان به خدا و کار نيک است و هرچه ايمانش بيشتر و کارش خالص تر باشد، از تقرب بيشتري نزد خدا برخوردار خواهد بود.
-«اَلَّذي أَحسَنَ کُلَّ شَيءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأ خَلقَ الإنسانِ مِن طِينٍ» (سجده/7): آنکه هرچه را آفريد نيکو آفريده و آفرينش انسان را از گل آغاز کرد و سپس آنگاه که او را بسيار است و از روح خويش در او دميد «نَفَخَ فِيِهِ مِن رُوحِهِ» (سجده/9): اين بيانگر اين است که در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي که در جماد و گياه و حيوان وجود دارد، عنصري ملکوتي و الهي هم وجود دارد. انسان ترکيبي است از طبيعت و ماوراء طبيعت، از ماده و معنا، از جسم و جان.
-«ثُم اجتَباهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيهِ وَهَدَي» (طه/22): خدا آدم را برگزيد، توبه اش را پذيرفت و او را هدايت کرد. اين به آن معناست که آفرينش انسان، آفرينشي حساب شده است، تصادفي نيست. انسان موجودي انتخاب شده و برگزيده است.
-« هنوز که فرزندان آدم در پشت پدران خويش بودند، خداوند آنها را به وجود خويش گواه گرفت و آنها گواهي دادند (اعراف/172)»
-« چهره خود را به سوي دين نگه دار. همان که سرشت خدايي است و همه مردم آن را به آن سرشته است» (روم/43). اين دو آيه مي گويد انسان فطرتي خدا آشنا دارد، به خدا در عمق وجدان خويش آگاهي دارد. همه انکارها و ترديدها، بيماري ها و انحراف هايي است از سرشت اصلي انسان.
-«تمام اسماء را به آدم آموخت. آن گاه از فرشتگان پرسيد: نام هاي اينها را بگوييد چيست؟ گفتند ما جز آنچه تو مستقيماً به ما آموخته اي نمي دانيم. خدا به آدم گفت: اي آدم! تو به اينها بياموز و اينها را آگهي بده، همين که آدم فرشتگان را آموزانيده گفت: نگفتم که من از نهان هاي آسمان و زمين آگاهم و هم مي دانم آنچه اظهار مي کنيد و آنچه را پنهان مي داريد.» (بقره/33-31) اين جملات خبر از استعدادي شگرف و بالقوه در وجود انسان مي دهد و آن هم ظرفيت علمي انسان که بزرگ ترين ظرفيتي است که يک مخلوق ممکن است داشته باشد.
-« همانا بني آدم را کرامت بخشيديم و آنان را بر صحرا و دريا مسلط کرديم و بر بسياري از مخلوقات خويش برتري داديم» (اسراء/70). بنا بر اين آيه انسان از يک کرامت و شرافت ذاتي برخوردار است. خدا او را بر بسياري از مخلوقات خويش برتري داده است و آنگاه خويشتن واقعي خود را درک و احساس مي کند که اين کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستي ها و دنائت ها و اسارت ها و شهوت راني ها بشمارد.
- «سوگند به نفس انسان و اعتدال آن، که ناپاکي ها و پاکي ها را به او الهام کرد» (شمس/9-8). او از وجداني اخلاقي برخوردار است، به حکم الهي و فطري زشت و زيبا را درک مي کند و قدرت انتخاب دارد.
و بسياري ديگر از آيات قرآن که به توصيف انسان، ارزش ها و ويژگي هاي آن پرداخته است که بيشتر از اين درباره آن گفتن، در اين مجال نمي آيد.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان در عالم ذرّ: آراء و اقوال دانشمندان قرن 15(3) ,
تاریخ :
بازدید : 91
نویسنده : H O S S E I N I

بررسي مباني انسان شناسي و سيماي انسان کامل در آينه قرآن و نهج البلاغه
انسان هموارانسان همواره در کانون انديشه و تفکر بشري يکي از مهم ترين دغدغه ها بوده است. توجه به انسان تنها به اين سبب نيست که او يکي از موجودات اين عالم است بلکه اهميت شناخت انسان به عنوان موجودي شگفت آور از اين جهت است که در واقع شناخت ماهيت و حقيقت خويشتن است، حقيقتي که گاه در ميان زندگي روزمره و علوم ظاهري و مادي گم مي شود و انسان با وجود همه پيشرفت هاي تکنولوژيکي و علمي از آن غافل مي شود.

صد هزاران فصل داند از علوم
جان خود را مي نداند آن ظلوم انسان همواره در جهان بيني اسلامي جايگاه ويژه اي دارد و موجودي مرموز و شگفت آور با ابعاد ناشناخته بسيار است. قرآن به عنوان منبعي عظيم و لايتناهي و عميق، گاه انسان را ستايش کرده و گاهي هم مذمت و نکوهش؛ او که هم مي تواند از همه خلايق و فرشتگان و موجودات عالم برتر و شريف تر باشد، هم پست تر و پايين تر و هم مي تواند در «اعلي عليين» باشد و هم در «اسفل سافلين».
به همين سبب در آموزه هاي تمامي اديان الهي، شناخت انسان پس از خداشناسي بيشترين اهميت را دارد، تا آنجا که يکي از اهداف اساسي انبياي الهي توجه دادن انسان به خويشتن است. بسياري از مشکلات فرا روي انسان چه در عهد قديم و چه در زمان معاصر به دليل بي توجهي به حقيقت خود و توجه بيش از حد به بعد مادي و غير معنوي خويش است که علت اصلي آن را مي توان ناديده انگاشتن دين و آموزه هاي ديني دانست. در اهميت اين موضوع همين بس که حضرت علي (ع) در رواياتي چند خودشناسي و انسان شناسي را «افضل المعرفه»، «افضل الحکمه»، «انفع المعارف»، «فوز اکبر» و... دانسته است(غرر الحکم، باب معرفه النفس.)
حال چگونه مي توان انسان را با اين همه استعداد و توانايي به حد تکامل و رشد يافتگي رساند و راه را به آن نماياند.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست! ,
تاریخ :
بازدید : 117
نویسنده : H O S S E I N I

واژه انسان یعنی چه؟ برای بررسی این مهم ابتدا با مراجعه به کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم نوشته قرآن پژوه معاصر مرحوم استاد حسن مصطفوی نتیجه زیر را به دست آوردم؛ در جلد اول صفحه 158 کتاب التحقیق تکه‌هایی از کتب واژه شناسی مختلفی آمده است که از آن‌ها موضوعات زیر به طور کلی برداشت می‌شود؛ 1.الانس خلاف جن است که بر مذکر و مونث و مفرد و جمع دلالت می‌کند. که در ریشه‌ی آن اختلافاتی وجود دارد. (مصباح اللغة فیومی) 2.انس خود یک ریشه است که ظاهر هر چیزی است که خلافه وحشی گری باشد. (معجم مقاییس اللغة ابن فارس) 3.الانس یعنی بشر. (صحاح اللغة جوهری) 4.انس خلاف جن و وحشی گری است. (مفردات راغب اصفهانی) و علامه مصطفوی در انتها این موضوع را تاکید می‌کنند که در تمامی مشتقات کلمه انسان این انسان مخالف نفرت و وحشی گری است پنهان شده است. در کتاب نشر طوبی (یا دائره المعارف قرآن مجید گردآوری شده توسط علامه شعرانی و استاد قریب) ذیل کلمه انسان این مطلب نوشته شده است که علما انسان را به عنوان حیوانی که دارای قدرت تکلم و تعقل است می‌دانند. وبعد از آن به توضیحی 6 صفحه ای (از صفحه 48 تا 53) در مورد انسان و آیاتی که پیرامون این کلمه است پرداخته است که از ذکر آن‌ها خودداری می‌شود و خواننده را به مطالعه صفحات ذکرشده توصیه می‌کنم. در صفحه 51 فرهنگ أبجدی عربی-فارسی نوشته رضا مهیار انسان بشر معرفی شده است که در مورد مونث و مذکر به کار برده می‌شود. از مطالبی که در واژه نامه های مختلف آمده می‌توان این موضوع را برداشت کرد که ریشه انسان متشکل از ‹ا ن س› است و از معانی آن می‌توان به بشر اشاره کرد و اینکه مخالف جن و وحشی گری است.
تعیین جایگاه انسان در عالم

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: در آمدی بر جایگاه انسان در آفرینش از منظر قرآن مجید ,
تاریخ :
بازدید : 113
نویسنده : H O S S E I N I

 

تعقل

بر خلاف تفکر که امری تک بعدی و جزئی است و به یک امر متعلق می شود. عقل چند بعدی و سیستمی نگر و نظام مند است و به چند امر متعلق می شود. قرآن کریم در آیات 11 تا 13 سوره نحل در انتخابی معنادار، همراه با فکر و ذکر در آیات 11 و 13 سوره از واژه آیه استفاده می کند اما در آیه 12 از واژه آیات همراه با عقل استفاده می کند. همین جا مرحوم علامه طباطبایی تفاوت ذکر و فکر با عقل را همین تک بعدی بودن در مقابل چند بعدی بودن می داند.
گویی مجموعه و حاصل فکرها در کنار هم قرار می گیرند و در یک نظام و سیستم معنادار، تعقل حاصل می شود. (طباطبایی،8/ 216)
هر چند در جاهایی نیز واژه آیه کنار تعقل نشسته است، اما این معنا وقتی حاصل می شود که بافتار یا context سوره نحل را در نظر بگیریم.
پس تفکر مقدمه تعقل است و تعقل نظام مند کردن و کنار هم چیدن معنادار برون داده های تفکر و نگرش نظام مند به هستی و آیات الهی منجر به دست آوردن قانونمندی های حاکم بر هستی می شود. فهم و معرفت و به دست آوردن فرمول قانونمندی ها نیز باعث کنترل عمل و تصحیح حرکت آدمی است. چرا که وقتی کسی آگاه به قانونمندی ها باشد، بر اساس آنها عمل می کند و همواره نگران این است که با حرکتی اشتباه بازخورد یا نتیجه ای نامطلوب در سیر کمال به دست آورد. از این رو این نوع عقل و فهم منجر به خشیت می شود.
از کنار هم قرار دادن آیات شریفه «إِنَّما یخشی اللهَ مِن عبادهِ العلماء»(فاطر:28) و «ما یعقِلُها إِلاَّ العالمونَ»(عنکبوت:43) معلوم می شود که اولاً کسانی به تعقل می رسند که به دانایی رسیده اند: ثانیاً فقط این دانایان، از خداوند دارند، زیرا به قانونمندی های هستی آگاهند و با این حساب همواره نگران و مراقب درست عمل کردن خویش، پس آنچه به واقع خشیت و مراقبت همواره را ایجاد می کند، تعقل است.
تعقل باعث تبدیل دانایی حاصل از تفکر به حکمت و خرد است، یعنی هر چیزی را در جایی خود دیدن و از نظر قرآن حکمت خیر کثیر است، «و مَن یُؤتَ الحکمهَ فقد أُوتیَ خیراً کثیراً». (بقره:269)
از نگاه اسلامی، صرف دانش نمی تواند انسان را از جهل برهاند، بلکه اگر دانش در سیر تفکر و تعقل خویش در آید، روشنی بخش و نجات دهنده است، اما علی (ع) می فرماید:«ربّ عالم قد قتله جهله» (مجلسی، 2 / 110) و جالب است بدانیم که در ادبیات روایی- اسلامی عقل مقابل جهل است و نه علم، یعنی درونی شدن و در سیستم آمدن دانش ها منجر به خروج از جهل و نادانی است. (کلینی، ج1)
از این رو از نظر قرآن، جایگاه تعقل در وجود آدمی قلب است که مرکز همه اتفاقات معنوی آدمی و کنترل کننده اصل وجود است، «فتکونَ لهم قلوبٌ یعقلونَ بها»(حج:46) همچنین کنار هم نشینی سمع و عقل در قرآن کریم قابل توجه است (ملک:10؛ یونس:42؛فرقان:44). قرآن مجید، سمع و عقل را راه هدایت می داند، سمع راهی با واسطه و تحمل راهی بی واسطه است، سمع بیرونی و عقل درونی است. برای همین اگر کسانی که به عقل و تعقل برسند به دلیل اشتراک های دورنی، احساس همرنگی و همدلی و همراهی می کنند و پیوندی عمیق میانشان برقرار می شود. اما دلیل تشتت قلوب و تفرقه بی عقلی است:«تحسبُهُم جمیعاً و قلوبُهُم شتَّی ذلکَ بأَنَّهُم قومٌ لاَّ یعقلونَ». (حشر:14)



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: سیر تکاملی معنای «اندیشه» در قرآن کریم ,
تاریخ :
بازدید : 98
نویسنده : H O S S E I N I

 

میدان معنا شناختی دوم

واژه شناسی

در دومین میدان معنا شناختی با واژگانی روبه رو می شویم که بیشتر ابزارهای اندیشه، از منظر قرآنند:
مهمترین و مرکزی ترین مفهوم در این میدان «قلب» است که با عقل، تدبر و فقه ارتباط برقرار می کند، جایی که مرکز همه فهم های آدمی است. (آیات آن گذشت)
«سمع» دومین واژه در این میدان است که به عنوان جانشین قلب مطرح می شود و اگر کسی نتواند «قلب» زنده ای داشته باشد لااقل باید «سمع» داشته باشد. (اعراف:100؛ حج:46؛ فرقان:44 و... )
و بعد «بصیر» یا (شهادت) است که گاهی مستقل و گاهی با سمع همراه می شود و با هم جانشین «قلب» و فهم قلبی می شوند. (هود:20؛ ق:50)
که هر دو استعداد و نیرویی بالقوه برای اندیشه و فهمند که احتیاج به تربیت و رشد دارند.

«اُذن» و «عین»

ارتباط اذن با سمع، و عین با بصر به عنوان دو کلید واژه دیگر این حوزه، معنایی جالب توجه دارد، هر اذنی نمی تواند به سمع برسد و هر عینی به بصر، در حقیقت اذن و عین به عنوان دو عضو از اعضای ادراکی اند که اگر تربیت نشوند لزوماً به نتیجه نمی نشینند و نقش خود را بازی نمی کنند. (اعراف:179، 165؛ حج:46)
در عین حال ممکن است کسی فاقد این اعضا باشد اما بتواند به سمع و بصر برسد، یعنی این دو نیرو بُعد باطنی و درونی فهم اند، نه اعضای ظاهری و خارجی، و اگر کسی این نیروها را از دست دهد، یا بتواند آنها را بارور کند در آخرت نیز که ظهور باطن وجود است، فاقد آنها خواهد بود. «و مَن کانَ فی هذهِ أَعمی فهوَ فی الآخرهِ أَعمی و أَضلُّ سبیلاً». (اسراء:72)
در تضاد معنایی با این میدان ها واژگان «صم» و «بکم» و «عمی» به معنای گنگ، کور و کر مطرح است و مطلقاً به معنای از بین رفتن سمع، نطق و بصیرت در لایه های درونی و باطنی است نه از دست دادن اعضای جسمانی و اندام این احساس است. (بقره:18 و 17؛ انعام:39؛ انفال:22 و... )
«فؤاد» در لغت به معنای گوشت پخته شده (راغب، 386) و در اصطلاح قرآنی به نیروی ادراکی که با احساس و تمایل همراه است و در مؤلفه معنایی آن شوق و محبت دیده می شود و جایگاه مهرورزی و علاقه مندی با اثرپذیری بالا از محرک های خارجی و به نوعی مکمل نقش سمع و بصر است گفته می شود. (هود:120؛ فرقان:32؛ ابراهیم:37). گویی قرآن دعوت می کند علاوه بر فهم نوعی ارتباط درونی همراه با میل و شوق با دیدگاه ها، اعتقادات و عملکرد الهی برقرار شود.
آنچه از نظر قرآن مهم است، «مسؤول» بودن همه این توانمندی هاست (اسراء:39)، به خاطر اینکه فرصتی استثنایی در اختیار بشر بوده و شکر آن لازم است و شکر آن به ثمر نشاندن و به کار گرفتن آن است. (نحل:78؛ مؤمنون:78؛ سجده:9؛ احقاف:26؛ ملک:23)



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: سیر تکاملی معنای «اندیشه» در قرآن کریم ,
تاریخ :
بازدید : 110
نویسنده : H O S S E I N I

 

چکیده

مفهوم اندیشه در دیدگاه قرآن کریم، مانند بسیاری دیگر از مفاهیم این کتاب آسمانی نه مفهومی انتزاعی و صرفاً ذهنی و نه مفهومی عرضی و فقط مادی است. قرآن کریم در برنامه رشد و تربیتی که برای رسیدن انسان به کمال نهایی و قرب الهی تدوین کرده است شرط اصلی رسیدن را طی مراتب اندیشیدن می داند.
از دیدگاه این نوشتار چهار مرحله «تفکر»، «تعقل»، «تدبر» و «تفقه» به ترتیب مراحل سیر تکامل اندیشه در قرآن است.
«تفکر» که امری جزئی نگر و تک بعدی است باعث تبدیل دانش ها و معلومات به دانایی و به نوعی درونی شدن آگاهی می شود.
«تعقل» نگاهی کلی نگر و نظام مند و سیستمی دارد و برون داده های تفکر را در ارتباط و چینشی معنا دار قرار داده و به حکمت یا خرد تبدیل کرده و قانونمندی های هستی را کشف می کند.
«تدبر» که رسیدن به فضای حاکم بر قانونمندی هاست. در حقیقت دیدن کارگردانی پشت پرده برنامه هستی است و باعث تبدیل حکمت به بصیرت می شود.
و بالاخره «تفقه» فهم عملی است و باعث نفوذ و سریان دانسته های حاصل از مسیر فوق و به عمل آوردن آنها در عرصه زندگی می شود و علم، حکمت و بصیرت را به عمل و حرکت در می آورد.
بدین گونه معلوم می شود که رشد اندیشه در قرآن حاصل و همراه با رشد وجودی و معنوی و طی مراتب کمال است و کسی نمی تواند صرفاً با فعالیت ذهنی در مراتب اندیشه رشد یابد.
کلید واژه ها: اندیشه، تفکر، تعقل، تدبر، تفقه، قرآن کریم

 

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: سیر تکاملی معنای «اندیشه» در قرآن کریم ,
تاریخ :
بازدید : 81
نویسنده : H O S S E I N I
انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی


 

 

رابطه ی علل طبیعی و علل ماوراء طبیعی در پیدایی حوادث از دیدگاه قرآن

 

1.بعضی از مفسرین تحت تأثیر اندیشه های پدیدار شده ی بعد از رنسانس از غرب که در حول انحصار علل حوادث پیرامون امور مادی می باشد چنین پنداشته اند که بعضی از تعابیر قرآنی در تعلل امور به علل ماورایی قابل تأویل به علل طبیعی می باشد و بر این مرام و عقیده اصرار ورزیده اند.
در حقیقت علل مجرده را که در طول علل طبیعی نافذ در حوادث می باشند، انکار کرده و به جای آن تنها علل اعدادی و طبیعی را انحصار بخشیده اند و آیات قرآن را بر همین پایه تفسیر کرده اند.
مثلاً آیت الله طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن راجع به تأثیر شیطان در مس و لمس انسان رباخوار، لمس شیطان را به تمثیل به صرع و دیگر اختلال های روانی کرده است.
برای تببین و توضیح مسئله و روشن نمودن موضوع اشکال به نقل سخن وی از تفسیر پرتوی از قرآن پرداخته، سپس موضوع را نقادی و روشن گری می نماییم.
وی در جلد دوم تفسیر پرتوی از قرآن ضمن آیه ی 275 سوره ی بقره آمده است که «آنان که ربا می خورند بر نمی خیزند مگر مانند کسی که شیطان با مس خود او را پریشان کرده است.»
(الذین یاکلون الرباء لایقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس) (18)
چنین آورده است:
الذی یتخبطه الشیطان من المس را تمثیل بیماری صرع و دیگر اختلال های روانی دانسته اند چون عرب این گونه بیماری ها را اثر مس جن «دیو زدگی» می پنداشته است و در زبان فارسی هم این گونه بیمار را دیوانه (گرفتار دیو) می نامند.
بعضی از مفسران جدید گفته اند: شاید مس شیطان اشاره به میکربی باشد که در مراکز عصبی نفوذ می یابد. و شاید نظر به همان منشاء وسوسه و انگیزنده ی اوهام و تمنیّات باشد. (19)
چرا آیت الله طالقانی چنین احتمالاتی راآورده است؟ مگر دیوانه شدن در اثر مس شیطان، معنی صریح و صحیحی ندارد؟ چه چیز ایشان را الزام کرده که بگوید قرآن در این جا به زبان اعراب سخن گفته است و با پندار آنان مسامحه ورزیده است؟ چرا ایشان از علم جدید کمک گرفته، و به تأثیر میکربها اشارت کرده است؟
شک نیست که این ها همه یک علت بیش تر ندارد و آن هماهنگ کردن فهم دینی خویش با فرهنگ روزگار است.
ایشان یا باید شیطان را مصداق میکروب بداند، و یا بگوید ین اقوال در مماشات با فرهنگ اعراب خرافه پرست روزگار نزول وحی صادر شده است.
چنین اندیشه ای مبین یک استراتژی است، و به همین جا تمام نمی شود. ایشان یا باید در معنی صدق و کذب و جد و هزل و حسن و قبح نیز تجدید نظر کنند. چون بودن این معانی در قرآن علی رغم منافاتشان با واقع، هم جدی و هم صادق و هم نیکو است و این همان پارادکسی است که کسانی مانند مرحوم طالقانی و شیخ محمد عبده و دکتر سروش گرفتار آن شده اند.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی ,
تاریخ :
بازدید : 72
نویسنده : H O S S E I N I


 

 

انسان شناسی قرآنی و تأثیر آن بر نظریات علمی

 

از دیدگاه قرآن انسان عرض عریضی است، که هویتش صدر و ذیل عالم را در پوشش خویش درآورده است. امتداد وجود انسان در گستره ی عالم وجود، قابلیت احاطه ی علمی و عملی انسان را به جمیع اسرار عالم نوید می دهد. بلکه جمیع درجات علمی عالم در این لوح محفوظ بشرط فعلیت جمع است.
قران در این خصوص می فرماید:
(کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون)(3)
«چه سان به خدا کافر می شوید و حال آن که مردگان بودید پس شما را زنده کرد و دیگر بار شما را بمیراند و سپس زنده کند و آنگاه به او باز می گردید؟»
این آیه دلالت بر این دارد که انسان جزئی از اجزاء کره زمین است و از آن جدا نمی شود و مباین با آن نیست، چیزی که هست از همین زمین نشو و نما نمود و شروع به تطور و صیروت در خویش کرد و مراحلی را طی نمود، تا می رسد به آنجایی که خلقتی غیر زمین و غیر عادی می یابد. و این موجود در کنار خلقت جدید به کمالی جدید دست می یابد. آنگاه که در زمین به کمال خود نائل شد فرشته ی مرگ او را بطور کامل دریافت می کند.(4)
سپس در کارنامه او حیات دیگری و پس از آن موت دیگر ثبت می گردد، که در حقیقت انسان جمیع این مراحل چهارگانه است و هر یک از این مراحل کلمه ای از کلمات وجودی او بشمار می آید.
از سوی دیگر خداوند در این موجود ظرفیت دیگری را تقدیر کرده، که می تواند با سایر موجودات زمینی و آسمانی از عناصر بسیط گرفته تا نیروهایی که از این عناصر به دست می آید، و مرکبات و حیوانات و نباتات و غیر آن پیوند زده، آن ها را به تصرف خود در آورد و یا این که با آن ها تعامل نماید، و به این وسیله هستی خود را در حوزه ای وسیع تثبیت کرده به جریان در آورد.
تصرف انسان در حقایق موجودات عالم به واسطه ی این مجهز به فکر و ادراک می باشد، بسیار پیچیده و عجیب است، به طوری که سایر موجودات از این نوع تصرف در دیگر موجودات بی بهره می باشند.
انسان برای هر غرضی که دارد از هر چیز استفاده کرده و آن را به خدمت خود می گیرد. و نوع جدید از راه یابی در تصرف موجودات را به روی خویش می گشاید. به طوری که این نوع تحول در حیات، انسان در جای خاصی متوقف نخواهد شد، و انسان دائماً در تکثیر تصرفات خود و عمیق تر ساختن نظریاتش می باشد تا این کلام خداوند در موردش مصداق یابد.
(و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعاً منه ان فی ذلک لایاتٍ لقوم یتفکرون) (5)



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی ,
تاریخ :
بازدید : 102
نویسنده : H O S S E I N I

 

انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی


 

 

چکیده

 

امتداد وجودی انسان در حوزه قابلیت های معرفتی و وجودی، این امکان را برای او ایجاد کرده تا در جهت تحقق اهداف خود، هم دیگر موجودات را به تسخیر خود در آورد و هم قدرت تسخیرگری خود را به عدد اهداف و تعداد منظور و شکل و مکانیسم هدفگیری، انعطاف بخشد. که این مسئله خود به عنوان یک سرمایه ممتاز در زندگی انسان محسوب می گردد. و از طرفی این قابلیت در کنار سری از اسرار متوقف نمی باشد. کتاب وجودی و ظرفیت معرفتی و قدرت نفوذ انسان یک عرصه بی نهایتی را خود اختصاص داده که در یکپارچگی و امتداد و اتصال و وحدت وجود انسان نمودار می باشد، که سلوکش از طبیعت آغاز شده و نهایتش با ملکوت عالم پیوند خورده است.
از طرفی نظام هستی نیر منحصر به عالم طبیعت و ماده نمی باشد. و روابط علی موجودات نیز منحصر به یک امتداد عرضی نیست بلکه عوالم دیگری فراتر از عالم ماده وجود دارد که ارتباط ماده با عوالم فراتر از خود یک کشش طولی را نیز برای هستی رقم می زند، در پوشش آن موجودات تعلیل می پذیرند به گونه ای که عوالم بالاتر نسبت به عوالم پایین سمت علت ایجادی داشته و عوالم پایین تر معلول بالضروره آن عوالم به حساب می آیند. و از طرفی صدر و ذیل و روابط موجودات و به دلیل قابلیت عظیم ادراک کنندگی انسان و قابلیت ادراک شوندگی موجودات در نفوذ علمی انسان است.
از این دیدگاه طبیعت و روابط علی اعدادی اجزاء آن نه مستقل از این مجموعه است و نه منحصر می باشد. از دیدگاه قرآن هستی شناسی فرع بر شناخت عوالم انسانی است چون زمانی فرآیندهای پیچیده ی عالم بیرون خود را به انسان ارائه می کنند، که انسان از پیچیدگی های معرفتی مربوط به خود بیرون آمده، و از منظر بالا خود و عالم را بنگرد. رمز حل معمای هستی در حل معمای وجود انسان است در غیر این صورت این معما همیشه سنگینی خود را بر حوزه های مختلف انسان تحمیل خواهد کرد.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی ,
تاریخ :
بازدید : 113
نویسنده : H O S S E I N I


سیمای انسان در سوره یوسف

 

 

چکیده:

 

این سوره با 111 آیه که یکصد آیه آن به داستان حضرت یوسف (ع) اختصاص دارد. جایگاه ارزشی انسان و خصوصیات زشت و زیبایش را در قالبی بسیار زیبا و دلنشین بیان می‌دارد. در این سوره یوسف به عنوان الگویی از انسان ، محسن، مخلص، صاحب علم و حکمت ربانی که منشا بسیاری از ارزش های انسانی و مکارم اخلاقی چون عفت، عفو، گذشت، راستی و صداقت است معرفی می‌شود و در مقابل آنها زشتی های اخلاقی مانند حسد، عصبیت، دروغ‌گویی و... مورد نکوهش قرار گرفته است.
کلید واژه‌ها: انسان، تقوا، توحید، حسد، صبر، ظلم، عصبیت، عصمت، عفت، عفو، علم، یوسف

 

مقدمه

 

این سوره یکی از سوره های جزء دوازدهم قرآن با 111 آیه است که 111 آیه آن به داستان حضرت یوسف یکی از پیامبران ابراهیمی (2) اختصاص یافته است. داستان حضرت یوسف (ع) در این سوره از نوجوانی (3) آغاز و با حکومت او در مصر پایان می‌یابد. این سوره از ابعاد مختلف فکری مانند انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، خدا‌شناسی، پیامبر‌شناسی و… قابل بررسی است و در هر بعدش درس های آموزنده‌ای دارد که در این مقاله مختصر جایگاه انسان و جنبه های وجودی انسان از نگاه حکمت نظری و حکمت عملی بحث می‌شود.

 

1- جایگاه و منزلت انسان در فرهنگ قرآن:

 

با یک نگاه کلی به قرآن از جمله این سوره آشکار می‌شود که انسان در قرآن از جایگاه والایی برخوردار است. برای فهم نگاه ویژه قرآن به انسان چند دلیل از این سوره مبارک می توان ارائه کرد:
اول: او موجودی معرفی شده است که شایستگی تعقل و خردورزی دارد و اگر غیر این بود خداوند نمی فرمود: « انّا اَنزلناهُ قرآناً عربیاً لعلَّکُم تَعقِلون ؛ ما آن را قرآنی عربی فرستادیم باشد که بیندیشید. » (4)
دوم: انسان شایستگی آن را دارد که مخاطب خدای سبحان قرار گیرد و با او سخن گفته شود: « نَحنُ نَقُصُّ عَلَیک احسَنَ القصَص بِما اَوحَینا الیک هذا القرآن ؛ ما بهترین داستان ها را به موجب این قرآن که به تو وحی فرستادیم بر تو می‌خوانیم. » (5)
سوم: انسان شایسته آن است که محرم اسرار عالَم باشد و آنچه مربوط به قضای علمی خدا و تحولات زندگی انسان و جامعه است به او خبر داده شود و او عالِم به اسرار آینده خود و جامعه باشد. شاهد این سخن آیه های چهارم تا ششم این سوره است که از زبان یوسف می فرماید: « یا ابَتِ انّی رایتُ اَحَدَ عَشَر کوکباً و الشمس و القَمَر راَیتُهم لی ساجدین ؛ پدر جان من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید مرا سجده می‌کنند.»
و از زبان پدرش می‌فرماید: « یا بُنی لا تقصص رُؤیاک عَلی اِخوَتِک... و کَذالک یَجتَبیکَ ربّک و یَعَلّمُکَ مِن تَاویلِ الأحادیث و یُتمّ نعمتهُ علیک ؛ ای فرزندم خوابت را برای برادرانت گزارش نکن... بدین سان پروردگارت تو را بر می‌گزیند و به تو علم تاویل خوابها می‌آموزد و تمام نعمتش را بر تو ارزانی می‌دارد » (6)
چهارم: انسان شایسته آن است که محبوب و برگزیده خدا شود چنانکه در آیه پنجم می‌فرماید:« و کذلک یَجتَبیکَ ربُّک ؛ بدین سان خدا ترا برمی گزیند.» چرا یوسف محبوب و برگزیده خدا می‌شود چون از محسنین (نیکوکاران ) است در این سوره سه بار لقب نیکوکاری برای یوسف آمده است. در آیه 21 بعد از آنکه یوسف جوانی برنا شد و خداوند به او حکمت و دانش عطا کرد می‌فرماید: « و کذلِک نَجزی المُحسنین ؛ ما این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.» و در اینجا مقام نیکوکاری از سوی خدا به او عطا شد. در آیه 36 دو زندانی همراه یوسف به او گفتند:« انا نریک من المُحسنین ؛ می‌بینیم که از نیکوکاران هستی. » بار سوم آنگاه که به مقام عزیزی مصر رسید برادرانش قبل از آنکه او را بشناسند وقتی اکرام و بزرگ مردی او را دیدند گفتند:« انا نریک من المُحسنین ؛ ما می‌بینیم که از نیکوکاران هستی.» یوسف را هم خدا و هم خلق خدا از نیکوکاران می‌دانند، و خدای سبحان در چند آیه بشارت داده است که نیکوکاران را دوست دارد. (7)
پنجم: انسان موجودی کمال خواه و طالب سعادت جاودانه است و آنچه او را از این سعادت ابدی باز می‌دارد گناهان بویژه ظلم و جهل است و حضرت یوسف (ع) که به عالیترین مقامات انسانی یعنی مقام مخلََصین (به فتح لام ) (مقام مخَلص- به فتح لام – برتر از مقام مخِلص – به کسر لام – است) می‌رسد از این روست که از هرگونه ظلم و جهلی فاصله می‌گیرد نه به خدای خویش ظلم می‌کند چون از شرک بیزاری می‌جوید و راه توحید را می‌پیماید و می‌فرماید:
« انی ترکت مله قوم لا یومنون بالله و هُم بِالاخرهِ هم کافرون و اتّبعتُ ملهَ آباءی اِبراهیمَ و اِسحاقَ و یَعقوبَ ما کان لنا اَن نُشرِک بالله...؛ من آیین قومی را که به خدا نمی گروند و به آخرت کافرند ترک و آیین (توحیدی) پدرانم ابراهیم واسحاق و یعقوب را پیروی کردم چرا که زیبنده ما نیست که به خدا شرک ورزیم...» (8)
و نه به نفس خویش ظلم می‌کند و نه بر دیگران چنان که وقتی همسر عزیز مصر او را دعوت به گناه می‌کند می‌فرماید:



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: آفرينش انسان در قرآن ,
تاریخ :
بازدید : 104
نویسنده : H O S S E I N I

کرامت انسان در قرآن کریم

ماهیت، مبانی، موانع 
مسئله «کرامت انسان» از مباحث مهم در حوزه انسان شناسی است که در میان مکاتب مختلف الهی و بشری رویکردهای متفاوتی را موجب گردیده است. ضرورت معناشناسی «کرامت انسان» در قرآن کریم از آن رو احساس می‌ شود که واژه کرامت، در قرآن کریم هم بر خداوند کریم و هم عرش الهی و فرشتگان نویسنده و نیز فرشته امین وحی و به ویژه بر قرآن اطلاق شده است و از سویی بر انسان. بررسی مفهوم کرامت که به نحو اشتراک معنوی بر خداوند و قرآن، فرشته امین وحی، ... وارد شده است و نیز آیات متعددی که نشان از نگاه تشکیکی در کرامت را بیان می‌دارد، موجب آن شده است، تا با بررسی معنای لغوی کرامت، وجوه معنایی کرامت در قرآن، رابطه معناشناختی کرامت و فضیلت در قرآن را بیان نموده و به معناشناسی انسان در نظام معنایی قرآن و انسان شناسی توصیفی در قرآن، معناشناسی کرامت انسان در قرآن و چیستی و ماهیّت آن اشارت رود.
از سویی دیگر بحث از مبانی کرامت انسان، یکی از مباحث کلیدی و مهم میان اندیشمندان مسلمان در عصر حاضر به شمار می رود و پرداختن به این نکته، که کرامت انسان در نگاه قرآن، به کدامین انسان اشارت دارد، یعنی این پرسش بسیار مهم می نماید که آیا همه انسان ها صاحب کرامتند یا این که برخی از انسان ها با ویژگی خاص صاحب کرامت اند. نکته مهم دیگر آن است که چه موانع در مسیر کرامت انسان وجود دارند و با شناخت عناصر کرامت ستیز، تلاش برای از میان برداشتن موانع کرامت انسان هموار خواهد شد؛ و لازمه وجود هر امری، تحقق زمینه های آن و از بین بردن موانع می‌باشد. در این پژوهش، تلاش گردید تا با بیان لوازم کرامت انسان در جامعه انسانی، راه‌های تحقق و محافظت از آن را از دیدگاه قرآن کریم ارائه گردد
از آنجا که در عصر حاضر بسیاری از مکاتب بشری مدعی دفاع از کرامت انسان اند و در دفاع از پدیده حقوق بشر بسیار سخت رانده اند و از سویی اسلام را در برخی عرصه‌ ها مخالف با کرامت انسان معرفی کرده اند و از سویی دیگر برخی از قوانین اسلامی را مغایر با کرامت انسان بشمار آورده اند، موجب گردید تا این سوال را در کتاب جاودانه و وحیانی قرآن کریم مورد ژرف کاوی قرار داده و به ارائه دیدگاه قرآن درباره کرامت انسان بپردازیم.
به یقین سئوالات بسیاری در این حوزه فرا روی همه اندیشمندان معاصر قرار دارد. پرسش هایی همانند این که: معنای کرامت انسان در نظام معنایی قرآن کدام است؟ فلسفه اوصاف دوگانه انسان در قرآن چیست؟ کرامت انسان در نگاه قرآن، ذاتی است یا اکتسابی؟ معنای کرامت ذاتی در نظام معنایی قرآن چیست؟ معنای کرامت اکتسابی در نظام معنایی قرآن چیست؟ مبانی کرامت ذاتی انسان در قرآن کدام‌ اند؟ مبانی کرامت اکتسابی انسان در قرآن کدام است؟ چه موانعی برای تحقق کرامت انسان وجود دارد؟ لوازم کرامت انسان کدام است؟ راه های حفظ کرامت انسان در قرآن کریم کدامند؟
این پرسش ها و بسیاری از پرسش‌های پیش رو، ما را بر آن می دارد که در این پژوهش با احتیاط و دقت بسیار، گام برداریم.
بحث کار کرامت انسان در ساحت های مختلف از فقه و عرفان و کلام می تواند به گستردگی نگاه های برآمده از قرآن کریم اشاره داشته باشد و به معناشناسی واژه کرامت در دوره پس از قرآنی کمک نماید. تحلیل معناشناختی کرامت انسان در قرآن در این نوشتار بدان معنا است که این واژگان را در سرتاسر قرآن مورد مطالعه و تحلیل منظم قرار داده، تا تصویر درست و شفافی از این واژگان در تعابیر قرآنی به دست آید. بی تردید در این راه، با مشکلاتی مانند عدم دسترسی به اطلاعات دقیق و زمان مند از این واژگان در دوره های پیش از قرآنی (عرب جاهلی)، عصر نزول و مطابق با متن قرآن و پس از نزول (دوره فهم قرآن مطابق با سلیقه های مختلف مذاهب اسلامی و فرقه های کلامی و فقهی و عرفانی و فلسفی و ...) وجود دارد.
مراجعه به آراء فقها نشان می دهد که در نگاه فقیهان مسئله کرامت را، نه همانند قاعده «لاضرر»، اصلی حاکم بر همه احکام قرار نداده اند به این معنا که آن را محدود کننده و کنترل کننده احکام قرار داده باشند و احکام معارض با آن را محدود نمایند؛ و نه اصل کرامت را «حکمت» در شناخت احکام شرعیه بشمار آورده اند تا حکمتی که موجب تشریع بسیاری از احکام شده است را دریابند؛ یعنی کرامت را حکمت جاری در احکام قرار نداده اند تا شارع در جعل احکام در جهت حفظ ‌آن بوده باشد؛ و نه کرامت را تکلیفی برای انسان ها قرار داده اند تا در سلسله علل احکام قرار گیرد و یا مانند قاعده لاضرر حاکم بر احکام بوده باشد؛ یعنی اصل کرامت را یک اصل الزامی برای همه انسان ها ندانسته اند که در روابط اجتماعی خویش، رفتار ضد کرامت در برخورد با دیگران نداشته باشند؛ و نه کرامت را اصل اولیه در انسان ها شمار آورده اند که اگر دلیلی برخلاف آن نبوده باشد بتوان بر اساس آن حکم کرد و این عدم همراهی ریشه در آن دارد که بسیاری از فقیهان به جای کرامت ذات، از کرامت اکتسابی و ارزشی دفاع کرده اند، و انسان را تا زمانی که تکالیف انسانی خویش را به جای آورد صاحب کرامت می دانند وگرنه از مزایای آن بی بهره اند. به بیانی دیگر، چون فقها کرامت انسان را به «امتیازات تکوینی» بشر تفسیر کرده اند نتوانسته اند به اتکای امتیازات تکوینی، امتیازات اعتباری حقوقی را اثبات کنند، زیرا امتیازات تکوینی انسان، الزاماً به امتیازات ارزشی هر فرد نمی انجامد و چه بسا کسانی که در امر انحطاط و سقوط، از همه موجودات پست تر شوند.
برخی از فقیهان اعتقاد دارند که انسان منهای ایمان، انسان منهای کرامت است. در این رویکرد، حقوق و کرامت غیر موحدان و مشرکان معنایی ندارد. باور این گروه آن است تنها در صورتی که حکومت اسلامی مصلحت بداند، برخی حقوق را بر اساس قرارداد به آن ها اعطا کند.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: آفرينش انسان در قرآن ,
تاریخ :
بازدید : 99
نویسنده : H O S S E I N I

 

 

 

بررسی نظر قرآن درباره «فلسفه ی تاریخ و نیروی محرک آن» نیاز به بحث گسترده ای دارد که بدون گردآوری مجموع آیات مربوط به موضوع، شرح و بسط آن امکان پذیر نیست، در حالی که کتاب ما، گنجایش این نوع بررسی را ندارد، ولی برای این که نظر قرآن را به صورت کلی آورده باشیم، به گونه ای بس فشرده به نظر قرآن پیرامون قوانین حاکم بر جامعه، اشاره می کنیم.

 

 

1. هر امتی، دوره و روزگاری دارد (وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ)(1)

دانشمندان برای جامعه، اوج و حضیضی، و صعود و نزولی در نظر می گیرند. و به عبارت دیگر: جامعه مانند فرد است. یک فرد تا به سن بلوغ عقلی نرسد، حالت پویایی و تهاجم دارد. پس از مدتی که به اوج قدرت و نیرومندی رسید، کم کم قوس نزولی او شروع می شود ضعف و سستی در اعصاب و قوای او آشکار می گردد. بدن دچار کمبود انرژی می شود و برای حفظ قوای موجود باید غذاهای مقوی بخورد. در این سن و سال به جای این که مهاجم باشد، مدافع است تا آنچه دارد از دست ندهد.
جامعه نیز مدتی حالت تهاجمی دارد، پس از مدتی حالت تدافعی به خود می گیرد. تمام تاریخ بر اساس دو حالت «تهاجم» و «تدافع» حرکت می کند و این تهاجم و تدافع موجب می شود که نوعی فرهنگ وتمدن در جامعه به وجود آید، رشد کند، ضعیف و پیر می شود و در نتیجه نابود شود و سرانجام فرهنگ جدید، باز سیر خویش را به سوی رشد، کمال و پیری و مرگ طی کند و باز در برابر نیروی جوان و تازه ای قرار گیرد.
این تهاجم و تدافع هم علت و هم عامل حرکت تاریخ را نشان می دهد و هم خود به شکل حرکت تاریخ را مشخص می کند.
خلاصه هر جامعه ای روزگاری در حال صعود و بالا رفتن است و بولدوزروار، همه چیز را کوبیده و له می کند تا به قله ی ترقی برسد، ولی چون مادی است و بر نیروی مادی تکیه می کند و از نیروی بس محدودی برخوردار است، پس از مدتی دوران نزول او فرا می رسد و به دست فنا سپرده می شود.
توجه قرآن به ارزش های فردی مانع از آن نشده است که به اصالت جامعه در حد خود، اعتراف کند و برای آن حیات و ممات و عمر و زندگی و به اصطلاح تهاجم و تدافعی قائل گردد چنان که می فرماید:
(وَ لِکلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا یَستَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَستَقْدِمُونَ)(2)
«برای هر امتی پایانی است، هر گاه پایان عمرشان برسد، نه لحظه ای تأخیر می کنند و نه لحظه ای زودتر فانی می گردند».
بنابراین همان طور که فرد، حیات و مماتی دارد، جامعه نیز موت و حیاتی دارد، و تمدن هر گروهی هر چه هم درخشنده باشد، روزی به افول و خاموشی می گراید.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: آفرينش انسان در قرآن ,
تاریخ :
بازدید : 91
نویسنده : H O S S E I N I


 

 

3. تدبّر در قرآن کریم

3. 1. نگاهی به آیات

 

دانستیم که تدبّر فعالیتی ادراکی و انتقال و اتصال از دال به مدلول است. تدبّر چهار بار در قرآن کریم به کار رفته است: سه بار در ساخت فعلی و به صورت استفهام انکاری ( «أفلا یَتدبّرونَ» دو بار و «أفلم یَدَبَّرُوا» یک بار) و یک بار به صورت فعل امر (لِیَدَّبَّروُا / لِتدبّروا).
الف. «أفَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ وَ لَو کَانَ مِن عِندِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اختِلاَفاً کَثِیرًا» (نساء: 82): آیا در قرآن نمی اندیشند؟ هر گاه از سوی دیگری جز خدا می بود در آن اختلافی بسیار می یافتند.
ب. «أفَلَم یَدَّبَّرُوا القَولَ أم جَاءهُم مَّا لَم یَأتِ آبَاءهُمُ الأَوَّلِینَ» (مؤمنون: 68): آیا در این سخن نمی اندیشند یا برای آنها چیزی نازل شده که برای نیاکانشان نازل نشده بود؟
ج. «کِتَابُ أنزَلنَاهُ إلَیکَ مُبَارَکُ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الألبَابِ» (ص: 29): کتابی مبارک است که آن را بر تو نازل کرده ایم، تا در آیاتش بیندیشند و خردمندان از آن پند گیرند.
د. «أفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ أَم عَلَی قُلُوبٍ أقفَالُهَا» (محمد: 24): آیا در قرآن نمی اندیشند یا بر دل هایشان قفل هاست؟
در آیات اول و چهارم دالّ یا همان متعلِّق مستقیم تدبّر «قرآن» و در آیه سوم «آیات» قرآن است. در آیه ی دوم نیز اگر چه اختلاف نظر وجود دارد اما باز هم بنا به نظر و تفسیر غالب، «القول» به قرآن کریم ارجاع دارد. نهایتاً، موضوع و متعلَّق تدبّر در قرآن کریم منحصراً خود کلام الله است.

 

3. 2. متعلَّق تدبّر: «قرآن / قول / آیات»

 

«قرآن»، «قول» و «آیات» تنها متعلق های تدبّر در قرآن کریم هستند. به این ترتیب اگر چه متعلّق تدبّر امور تکوینی و افعال نیز می تواند باشد، در قرآن کریم متعلّق تدبّر فقط کلام، و آن هم فقط کلام الهی است.
اگر تدبّر را با دیگر مفاهیم مربوط به فعالیت ادراکی در قرآن کریم، یعنی مفاهیم اصلی «عقل ورزی» و «تفکر»، مقایسه کنیم این یکدستی و کاربرد ویژه تدبّر در قرآن کریم نمود بیشتری خواهد یافت، چرا که عقل ورزی و تفکر هر دو، هم در مورد آیات و نشانه های تکوینی (خلقت آسمان ها و زمین / هلاک امّت های عاصی) به کار رفته اند و هم در مورد آیات و نشانه های تشریعی (آیات مربوط به کلام الله / آیات مربوط به احکام، اخلاق و ... )، اما تدبّر صرفاً در مورد آیات تشریعی به معنای خاص «کلام الله یعنی همان قرآن» به کار رفته است و منظور، مفهوم عام و شامل کلام الهی است و نه آیه یا آیاتی خاص. واژه های «قرآن» و «قول» کلیت مفهومی را در دلالت لفظی خود دارند، و در مورد واژه «آیات» نیز شمول معنایی از طریق دلالت این واژه بر «مجموعه اجزای کلام الله» فهمیده می شود.
اما این ویژگی و وضعیت خاص متعلّق های تدبّر چه اهمیّتی دارد؟ آیا این مسأله در فهم دقیق تر آیات مربوط به تدبّر کمک می کند؟ اجازه بدهید قدری تحلیلی تر بنگریم. «قرآن»، «قول» و «آیات» به معنای کلی «کلام الله» متعلّق تدبّر قرار گرفته اند. به عبارت دیگر در قرآن کریم صرفاً از تدبّر در کلام الله سخن به میان آمده است. بسط یافته ی مفهوم «کلام الله» (قرآن ) آن است که کلامی و پیامی که از سوی خداوند به سوی انسان ها، و با واسطه و پیامبری رسول اکرم (ص) نازل شده است؛ پس در فضای مفهومی «کلام الله»، جز مفهوم «کلام»، مفاهیم «خدا»، و «رسول» نیز حضور دارند.
بر این اساس مشخص است که تدبّر در «کلام الله» صرفاً به معنای تفکر در معنای الفاظ آیات و یا حتی تفکر در پیام ها و مقاصد قرآن نیست. به عبارت دیگر برای تدبّر در قرآن نمی توان از الفاظ آیات آغاز کرد و انتها و دبر آن را در «معنای آیات» و در مرحله ی بعد، در «مقاصد» قرآن جستجو نمود. این بدان معناست که سخن را به عنوان پدیده ای مستقل و منعزل فرض کنیم و تدبّر و تفکر در سخن را حرکت در رابطه خطّی از لفظ به سوی معنای سخن بدانیم.
حقیقت این است که «سخن» را نمی توان بدون توجه و لحاظ کردن فرستنده و دریافت کننده ی آن سخن مورد مطالعه قرار داد؛ یا دست کم چنین مطالعه ای ناقص و چه بسا خطا خواهد بود. سخن در واقع از خواست فرستنده به برقراری ارتباط با دریافت کننده آغاز شده و تحقّقش، چه به لحاظ اصل ادامه ارتباط و تداوم سخن، و چه به لحاظ کیفیت و نوع پیام هایی که ایجاد می شود، منوط به تعامل میان فرستنده و دریافت کننده است. به این ترتیب اینکه فرستنده و گیرنده چه کسانی هستند، چه هدفی را از تعامل کلامی دنبال می کنند و تعامل آنها چه مسیری را می پیماید همه در اینکه چه نوعی از سخن و چه پیام هایی منتقل شود مؤثر است.
قرآن نیز به عنوان سخنی که در رابطه کلامی میان خدا و انسان تحقق یافته است از این قاعده مستثنی نیست و هر نوع مواجهه ادراکی با آن بدون در نظر گرفتن اینکه خداوند فرستنده و پیامبر اکرم (ص) دریافت کننده ی آن است، راه صواب نخواهد پویید. به عبارت دیگر قرآن نقش و معنای خود را به عنوان کلام الهی در ارتباط با خدا و رسول اکر م (ص) می یابد؛ بنابراین وقتی قرار است موضوع و متعلِّق ادراک و شناخت قرار بگیرد، نمی توان این ارتباط را نادیده گرفت یا حتی از وزن و اهمیت آن کاست.
تا اینجا هر چه گفتیم در تبیین معنای «قرآن (کلام الله)» بود، اما «تدبّر» به چه معناست و نهایتاً «تدبّر در قرآن» چه معنا و مفهومی دارد؟ در تحلیل معنای لغوی تدبّر گفتیم که در فرآیند تدبّر، شخص پدیده ای را به عنوان موضوع تدبّر (دالّ) انتخاب می کند و می کوشد در فرآیندی ادراکی به شناخت عاقبت آن پدیده (مدلول) دست یابد. حال اگر موضوع تدبّر «قرآن» باشد: شخص، «قرآن» (دالّ) را به عنوان موضوع تدبّر انتخاب می کند و می کوشد با استفاده از قوای ادراکی خود به شناخت «انتها و پسِ» آن (مدلول) دست یابد. پیداست که معنای تدبّر در قرآن منوط است به اینکه به «قرآن» - به عنوان دالّ - چگونه نگریسته شود.
چنان که پیشتر گفتیم و نیز رویکرد غالب مفسران چنین است به قرآن بیشتر از منظر «سخن بودن» و البته «سخنی شگفت و خاص» نگریسته شده و در نتیجه تدبّر در قرآن این گونه معنا شده است که «تفکر در پیام های کلی، جنبه های هدایتی و اعجاز بیانی قرآن» است. به این ترتیب تدبّر فرآیندی خواهد بود که برای ارتباط برقرار کردن میان دال و مدلول صرفاً در چارچوب و دایره خود سخن دور می زند.
اما بر مبنای تحلیلی که از معنای قرآن داشتیم، «تدبّر در قرآن» از قرآن (به عنوان دال) آغاز می شود، قرآن با دریافت کننده ی مستقیم آن (پیامبر اکرم (ص)) سنجیده می شود و در نتیجه ی این سنجش دریافت و معرفتی حاصل می شود که این سخن نمی تواند از او (پیامبر) باشد؛ پی جویی، به منظور رسیدن به انتها و خاستگاه قرآن ادامه می یابد و نهایتاً مدلول تدبّر در قرآن، یعنی همان انتها و اصل و منشأ (دبر). این سخن نه در خود آن (زیر ساخت معنایی، ادبی یا... )بلکه در ارتباطی که با خداوند دارد، به دست می آید؛ این سخن منبعی جز خداوند ندارد.
ممکن است پرسیده شود که چه دلیلی وجود دارد که نگرش مستقل به قرآن را کنار بگذاریم؟ آیا از تدبّر در خود قرآن نمی توان به این نتیجه رسید که قرآن از جانب خداست؟ از طرف دیگر، بنا بر نظریه اخیر، تدبّر از قرآن آغاز می شود و خود این سخن را باید با پیامبر اکرم (ص) سنجید. چرا که ویژگی این سخن باعث می شود که ما آن را سخن بشر (پیامبر) ندانیم؟ و آیا آن ویژگی چیزی جز جنبه های شگفت صورت، و محتوای قرآن است؟ پس باز هم به همان نظر غالب مفسران درباره ی تدبّر یعنی تفکر در جنبه های اعجاز بیانی و محتوایی قرآن باز گشته ایم.
واقعیت این است که اگر فقط و فقط به قرآن به عنوان یک کلام شگفت و اعجاز گونه نگریسته شود، این نگاه الزاماً به اینجا ختم نمی شود که منشأ آن الهی است. چنان که مشرکان و منافقان همین راه را می پیمودند و شگفتی قرآن را در منبعی فرا انسانی اما نه الهی (جن، سحر، شعر و ... ) جستجو می کردند و در نتیجه خداوند را به عنوان خاستگاه قرآن نمی پذیرفتند. پیداست که شگفتی قرآن نه به خودی خود، بلکه در پیوستگی آن به پیامبر اکرم (ص) کسی که صادق، امین، امّی و تعلیم ندیده است و اهل شعر و سحر هم نیست از انتساب به سحر و شعر و فراگرفتن از کاهنان و ... مصون می ماند و شنونده و متدبّر واقعی را به این نتیجه می رساند که این کلام چنان که خود می گوید نمی تواند منبعی جز خداوند داشته باشد.
بیایید به آیات مربوط به تدبّر، به ویژه آیه ی 82 از سوره ی نساء و آیه ی 68 از سوره ی مؤمنون دوباره بنگریم و آنها را دوباره بخوانیم. جهت گیری پیام در این دو آیه به سوی منبع و خاستگاه قرآن یعنی خداوند است. در آیه ی 82 از سوره ی نساء سخن از این است که اگر این قرآن از «جانب غیر خداوند» بود در آن اختلاف کثیر می یافتند، بنابراین تدبّر در قرآن ناگزیر باید تردید درباره ی انتساب قرآن به غیر خداوند را کنار زند. در آیه ی 68 از سوره ی مؤمنون نیز مسأله، انکار قرآن به عنوان یک کلام شگفت نیست، چرا که هر کلام شگفتی الزام آور و قابل اتباع نیست. در این آیه تصور و ذهنیت کافران از قرآن این گونه تصویر شده که «چیزی برایشان آمده که برای پدرانشان نیامده بود»: «أم جاءهُم مَّا لَم یَأتِ آبَاءهُمُ الأَوَّلِینَ». مسأله، ویژگی های این کلام نیست؛ بلکه گوینده و منبع این کلام است. این کلام به آن اعتبار که خبری از جانب خداوند برای بندگان است الزام آور است، و انسان را وا می دارد تا وضعیتش را نسبت به آن مشخص کند؛ یا آن را بپذیرد و به آن ایمان بیاورد و یا آن را تکذیب نماید و انکار ورزد. از این نظر مشکل و معضل مشرکان و منافقان با قرآن نظیر مشکلشان با پیامبر (ص) بود. ایشان با خود محمد بن عبدالله به عنوان کسی که او را می شناختند و به لحاظ شرافت و امانت قبولش داشتند مشکلی نداشتند، مشکل بر سر نبّوت او بود. نبّوت و خبری که محمد (ص) مدعی رسالتش از جانب خداوند بود برای مشرکان و منافقان درد سرساز بود. از این رو است که آیه بعدی در همین سیاق به این موضوع اشاره دارد: «یا آنکه پیامبرشان را نشناخته اند که انکارش می کنند؟ »

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , انسان از نگاه قرآن , ,
:: برچسب‌ها: معناشناسی «تدبّر» در قرآن کریم ,

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آپلود عکس" />
علاقمندیها: برنامه نویسی کامپیوتر، مطالعه اخبار موسیقی، سفر، مطالعه مقالات تخصصی، مطالعه وبلاگها و ... با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

سایت خوبه؟؟


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 66
بازدید دیروز : 7
بازدید هفته : 89
بازدید ماه : 910
بازدید کل : 4928
تعداد مطالب : 5367
تعداد نظرات : 20
تعداد آنلاین : 1

تماس با من تلگرام تماس با من در اینستاگرام

بازديد امروز: 66

بازديد ديروز: 7

بازديد هفته: 89

بازديد کل: 910

تعداد مطالب: 5367

گوگل امروز : 7

گوگل ديروز: 1

بازديد ماه: 910

آي پي ديروز : 2

آي پي امروز: 2

بازديد سال: 4928

RSS

Powered By
loxblog.Com