موزیک پلیر

آپلود عکس نگدستى و پاکدامنى یا ثروت و زشتکارى
آپلود عکس وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 19
نویسنده : J A V A D

 

همت عالى و شکم پرورى

لا تجتمع عزیمه و ولیمه.

ح/ 241

ترجمه: همت عالى، با سورچرانى و شکم‏پرورى، سازگار نیست.

شرح: کسى که صاحب همت عالى است به شکم‏پرورى و سور چرانى، توجه و اعتناء نمى‏کند و کسى که در پى سورچرانى و شکم‏پرورى برود، نمى‏تواند همت عالى داشته باشد. و به عبارت دیگر، ممکن نیست که همت عالى، و شکم پرورى، در وجود انسان، یکجا جمع شده باشد.زیرا شخص سورچران، بیش از هر چیز، در بند شکم خویش است، و تمام فکر و کوشش او صرف آن مى‏شود که چطور و از چه راهى، خود را به سفره‏یى رنگین برساند و شکمش را از خوراکیهاى لذیذ انباشته کند. آشکار است که چنین کسى، نه فرصت آن را دارد و نه اصولا در فکر آن است که ذهن و اندیشه‏اش را در راه کارهاى با شکوه به کار اندازد، و تصمیمهاى عالى و والا بگیرد، و اراده و همت خود را در انجام کارهاى با ارزش و انسانى نمایان سازد.

شخص شکم‏پرور و سورچران، از آغاز صبح، دائما به این فکر می ‏کند که ظهر، چگونه ناهار لذیذى بدست آورد، و از ظهر به بعد، ذهن و اندیشه‏اش در این جهت کار مى‏کند که براى شب، از کجا و چگونه شام چرب و شیرینى فراهم کند. و طبیعى است که چنین شخصى، شب هم با این فکر به بستر مى‏رود که صبح، چه خوراکیهایى سر سفره صبحانه در انتظارش خواهد بود. اما کسى که همت عالى دارد، فکر و ذهنش، آنقدر مشغول مسائل مهم و کارهاى عالى و انسانى است، که اصولا فرصتى براى فکر کردن به شکم پیدا نمی ‏کند. و تازه وقتى هم سر سفره بنشیند، غذایش، ساده‏ترین غذاها خواهد بود. نمونه درخشان این افراد، خود حضرت على علیه‏السلام است که غذایش، بیشتر اوقات، چیزى جز نان خالى، یا نانى همراه با کمى خرما، یا کمى پیاز، یا کمى نمک نبوده است. تا جایى که اگر اندکى بیش از این برایش غذا مى‏آوردند، به شدت اعتراض مى‏کرد.

آنچه دارى قدر بدان

و حفظ ما فى یدیک احب الى من طلب ما فى یدى غیرک.

نامه/ 31

ترجمه: نگهدارى از آنچه خود، در دست دارى، در نظر من، از خواستن و جستجوى آنچه در دست دیگرى است، بهتر و دوست داشتنى‏تر است.

شرح: کسانى هستند که هیچگاه به آنچه دارند، راضى و قانع نمى‏شوند، دائما در فکر بدست آوردن مال و ثروت بیشتر هستند، و تمام نیروى آنها، بجاى آنکه صرف خود سازى و پیشرفت به سوى ایمان و تقوى شود، صرف کسب مال مى‏شود. اینگونه افراد، تازه هر چقدر هم که بیشتر بدست مى‏آورند، باز چشم و دلشان سیر نمى‏شود و نگاهشان به مال دیگران است. و گاهى، کار را به جایى مى‏رسانند که شخصیت و عزت نفس خود را زیر پا مى‏گذارند، تا براى مدتى کوتاه از آنچه دیگران دارند، استفاده کنند.

شاید شما هم دیده‏اید که: بعضى افراد، وقتى مى‏خواهند به مهمانى بروند، با آن که خودشان لباس تمیز و قابل استفاده دارند، چون پارچه و دوخت آن ساده و معمولى است، به سراغ همسایه می ‏روند و لباس گرانقیمت او را قرض می ‏گیرند، تا در مهمانى، بیشتر خودنمایى کنند.

یا وقتى مهمان در خانه دارند، کاسه و بشقاب معمولى و ارزان قیمت خود را کنار می ‏گذارند، و در عوض، ظروف چینى و بلور گرانقیمت همسایه را قرض مى‏گیرند و جلوى مهمان می ‏آورند.این دسته از افراد، براى شخصیت انسانى و عزت نفس خود ارزش قائل نیستند و کارى هم که مى‏کنند، بر خلاف دستورات اسلام است.

امام علیه‏السلام نیز، در همین مورد توضیح داده و این چند نکته را، در یک جمله کوتاه، بیان فرموده است:

1- قناعت: به آنچه دارى اکتفا کن و چشم طمع به مال دیگران نداشته باش.

2- عزت نفس: شخصیت انسانى و عزت نفس خود را حفظ کن، و از آنچه دارى خشنود باش، تا از رنج خواهش و تمنا و ذلت درخواست و تقاضا از دیگران، آسوده باشى.

3- حفظ آبرو: بادورى کردن از زیاده طلبى و چشم حسرت دوختن به مال دیگران، آبروى خود را به باد مده.

4- شکر نعمت: نسبت به آنچه خداوند به تو داده است، کفران نعمت مکن، بلکه شکر نعمت خداوندى را- به هر اندازه که باشد- بجاى آور، تا به آنچه دارى راضى باشى و در حفظ نگهدارى آن بکوشى. نه آن که مال خود را، بخاطر ناچیز و کم قیمت بودن، خوب حفظ نکنى و آن را از بین ببرى، و بعد، محتاج دیگران بشوى.



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: نگدستى و پاکدامنى یا ثروت و زشتکارى ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 21
نویسنده : J A V A D

 

 

آنچه بر خود نمی ‏پسندى بر دیگران مپسند

فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها.

نامه/ 31

ترجمه: آنچه که براى خود دوست می ‏دارى، براى دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که براى خود نمی ‏پسندى، براى دیگران هم مپسند.

شرح: یک ضرب المثل فارسى می ‏گوید: «آنچه به خود نمی ‏پسندى، به دیگران روا مدار». و ضرب المثل دیگرى می ‏گوید: «یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم». این دو ضرب‏المثل، و دهها ضرب‏المثل دیگر، و شعرها، و کلمات کوتاه و بلند بسیارى که در زبان و ادبیات ما، درباره همین موضوع صحبت می ‏کند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام علیه‏السلام، و در توضیح و تشریح آن گفته شده و رواج پیدا کرده است.

و منظور از تمام این سخنان، آن است که درباره یکى از دستورات عمیق و پر معنى اسلام، به شکلهاى گوناگون، توضیح داده شود. بر اساس این دستور و الا و زندگى ساز اسلام، ما انسانها وظیفه داریم که در هر کارى، رعایت حال دیگران را نیز بکنیم. یعنى همیشه خودمان را به جاى دیگران بگذاریم، و با مردم طورى رفتار کنیم، که دوست داریم دیگران با ما همانطور رفتار کنند.

کسیکه به مشکلات و ناراحتیهاى دیگران اهمیت نمی ‏دهد، باید حساب کند که آیا خودش می ‏تواند همان مشکلات و ناراحتیها را تحمل کند، یا نه، به زبان ساده‏تر باید گفت: هر کس راضى شود که یک جوالدوز به تن دیگرى فرو رود، باید با انصاف و مروت حساب کند که آیا خودش حاضر است یک سوزن به تنش فرو رود، یا نه؟

مسلمان مومن واقعى، کسى است که براى دیگران نیز به اندازه خودش، راحت و آسایش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسایش و خوشبختى خود را، در آسایش و خوشبختى دیگران جستجو کند.



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: اندرز پذیرى ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 18
نویسنده : J A V A D

 

 

خشنودى از کار بدکاران

الراضى بفعل قوم کالداخل فیه معهم. و على کل داخل فى باطل اثمان اثم العمل به و اثم الرضى به.

ح/ 154

ترجمه: هر کس که به کار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است که در آن کار، با آنها همراهى کرده است، و هر کس که در کارى نادرست همراهى کند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همکارى در آن کار نادرست، و گناه رضایت دادن به انجام آن.

شرح: اسلام، دینى است که پیروان خود را، همواره از زندگى کردن در حصارهاى خلوت و تنهائى و به سر بردن در چهار دیواریهاى در بسته، باز می ‏دارد. و در مقابل، همه را به زندگى اجتماعى دعوت مى‏کند. براى یک چنین زندگى اجتماعى برادرانه‏یى، که در آن همه نسبت بیکدیگر وظایف و مسئولیتهایى دارند قوانین کاملى نیز قرار داده، که جلوه‏هاى گوناگون آن، در تعالیم درخشان اسلامى دیده می ‏شود.

بر اساس این قوانین، خوب بودن و خوب زیستن، تنها این نیست که ما، خود را از همه کنار بکشیم، و در خلوت و تنهایى مشغول عبادت شویم و کارى به کار دیگران و سایر افراد جامعه نداشته باشیم. چه، در این صورت، حتى اگر هیچ گناهى از ما سر نزند، باز در گناهى که دیگران، در کنار ما و مقابل چشمان ما انجام مى‏دهند، شریک و سهیم خواهیم بود. به بیان دیگر، یک مسلمان مومن و واقعى، نباید در برابر کارهاى باطل و نادرست دیگران نیز، ساکت بنشیند و هیچ اقدامى نکند. چون این سکوت، دلیل آن است که او، با انجام آن کارهاى باطل مخالفتى ندارد و کسى که مخالف امرى نباشد، بطور طبیعى، به انجام آن امر، رضایت داده است. و راضى بودن به انجام کار دیگران نیز مانند آن است که خود او هم در آن کار، شرکت و دخالت داشته است.

از این روست که امام علیه‏السلام مى‏فرماید: مسلمان مومن حق ندارد ساکت بنشیند و شاهد و تماشاگر کارهاى باطل دیگران باشد. چون در آنصورت، از او دو گناه سر زده است. یک گناه همان رضایت دادن به انجام آن کار است، و گناه دیگر آن است که با چنین رضایتى، خود او نیز، در آن کار نادرست بصورت همکار و همراه درآمده و در حقیقت مثل آن است که خود نیز، در انجام آن گناه، شرکت و همکارى داشته است.

 



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: لزوم شناخت رفیق راه و همسایه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 24
نویسنده : J A V A D

 

 

در خلوت هم از گناه بپرهیزید

اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاکم.

ح/ 324

ترجمه: در خلوت و تنهایى هم، از گناه و نافرمانى خدا بپرهیزید، زیرا همان کسى که گناه شما را مى‏بیند (یعنى خداوند) خودش نیز درباره‏ى آن، داورى خواهد کرد.

شرح: گروهى از افراد کوته فکر هستند، که گمان می ‏کنند اگر در خلوت و تنهایى، مرتکب گناه شوند، و کسى شاهد گناه آنها نباشد، از کیفر و مجازات در امان خواهند بود. غافل از آنکه خداوند، در همه جا حاضر است، و در خلوت و تنهایى هم، شاهد اعمال بندگان خویش است.

امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: کسیکه در تنهایى مرتکب گناه مى‏شود، مثل کسى است که در یک کشتى، داخل اطاقک خصوصى خود، نشسته است و کف آن را سوراخ مى‏کند. گرچه کسى شاهد این عمل زشت و نادرست نیست، تا از آن جلوگیرى کند، یا آن شخص را به مجازات رساند، ولى چنین کسى،

مجازات عمل خود را خواهد دید، زیرا به خاطر کار زشت او، دیگران هم صدمه خواهند دید. چون سرانجام، آب دریا، از سوراخ آن اتاقک بالا خواهد آمد، و همه کشتى را، با تمام سرنشینان آن غرق خواهد کرد.

پس گناه، اگر در خلوت و تنهایى هم صورت گیرد، هم شخص گناهکار را به مجازات خواهد رسانید، هم بر روى جامعه اثر بد خواهد گذاشت.

از سوى دیگر، انسان در رابطه با خدا، باید بداند که: هر چند در خلوت و تنهایى مرتکب گناه شود، و کسى هم شاهد او نباشد، ولى خداوند، او را می ‏بیند و شاهد گناه اوست. به این ترتیب، شخص گناهکار، در روز رستاخیز، از داورى خداوند توانا و بینا که خود، آن گناه را دیده است- هیچ راه فرارى نخواهد داشت.

 



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: رابطه عقل و گفتار ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 22
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

 

 

زندگى دنیوى دلیل زندگى اخروى

عجبت لمن انکر النشاه الاخرى و هو یرى النشاه الاولى.

ح/ 126

ترجمه: در شگفتم، از کسیکه زندگى این دنیا را مى‏بیند، و باز زندگى دنیاى دیگر (آخرت) را قبول ندارد.

شرح: کسیکه با درک و دانائى، در زندگى این دنیا نظر کند، سراسر دنیا را، پر از نشانه‏هایى خواهد دید که از قدرت آفرینش خداوند حکایت مى‏کنند. و کسیکه قدرت آفرینش خداوند را، با عقل و بینش بررسى کند، هرگز مسئله آخرت و زندگى پس از مرگ را انکار نخواهد کرد.

اگر ما، با دقت و شعور و انصاف، به دنیاى خود نگاه کنیم، به روشنى مى‏بینیم که انسان و حیوان و گیاه، و بالاخره تمام موجودات زنده این دنیا، از «نیستى» به وجود آمده‏اند. پس خداوندى که قادر بوده است این زندگى و این همه موجودات زنده را، از «نیستى» به «هستى» بیاورد، باز هم قدرت آن را خواهد داشت که پس از مرگ و نابودى این موجودات، یکبار دیگر آنها را زنده کند.

اگر در زندگى انسان دقت کنیم، از یک نظر، خواهیم دید که خداوند، در همین دنیا هم، ریشه و اصل زندگى انسانها را در دل خاک قرار داده، و در وقت لزوم، افراد بشر را، از خاک به وجود آورده است.

ابتدا، ریشه زندگى و اصل وجود ما، در دل همین خاکهاى بیابانى پنهان بوده است. از دل این خاکها، گندم و برنج و سبزى و میوه و دیگر گیاهان خوردنى روئیده‏اند. قسمتى از این روئیدنیها را، پدر و مادر ما خورده‏اند. قسمت دیگرى را نیز حیوانات خورده‏اند، تا زنده بمانند و بزرگ شوند و به صورت غذاى انسان درآیند. یعنى پدر و مادر ما، وقتى گوشت حیوانات را نیز خورده‏اند، در حقیقت، از غذایى استفاده کرده‏اند که اصل آن، باز هم از خاک بوده است.

به این ترتیب، پدر و مادر ما، با خوردن خوراکى‏هایى، که در هر حال، از زمین بدست مى‏آید، به زندگى خود ادامه داده‏اند و بزرگ شده‏اند. بعد، وجود ما، همچون یک یاخته، در پشت و شکم آنها، پیدا شده است. آنگاه ما شروع به رشد کرده‏ایم، صاحب دست و پا و چشم و گوش و مغز و سایر اعضاء بدن شده‏ایم و سرانجام، به صورت یک انسان کامل، از شکم مادر، به این جهان قدم گذاشته‏ایم.

تمام این مراحل، از وقتى که ذرات هستى ما، در دل خاکها بوده، تا وقتى که این ذرات به وجود پدر و مادر منتقل شده و سپس به صورت انسان درآمده است، با قدرت آفرینش خداوند طى شده است.پس مى‏بینیم که خداوند، قبلا، یکبار قدرت خود را، در همین دنیا، نشان داده و ما را، از خاک به خود آورده است. به این ترتیب، خدایى که چنین قدرتى دارد، یکبار دیگر هم، قادر به انجام این کار خواهد بود. یعنى، وقتى ما بمیریم و به مشتى خاک مبدل شویم، دوباره، در روز قیامت، خداوند ما را، از دل خاکها بیرون مى‏آورد، و به ما «هستى» و زندگى مى‏دهد، تا براى رسیدگى به حساب کارهایمان، در صف محشر آماده شویم.

 

 



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 22
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

 

اگر خدا شریکى داشت

لو کان لربک شریک لاتتک رسله.

نامه / 31

ترجمه: اگر پروردگارت شریکى مى‏داشت، فرستادگان آن شریک (یعنى پیامبران آن خداى دیگر) نزد تو مى‏آمدند.

شرح: خداوند توانائى که ما را، و این دنیاى پهناور و پر از زیبائى را، آفریده است، خدایى یگانه و بى‏همانند است.

تمام پیغمبرانى که براى راهنمایى افراد بشر، به میان مردم آمده‏اند، با آن که دینهاى گوناگون آورده‏اند، سخنهایشان درباره خدا، یکسان و همانند بوده است. همه آنها، به پیروان خود گفته‏اند که: خدا یکى است و شبیه یا شریک ندارد.

فرزند عزیز، این را بدان که اگر غیر از پروردگار یگانه و بى‏شریک، خداى دیگرى هم وجود داشت، او نیز از سوى خود، پیغمبرانى مى‏فرستاد تا هم وجود او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوى او دعوت کنند.

ولى در طول میلیونها سالى که از زندگى بشر مى‏گذرد، و بدین معنى که خواسته‏ایم تعدادى از کلمات و جملات کوتاه امام را، که درک و دریافت و آموختن آن، براى نوجوانان کلاس پنجم ابتدائى آسان‏ترین باشد، در دسترس آنان قرار دهیم. از این رو، در این مجموعه کوچک، ساده‏ترین جمله‏ها را انتخاب کرده‏ایم، نه بهترین آنها را. زیرا که ستارگان تابناک کلام امام (ع)، در آسمان روشن و گسترده نهج‏البلاغه، همه، «بهترین» و «والاترین» هستند.

کوشش کرده‏ایم تا جملات این کتاب، در زمینه‏هاى گوناگون سخنان زندگى بخش، و پندها و راهنمایى‏هاى انسان ساز امام (ع) باشد.

تعدادى از جملات درباره توحید و خداشناسى، تعدادى دیگر در موضوع راز آفرینش انسان و سایر موجودات، تعدادى از آنها پیرامون ارتباط انسان با خالق خود، و بیشترین آنها، درباره مسائل مربوط به روشهاى تربیتى و اخلاقى اسلام، و پندهاى امام (ع) پیرامون شیوه‏هاى صحیح زندگى فردى و اجتماعى است. این قسمت از جملات امام (ع)، اندرزهایى ساده و قابل اجرا هستند، که عمل به آنها نه تنها سخت و دشوار نیست، بلکه آسان و دلپذیر است، و در عین حال، آسایش انسان در دنیا و رستگارى او را در آخرت تضمین مى‏کند.

هر کدام از جمله‏ها، در ساده‏ترین صورت ممکن، به زبان فارسى ساده و آسانى ترجمه شده است.

ممکن است درک کامل کلام امام (ع) با وجود ترجمه ساده، باز هم براى نوجوانانى که این کتاب بخاطر آنها تهیه شده است، دشوار باشد. از این رو، علاوه بر ترجمه کلمات امام (ع)، درباره هر یک، شرح کوتاهى نیز تهیه کرده و با زبانى در خور درک این گروه سنى، نوشته‏ایم، تا مطالعه آنها، به این فرزندان عزیز، براى درک کلام امام (ع)، بیشتر کمک کند.

 

 

 

امیدواریم این کتاب کوچک، دریچه‏یى به روى نوجوانان عزیز بگشاید، تا از راه آن، به دنیاى پهناور اندیشه‏هاى امام (ع) وارد شوند و با تعالیم درخشان اعتقادى و اخلاقى و تربیتى و انسانى اسلام بیشتر آشنا شوند.

 

 



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 15
نویسنده : J A V A D

 

نكته ها:

1- چرا امام (ع) صبر را ترجيح داد؟! تاريخ به خوبى گواهى مى دهد كه منافقان و دشمنان اسلام براى رحلت پيامبر (ص) دقيقه شمارى مى كردند و بسيارى از آنها معتقد بودند با رحلت آن حضرت يكپارچگى مسلمانان از ميان مى رود و شرايط براى يك حركت ضد انقلابى فراهم مى آيد و قادر خواهند بود اسلام نوپا را در هم بشكنند، در چنين شرايطى اگر على (ع) براى گرفتن حق خويش يا به تعبير ديگر باز گرداندن مسلمانان به اسلام راستين عصر پيامبر (ص) قيام مى كرد با توجه به تصميمهايى كه براى كنار زدن او از صحنه خلافت از پيش گرفته شده بود به يقين درگيرى، روى مى داد و صحنه جامعه اسلامى چنان آشفته مى شد كه راه براى منافقان و دشمنان، جهت رسيدن به نيات سوئشان هموار مى گشت، گروههايى كه به نام (اهل رده) بعد از رحلت پيامبر (ص) بلافاصله در برابر حكومت اسلامى قيام كردند و بر اثر يكپارچگى مردم سركوب شدند، شاهد و گواه روشنى بر اين معنى است.در بعضى از تعبيرات كه در تواريخ معروف اسلام آمده، مى خوانيم: (لما توفى رسول الله (ص) ارتدت العرب و اشرايت اليهوديه و النصرانيه و نجم النفاق و صار المسلمون كالغنم المطيره فى الليله الشاتيه، هنگامى كه پيامبر وفات يافت عرب (جاهلى) بازگشت خود را شروع كرد و يهود و نصارا سر برداشتند و منافقان آشكار گشتند و وارد صحنه شدند و مسلمانان همانند رمه چوپانى بودند كه در يك شب سرد و بارانى زمستان، در بيابان، گرفتار شده اند.) اينها همه از يك سو و از سوى ديگر قيام كردن با نداشتن يار و ياور، پيروزى را بر او مشكل مى كرد و شايد اگر قيام مى فر مود بسيارى از ناآگاهان، اين قيام را نه براى مسائل مهم الهى، بلكه به خاطر مسائل شخصى تفسير مى كردند.ولى ضايعات و مشكلات فراوانى كه از تغيير محور خلافت به وجود آمده بود روز به روز خود را بيشتر نشان مى داد و همين ها بود كه به صورت خار و خاشاكى به چشم مولا (ع) مى نشست و همچون استخوانى گلويش را آزار مى داد.اين درسى است براى همه مسلمين در طول تاريخ كه هرگاه احقاق حق خويش، موجب ضربه اى بر اساس و پايه دين شود بايد از آن چشم بپوشند و حفظ اصول را بر همه چيز مقدم بشمرند و بر درد و رنجهاى ناشى از تضييع حقوق، صبر كنند و دندان بر جگر بفشارند.شبيه همين معنى در خطبه 26 نيز آمده است كه مى فرمايد: فنظرت فاذا ليس لى معين الا اهل بيتى و اغضيت على القذى و شربت على الشجى، من نگاه كردم و ديدم براى گرفتن اين حق ياورى به جز خاندان خويش ندارم چشمهاى پر از خاشاك را فرو بستم و با گلويى كه گويى استخوان در آن گير كرده بود و جرعه حوادث را نوشيدم.2- چرا از خلافت تعبير به ارث شده است؟ در عبارات فوق خوانديم كه امام (ع) مى فرمايد: من ديدم كه ميراثم به غارت مى رود.در اينجا سوالى پيش مى آيد كه چرا از خلافت تعبير به ميراث شده است ؟! پاسخ اين سوال با توجه به اين نكته روشن مى شود و آن اين كه خلافت يك ميراث الهى و معنوى است كه از پيامبر (ص) به جانشينان معصومش مى رسد نه يك ميراث شخصى و مادى و حكومت ظاهرى.شبيه اين تعبير در آيات قرآن نيز ديده مى شود آنجا كه زكريا از خداوند تقاضاى فرزندى مى كند كه وارث او و وارث آل يعقوب باشد (و بتواند به خوبى از ميراث نبوت و پيشوايى خلق پاسدارى كند) فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب.در حقيقت اين ميراث متعلق به همه امت است ولى در اختيار امام و جانشين پيامبر (ص) قرار داده شده است.در مورد كتب آسمانى مى خوانيم: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا، سپس كتاب (آسمانى) را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم.و از همين نظر در حديث مشهور نبوى آمده است: (العلماء ورثه الانبياء، دانشمندان وارثان پيامبرانند).شاهد اين سخن تاريخ گوياى زندگى على (ع) است، او عملا نشان داد كه هيچگونه دلبستگى به مال و مقام ندارد و خلافت را- بدون انجام وظايف الهى- همانند كفش كهنه بى ارزش، يا آب بينى حيوانى مى دانست، چگونه ممكن است براى از دست رفتن آن چشمى پرخاشاك و گلويى گرفته، داشته باشد؟ بعضى احتمال داده اند كه م نظور از اين ميراث غارت شده، فدك باشد كه پيامبر (ص) براى دخترش زهرا- عليهاالسلام- گذارده بود و از آنجا كه مال همسر در حكم مال شوهر است اين تعبير را بيان فرمود، ولى اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى رسد چرا كه تمام اين خطبه، سخن از مساله خلافت است و اين جمله نيز ناظر به آن است.3- امام (ع) در گوشه خانه هيچ كس نمى تواند ضايعه عظيمى را كه بر جهان اسلام از نشستن على (ع) در گوشه خانه وارد شد ارزيابى كند.تنها در بعد علمى وقتى به نهج البلاغه نگاه كنيم كه بخشى از خظبه ها و نامه ها و كلمات قصار آن حضرت را در مدت كوتاه خلافتش تشكيل مى دهد آن هم خلافتى كه مملو از حوادث و ماجراهاى دردناك و جنگهاى پى درپى بود، مى توانيم حدس بزنيم كه اگر آن 25 سال نيز على (ع) در ميان امت بود و مردم از چشمه جوشان علم و دانش بى پايان او بهره مى بردند، چه آثار عظيمى براى مسلمانان جهان بلكه براى جامعه بشريت به يادگار مى ماند.

 



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 22
نویسنده : J A V A D

 

شرح و تفسير:

تحليلى مهم پيرامون مساله خلافت: اين خطبه- همانگونه كه گذشت- به طوفانهاى سخت و سنگينى اشاره مى كند كه بعد از رسول خدا (ص) براى تغيير محور خلافت انجام شد و شايسته ترين فرد را با تكيه بر دليل و منطق براى جانشينى پيامبر (ص) نشان مى دهد و سپس به مشكلات عظيمى كه به خاطر تخلف از اين امر و از نص صريح پيامبر (ص) در امر خلافت براى مسلمين پديد آمد اشاره مى فرمايد.نخست شكايت خود را از نخستين مرحله خلافت بيان مى دارد و مى فرمايد: به خدا سوگند او پيراهن خلافت را بر تن كرد در حالى كه خوب مى دانست موقعيت من در مساله خلافت همچون محور سنگ آسياست! (كه بدون آن هرگز گردش نمى كند) (اما و الله لقد تقمصها فلان و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا).بدون اشكال مرجع ضمير (تقمصها) خلافت است و تعبير به قميص (پيراهن) شايد اشاره به اين نكته باشد كه او از مساله خلافت به عنوان پيراهنى براى پوشش و زينت خود بهره گرفت در حالى كه اين آسياب عظيم، نياز به محور نيرومندى دارد كه نظام آن را در حركت شديدش حفظ كند و ا ز انحراف باز دارد و در نوسانات و بحرانها، حافظ آن باشد و به نفع اسلام و مسلمين بچرخد.آرى خلافت پيراهن نيست، سنگ آسياى گردنده جامعه است، خلافت نياز به محور دارد، نه اين كه كسى او را بر تن كند و پوشش خود قرار دهد.سپس دليل روشنى براى اين معنى ذكر مى كند كه به هيچ وجه قابل انكار نيست، مى فرمايد: سيلهاى خروشان و چشمه هاى (علم و فضيلت) از دامنه كوهسار وجودم پيوسته جارى است و مرغ (دورپرواز انديشه) به قله (وجود) من نمى رسد (ينحدر عنى السيل، و لا يرقى الى الطير).تعبير (به ينحدر، فرو مى ريزد و پايين مى آيد)، (و لا يرقى، بالا نمى رود) كه در دو جهت مختلف و در برابر هم قرار گرفته بيانگر نكته لطيف و ظريفى است و آن اينكه وجود امام، به كوه عظيمى تشبيه شده، كه داراى قله بسيار مرتفعى است و طبيعت اينگونه كوهها و قله ها اين است كه نزولات آسمانى را در خود جاى مى دهد و سپس به صورت مستمر به روى زمينهاى گسترده و دشتها جارى مى سازد و گلها و گياهان و درختان را بارور مى كند و از سوى ديگر هيچ پرنده دورپروازى، نمى تواند به آن راه يابد.اين تشبيه اشاره به همان چيزى است كه در قرآن مجيد درباره نقش كوهها در آرامش و آبادى زمين آمده: و الق ى فى الارض رواسى ان تميد بكم و انهارا و سبلا لعلكم تهتدون، خداوند در زمين، كوههاى محكم و ثابتى افكند تا اضطراب و لرزش آن را نسبت به شما بگيرد و نهرهايى (به وسيله آنها) ايجاد كرد و راههايى در آن قرار داد تا هدايت شويد.آرى اگر شبكه كوههاى عظيم نبودند فشار درونى زمين از يكسو و تاثير جاذبه ماه و خورشيد و جزر و مد پوسته زمين از سوى ديگر و فشار وزش طوفانها از سوى سوم، آرامش را از انسانها مى گرفت و آبهايى كه از آسمان نازل مى شد به صورت سيلاب عظيمى به درياها مى ريخت و ذخيره آبى به صورت نهر و چشمه وجود نداشت.وجود امام آگاه و بيدار و نيرومند و معصوم براى هر امت، مايه آرامش و انواع بركات است.در ضمن، اين تعبير نشان مى دهد كه هيچ كس را ياراى دستيابى به افكار بلند امام (ع) و اوج معرفت و كنه شخصيت آن حضرت نيست و به اسرار وجود او جز پيامبر اكرم (ص) كه استاد بزرگ آن حضرت بود و امامان معصوم، پى نمى برد.هر كس از ياران و اصحاب و پيروانش به اندازه پيمانه وجود خويش از اين اقيانوس بزرگ بهره مى گيرد بى آن كه كرانه ها و ژرفاى آن بر كسى روشن باشد.اين نكته نيز قابل توجه است كه براى گردش سنگ آسياب از وجود نهرها استفاده مى شود و اي ن نهرها از كوههاى عظيم سرچشمه مى گيرد، به علاوه سنگهاى آسياب را از كوهها جدا مى كنند و ممكن است تعبير فوق، اشاره اى به همه اين معانى باشد، يعنى هم محورم و هم سنگ آسيابم و هم نيروى محرك آن، كه چيزى جز علم و دانش سرشار نيست.همچنين همانطور كه اشاره شده، بايد توجه داشت كه قله هاى كوهها بركات آسمانى را به صورت برفها در خود جاى مى دهند و سپس به صورت تدريجى به زمينهاى تشنه مى فرستند و اين مى تواند اشاره اى به قرب وجود على (ع) نسبت به سرچشمه وحى و بهره گيرى از درياى بيكران وجود پيامبر (ص) باشد.بعضى از شارحان تعبير به سيل در جمله بالا را اشاره به علم و دانش بيكران على (ع) دانسته اند كه پيامبر اسلام (ص) در حديث معروف: (انا مدينه العلم و على بابها) به آن اشاره فرموده است و نيز در تفسير آيه (قل ارايتم ان اصبح ماوكم غورا فمن ياتيكم بماء معين، بگو به من خبر دهيد اگر آبهاى شما در زمين فرو رود چه كسى مى تواند آب جارى در دسترس شما قرار دهد)، از امام على بن موسى الرضا (ع) مى خوانيم كه: (ماء معين) را به علم امام تفسير فرمودند.در اينجا چند سوال كوتاه پيش مى آيد: نخست اين كه ممكن است گفته شود: چرا على (ع) در اينجا از خويشتن ت عريف كرده، در حالى كه تعريف از خويش نكوهيده است (تزكيه المرء لنفسه قبيح).ولى بايد توجه داشت كه ميان خودستايى و معرفى كردن، فرق بسيار است.



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 21
نویسنده : J A V A D
 

 

 




 

على و دنـــيا 
 

 


على و دنـــيا 
دنيا و جهان زيباى طبيعت ، 
آفريده محبوب و پرانعام خداوندى است و انسان فرزند دنياست و از دامان پربركتش بهره مى‏برد و به او مهر و عشق ميورزد ،
انسان پيوند و پيوستى ناگسستنى با دنيا دارد و جهان هم ارتباطى با خدا و اين جهان زيبا و منظم و پرفيض نشانه عظمت و يكتائى و مهربانى خداست و آسمانها و زمين و درياها و كوهها و ابرها و بارانها و گياهها و بادها همه آيات خدايند و چهره زيباى خدا در گلبرگها و چشمه‏سارها و رودبارها و جنگلها و اندام زيباى پرندگان و چرندگان و ماهيان دريا و در تلألو ستارگان و تابش خورشيد و هواى مصفا و بالاخره در چهره انسان متجلى است و اين زيبائيها همه از اوست و همه آيات اوست و بر ماست كه جهان طبيعت و دنياى پربهره و گسترده‏اى را كه در آن زيست مى‏كنيم دوست بداريم و از بركتهاى خجسته و نعمتهاى گونه‏گون آن بهره گيريم و 
زندگانى پاكيزه و رفاه‏آورى را براى خويشتن فراهم آوريم قرآن مجيد ميفرمايد :

( بهره خويش را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خداوند به تو احسان كرد تو هم بمردمان نيكى كن و تباهى برميانگيز كه خداوند تبهكاران را دوست نميدارد ) 1
پس بايد از جهان بهره گرفت و از بهره‏هاى آن ديگران را راهنمايى كرد و بهره‏مند ساخت و نبايد اين جهان پاك و ساده و معصوم را به تباهى كشيد و قوانين و سنتهايش را بهم زد و نبايد بمردم دنيا كه فرزندان جهانند ستم ورزيد و دوستى را از خود دور ساخت قرآن مجيد ،
عليرغم كسانى كه خود را از بهره‏هاى دنيا محروم ميدارند و خود را از اينهمه فضل و بركت كنار مى‏كشند ،
فرمان ميدهد كه آدمها بايد از زيبائيها و بهره‏هاى دنيا بهره گيرند كه همه اين جلوه‏ها و نعمتها خاص ايمان‏آورندگانست 
و ميفرمايد : 
( بگو چه كسى حرام كرده است زيورهائى را كه خداوند براى بندگانش پديد آورده و روزى‏هاى پاكيزه‏اى كه بر ايشان فراهم ساخته است ، 
اينها براى كسانى است كه بخدا ايمان آورده‏اند ) 2
----------- 
( 1 ) 78 قصص 
( 2 ) 31 اعراف 

 

 

و باز ميفرمايد : 
( و بخوريد آنچه را كه خداوند روزى شما ساخته است كه حلال و پاكيزه 
است و از نافرمانى خدائى كه به او ايمان داريد پروا گيريد ) 1 
پس نعمتهاى دنيا ، براى ما و مخصوص ماست و دنيا عزيز است و زيباست و در اختيار ما و ما نبايد همچون جوكيان و راهبان ،
از دنيا بگريزيم و چون حيوانى بى‏دست و پا بسوراخى بخزيم و درويش مآبانه ، كاسه گدائى بدست گيريم و از كار و كوشش باز مانيم و اينهمه گنجينه‏هاى طبيعت را كه براى انسان پديد آمده است معطل گذاريم ولى بايد نيروئى را كه از اين جهان برميگيريم براى بهبود همه جهانيان بكار بريم و انرژى فراوانى را كه از طبيعت كسب ميكنيم در راه خدا يعنى راه تعاون و تكامل ، راه مردم ، و راه پرستش خدا و وصول به اهداف والاى انسانى بمصرف رسانيم كه مفهوم تقوى همين است و گرنه تباهى و ستم و گناه پديد مى‏آيد و نيروها بر ضد خلقها بكار مى‏افتد و يگانگيها و هماهنگيها به بيگانگى‏ها و تبهكاريها مى‏گرايد



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: على و دنـــيا ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 27
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

پرهيز از جايگاه تهمت
من وضع نفسه مواضع التهمه فلايلومن من اءساء به الظن . 
ح /159
ترجمه : كسى كه خود را در معرض بد نامى و جايگاه تهمت قرار مى دهد،نبايد كسى را كه به او گمان بد مى برد، ملامت كند.
شرح : يكى از دستورهاى اسلامى اين است كه : مسلمان مؤ من نبايد فقط به اين كه كار بد نمى كند و حرف بد نمى زند، راضى و خشنود باشد. بلكه بايد از شنيدن حرف بد و ديدن كار بد نيز خوددارى كند. يعنى اگر در مكانى ، عده يى ، سخنان را بشنود. يا اگر در جايى كارهاى گناه آلود انجام شود، نبايد در آنجا درنگ كند.
امام عليه السلام نيز، بر اساس همين دستور اسلامى ، شيعيان خود را راهنمايى فرموده است . طبق فرمايش امام (ع ): مسلمان مؤ من ، نبايد به جاهايى برود، كه در آنها، كارهاى زشت و گناه آلود انجام مى گيرد. مثلا هرگز نبايد به قمارخانه يا مشروب فروشى برود. زيرا با رفتن به چنين مكانهايى ، به جايگاه تهمت قدم مى نهد و خود را در معرض بد نامى قرار مى دهد. يعنى هر چند هم كه خود او، اهل قمار و مشروب نباشد، وقتى در چنان مكانهايى ديده شود، مورد بد گمانى قرار خواهد گرفت . و ديگران كه از باطن او خبر ندارند، ممكن است تصور كنند كه او نيز اهل قمار و مشروب است و به اين ترتيب ، به او تهمت قمار بازى و ميگسارى بزنند.
روشن است كه اگر چنين وضعى پيش بيايد، كسى كه مورد تهمت قرار گرفته ، نبايد كسانى را كه به او بد گمان شده و تهمت زده اند، ملامت كند. زيرا، تقصير از خود اوست ، كه با قدم گذاشتن به چنان مكانهايى ، در دل ديگران ، نسبت به خود بد گمانى ايجاد كرده است



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 26
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

تمرين بردبارى
ان لم تكن حلما فتحلم ، فانه قل من تشبه بقوم الا اءو شك اءن يكون منهم . 
ح /207
ترجمه : اگر بردبار نيستى ، خود را وادار به بردبارى كن ، زيرا كسى كه خودرا به گروهى شبيه كند، به زودى از آنان مى شود.
شرح : كسانى هستند كه برخى از صفات خوب انسانى ، بطور طبيعى ، در آنها وجود ندارد، مثلا در طبيعت آنها، از آغاز، صفت حلم و بردبارى وجود نداشته است ، و همواره در برابر كوچكترين ناملايمى ، آرامش خود را از كف داده ، و دست به كارهايى زده اند كه باعث ايجاد مشكلات و ناراحتيها فراوانى شده است .
بهترين راهى كه براى اينگونه افراد وجود دارد، آن است كه با اراده و تمرين ، خود را به آن صفت عادت دهند، تا رفته رفته ، بر اثر عادت ، آن صفت خوب جزو وجود آنها شود.
امام عليه السلام ، به عنوان نمونه ، صفت بردبارى را مطرح ساخته و در باره آن فرموده است : اگر خصلت حلم و بردبارى ، در طبيعت شما وجود ندارد، دليل بر آن نيست كه هرگز نميتوانيد حليم و بردبارى شويد. كافى است كه براى مدتى ، خود را به بردبارى وادار سازيد يعنى در برابر مسائلى كه آرامش شما را بر هم مى زند، سعى كنيد رفتارتان شبيه كسى باشد كه بطور طبيعى بردبار است و در برابر چنان مسئله يى ، آرامش خود را با بردبارى حفظ مى كند.
وقتى مدتى به اين كار ادامه داديد و رفتارى شبيه رفتار اشخاص بردبار در پيش گرفتيد، رفته رفته عادت مى كنيد كه هر وقت با چنان مسائلى روبرو شديد، همان رفتار را از خود نشان دهيد.
به اين ترتيب ، صفاتى كه در طبيعت شما وجود ندارد، بر اثر تمرين به صورت يك عادت در شما ايجاد مى شود. بطوريكه يك كسى نمى تواند تشخيص دهد كه آن صفت خوب ، از آغاز در طبيعت شما وجود داشته است ، يا خود با تمرين و عادت ، آنرا در وجودتان ايجاد كرده ايد

 



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 17
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

كم بخشيدن يا نبخشيدن
لا تستح من اعطاء آلقليل فان الحرمان اقل منه 
ح / 67
ترجمه : از بخش اندك شرمنده مباش ، زيرا هيچ ندادن از آن بخشش ‍ اندك نيز كمتر و ناچيزتر است .
شرح : يكى از كارهاى خوب و پسنديده ، كه باعث خوشنودى خلق و رضايت خدا ميشود، اين كه ما، از مال و دارائى خود بخشش كنيم . البته بخشش كردن ، اين نيست كه مال خود دور بريزيم و در راههاى نادرست تلف كنيم . بلكه معنى بخشش آن است كه وقتى يك كار خير پيش مى آيد و براى انجام آن ، به كمك ديگران احتياج پيدا ميشود، ما نيز قدم به پيش ‍ گذاريم و در حد توانائى خود، به انجام آن كار خير، كمك كنيم . مثلا ممكن است در كشور، جنگى رخ دهد و گروهى از هموطنان جنگ زده ما، خانه و زندگيشان را از دست بدهند. يا ممكن است حوادثى مانند آمدن سيل و زلزله شهر و خانه و محل كار عده ئى آسيب ببيند و سرمايه و دار و ندارشان از بين برود. حتى ممكن است بدون هيچگونه از اين حوادث ، باز هم عده ئى پيدا مى شوند، كه در عين آبرومندى ، دچار فقر و محروميت شده باشند. در تمام اين حالات ، وضعى پيش ميايد، كه گروهى از هموطنان و هم دنيهاى ما، به كمك اشخاص مؤ من و نيكوكار، پيدا مى كنند.
در چنين مواقعى ، وظيفه دينى و اخلاقى ما حكم ميكند كه براى رضاى خدا. از مال و دارائى خود. هر قدر كه ميتوانيم به اينگونه افرادبخشش كنيم . لازم نيست كه حتما مقدار بخشش ما، زياد و هنگفت باشد، بلكه مهم اين است كه از بخشيدن آنچه در قدرت داريم ، كوتاهى نكنيم .
بعضى از افراد، با آنكه دلشان مى خواهد در اينگونه موارد، به ديگران كمك كنند، ولى چون مقدارى كه قادر بهبخشيدن آن هستند، كم و ناپذير هستند، كم و ناچيز است ، احساس شرمندگى مى كنند. اينگونه افراد، بخاطر شرم بيهوده از بخشش آن مقدار كم ، خوددارى مى كنند، و در نتيجه ، اشخاص نيازمند را، از همان مقدار اندك بخشش نيز محروم و بى نصيب ميگذارند.
براى آنكه بدانيم اين طرز فكر تا چه حد نادرست است . به يك مثال توجه كنيم : فرض مى كنيم براى يكى از هموطنان جنگ زده بايد خانه يى ساخته شود كه 10 هزار تومان هزينه دارد. ما نيز يكهزار نفر هستيم ، كه هر كدام فقط 10 تومان ميتوانيم كمك كنيم . اگر همه ما كه 1000 نفر هستيم ، 10 تومانهاى خود را بدون هيچگونه شرمندگى روى هم بگذاريم ، مجموع آن ميشود 000/10 تومان ، كه ميتوان با آن ، خانه مورد نظر را ساخت .
اما اگر يكايك ما، از دادن 10 تومان خجالت بكشيم و اين مبلغ رابخشش نكنيم ، هيچ پولى فراهم نميشود و در نتيجه ، آن خانه نيز ساخته نخواهد شد. در اين مورد، آيا دادن 10 تومان بهتر است يا ندادن آن ؟ و آيا آن 10 كمتر است و يا خجالت كشيدن و هيچ ندادن ؟
بخاطر همين است كه امام عليه السلام ميفرمايد: از بخشش كم ، شرمنده نباشيد، چون شرمندگى باعث ميشود كه ازبخشش كم خوددارى كنيد و به افراد نيازمند چيزى ندهيد. در حاليكه بخشش شما، هر چقدر كه كم و ناچيز باشدهيچ ندادن از آن كمتر و ناچيزتر، و در نتيجه باعث شرمندگى بيشتر است



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 20
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

هشدار مژده است
من حدرك ، كمن بشرك .
ج / 59
ترجمه : كسى كه تو را هشدار ميدهد مانند كسى است كه به تو مژده مى دهد.
شرح : گاهى پدر و مادرها، و بزرگترها، و دوستان خوب و دلسوز، از روى خيرخواهى ، و براى آن كه ما را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور ميشوند به جاى نرمش و ملايمت ، با لحنى تند و درشت ، هشدار دهند و ما را، از كارى كه مى خواهيم انجام دهيم ، بر حذر و بيمناك سازند.
ممكن است بعضى افراد، اينگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند، و از لحن تند و هشدار دهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگيرى ميكند، ناراحت شوند.
ولى ، فرزند عزيز، اين را بدان كه : وقتى كسى با درشتى و تندى ، به تو هشدار ميدهد و از انجام كارهاى بد تو جلوگيرى ميكند، مثل كسى است كه بالحنى ملايم و مهرآميز، به تو مژده يى را ميدهد.
به عنوان مثال : وقتى كسى تو را از تنبلى در مدرسه و بازيگوشى در خانه باز ميدارد، و بالحنى تند ميگويد:در خواندن درسهايت تنبلى نكن ، چون بيسواد و بيكاره بار مى آيى و بدبخت ميشوى ، مثل كسى است كه به تو مژده ميدهد و ميگويد:شاگرد اول شده اى و بزرگترين جايزه نصيب تو شده است .
پس ، از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت نشو بلكه خوشحال و متشكر باش ‍ زيرا انتقاد بجا، انسان را متوجه اشتباه خود ميكند و باعث برطرف شدن عيب و ايراد ميگردد



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 9
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

9. لزوم شناخت رفيق راه و همسايه
سل من الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار. 
نامه /31
ترجمه : پيش از آنكه درباره راه بپرسى ، درباره رفيق راه بپرس ، و پيش ‍ از آنكه خانه انتخاب كنى دربارههمسايه پرس و جو كن .
شرح : بر اساس اين فرمايش امام عليه السلام ، در زبان فارسى هم ضرب المثلى رواج يافته است كه مى گويند:بگو رفيقت كيست ، تا بگويم چگونه آدمى هستى . و شاعرى ، همين معنى را به شعر در آورده است :
تو، اول بگو: با كيان زيستى ؟
پس آنگه ، بگويم كه : تو، كيستى !
سخن امام ، اين هشدار را مى دهد كه : انسان بايد دقت كند و هنگام سفر، از رفيق راه و همسفر بد و فاسد، پرهيز و دورى جويد، و همچنين هنگام انتخاب خانه ، مراقبت كند، تا با اشخاصى نادرست و گمراه ، همسايه نشود. زيرا، همسفر فاسد و همسايه گمراه ، علاوه بر زيانها و ناراحتيهايى كه توليد مى كنند، بر اثر همراهى و همنشينى و معاشرت پى در پى ، در روحيه انسان ، تاءثير بد مى گذارند. و چه فاسد، خود نيز، اندك اندك و ندانسته ، به فساد و گمراهى كشيده ميشود. به همين دليل ، ما بايد مراقب باشيم و در هر كارى كه انجام ميدهيم ، با كسانى همراهى و همفكرى كنيم كه مطمئن باشيم درستكار و با ايمان و پاك و نيك كردارند.
اين سخن ، ميتواند ما را، در اين جهت نيز راهنمائى كند كه : هر گاه در انتخاب راهى و انجام كارى دچار شك و ترديد شديم ، يا اگر ديديم كه خودمان ، قادر به انتخاب راه درست نيستيم ، بهتر است پيش از آنكه با چشم بسته به راهى برويم يا شروع به كارى كنيم ، افراد ديگر را درنظر بگيريم . يعنى ببينيم كسانى كه عقل و درايت و ايمان و پارسايى آنها ثابت شده است ، چه كار ميكنند و از كدام راه مى روند، تا ما نيز همان راه را در پيش گيرم . به اين ترتيب ، علاوه بر آنكه به گمراهى و فساد دچار نمى شويم ، از وجود همراه و همنشين خوب هم بهره مند مى گرديم .



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,
تاریخ : دو شنبه 5 مهر 1400
بازدید : 9
نویسنده : J A V A D
پند های نهج البلاغه

1. اگر خدا شريكى داشت
لو كان لربك شريك لاتتك رسله .
نامه / 31.
ترجمه :اگر پروردگارت شريكى مى داشت ، فرستادگان آن شريك (يعنى پيامبران آن خدا ديگر) نزد تو مى آمدند.
شرح : خداوند توانائى كه ما را، و اين دنياى پهناور و پر از زيبائى را، آفريده است ، خدايى يگانه و بى همانند است .
تمامى پيغمبرانى كه براى راهنمايى افراد بشر، به ميان مردم آمده اند، با آن كه دينهاى گوناگون آورده اند، سخنهايشان درباره خدا، يكسان و همانند بوده است . همه آنها، به پيروان خود گفته اند كه : خدا يكى است و شبيه و شريك ندارد.
فرزند عزيز، اين را بدان كه اگر غير از پروردگار يگانه و بى شريك ، خدا ديگرى هم وجود داشت ، او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوى او دعوت كنند.
ولى در طول ميليونها سالى كه از زندگى بشر مى گذرد، واز ميان 124 هزار پيغمبرى كه براى هدايت مردم آمده اند، هرگز پيغمبرى نگفته است :
من ، از سوى خدايى ، غير از خداى يگانه ، به سوى شما فرستاده شده ام .
همين موضوع ، دليل آشكارى است براى آن كه بدانى : خداى تو، و آفريدگار و همه افراد بشر، و خالق اين جهان بزرگ ، همان خداوند يگانه و بى مانند است كه تمام پيغمبران ، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را، به سوى او دعوت كرده اند



:: موضوعات مرتبط: متفرقه , پند های نهج البلاغه , ,
:: برچسب‌ها: پند های نهج البلاغه ,

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->



تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

# بازديد امروز: 849

# بازديد ديروز: 13624

# بازديد هفته: 54373

# بازديد کل: 115115

#تعداد مطالب: 2871

#گوگل امروز : 85

# گوگل ديروز: 1362

# بازديد ماه: 115115

# آي پي ديروز : 4541

# آي پي امروز: 4541

#بازديد سال: 228747

RSS

Powered By
loxblog.Com