موزیک پلیر

آپلود عکس بهترین شعرهایی که از بیدل دهلوی خوانده ام
آپلود عکس وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 144
نویسنده : J A V A D
فریب جاه مخور تا دل تو تنگ نگردد که قطره‌ای به ‌گهر نارسیده، سنگ نگردد صفای جوهر آزادگی، مسلم طبعی که ‌گرد آینه‌داران نام و ننگ نگردد دماغ جاه ز تغییر وضع چاره ندارد همان قدر به بلندی برآ که رنگ نگردد به پاس صحبت یاران‌، ز شکوه ضبط نفس‌ کن که آب‌ آینهٔ اتفاق زنگ نگردد تلاش ‌کینه‌کشی نیست در مزاج ضعیفان پر خزیده به بالین‌، پر خدنگ نگردد خیال وصل طلب را مده پیام قیامت که قاصد از غم دوری راه‌، لنگ نگردد ز داغدار محبّت مخواه سستی پیمان بهار اگر گذرد لاله نیمرنگ گردد دلی‌ که‌ کرد نگاه تو نقشبند خیالش چه ممکن است نفس ‌گر کشد فرنگ نگردد هوس چه صید کند یارب از کمینگه فرصت اگر چه کاغذ آتش زده پلنگ نگردد به وهم عمر کسی را که زندگی نفریبد کند به خضر سلام و دچار بنگ نگردد به‌ کین خلق نجوشد عدم سرشت حقیقت نتیجهٔ پر عنقا خروس جنگ نگردد جهان رنگ ندارد سر هلاک تو بیدل! گشاد چشم چو شمعت اگر نهنگ نگردد ............................................ عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی زحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگی دل به زبان نمی‌رسد لب به فغان نمی‌رسد کس به نشان نمی‌رسد تیر خطاست زندگی پرتوی ازگداز دل بسته ره خرام شمع زین‌کف خون نیم رنگ پا به حناست زندگی تا نفس آیت بقاست ناله‌کمین مدعاست دود دلی بلندکن دست دعاست زندگی از همه شغل خوشترست صنعت عیب پوشیت پنبه به روی هم بدوز دلق‌گداست زندگی یک دو نفس خیال باز، رشتهٔ شوق‌ کن دراز تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی خواه نوای راحتیم خواه طنین‌کلفتیم هر چه بود غنیمتیم صوت و صداست زندگی شورجنون ما و من جوش وفسون وهم وظن وقف بهار زندگیست لیک کجاست زندگی جز به خموشی از حباب صر‌فهٔ عافیت‌که دید ای قفس اینقدر مبال تنگ قباست زندگی بیدل ازین سراب وهم جام فریب خورده‌ای تا به عدم نمی‌رسی دور نماست زندگی بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 121
نویسنده : J A V A D
دوبیتی دلنشین از بیدل دهلوی خیالِ آن مژه خون می‌کند، چه چاره کنم؟« »دل آب گشت و نمی‌آید آن خدنگ برون« »تعلقاتِ جهان حکم نیستان دارد« »نشد صدا هم از این کوچه‌های تنگ برون بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 122
نویسنده : J A V A D
شعری دلنشین از بیدل دهلوی : خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را به خودکردی دراز آخر زبان دود دلها را هوایت نکهت‌گل را کند داغ دل‌گلشن تمنایت نگه در دیده خون سازد تماشا را سفید از حسرت این انتظار است استخوان من که یارب ناوکت درکوچه دل‌کی نهد پا را غبار رنگ ما از عاجزی بالی نزد ورنه شکست طره‌ات عمری‌ست پیدامی‌کند مارا حریف وحشت دل دیده حیران نمی‌گردد گهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را سخن تا در جهان باقی‌ست از معدومی آزادم زبان‌گفتگوها بال پروازست عنقا را خزان چهره بس باشد بهارآبروی مسن گواه فتح دل دارم شکست رنگ سیما را بلند وپست خار راه عجز ما نمی‌گردد به‌پهلو قطع‌سازد سایه چندین‌کوه ‌و صحرا را الهی از سر ماکم نگردد سایه مستی که بی‌صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را به بزم وصل از شوق فضول ایمن نی‌ام بیدل مباد ابرام‌، تمهید تغافل گردد ایما را

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 125
نویسنده : J A V A D
از بهترین و ماندگارترین شعرهای بیدل دهلوی اشک یک لحظه به مژگان بار است فرصت عمر همین مقدار است زندگی عالم آسایش نیست نفس آیینه این اسرار است بس که‌ گرم است هوای گلشن غنچه اینجا سر بی‌دستار است شیشه‌ساز نم اشکی نشوی عالم از سنگدلان‌، کهسار است خشت داغی‌ست عمارتگر دل خانه آینه یک دیوار است می کشی سرمه عرفان نشود بینش از چشم قدح دشوار است همچو آیینه اگر صاف شوی همه جا انجمن دیدار است گوش‌کو تا شود آیینه راز ؟ ناله ما نفس بیمار است درد گل ‌کرد ز کفر و دین شد سبحه اشک مژه‌، زنار است نیست گرداب ‌صفت آرامم سرنوشتم به خط پرگار است از نزاکت سخنم نیست بلند از صدا ساغر گل را عار است غافل از عجز نگه نتوان بود آسمان ها گره این تار است نکشد شعله سر از خاکستر نفس سوختگان هموار است بیدل از زخم بُود رونق دل خنده‌ گل نمک گلزار است از : بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 155
نویسنده : J A V A D
شعری ناب از بیدل دهلوی بیدل دهلوی : ساز من آزادگی‌، آهنگ من آوارگی از تعلق تار نتوان بست قانون مرا عمر رفت ودامن نومیدی از دستم نرفت ناز بسیارست بر من بخت واژون مرا بسکه‌وحشت کرده‌است آزاد، مجنون‌مرا لفظ نتواندکند زنجیر،مضمون مرا در سر از شوخی نمی‌گنجد گل سودای من خم حبابی می‌کند شور فلاطون مرا داغ هم در سینه‌ام بی‌حسرت دیدار نیست چشم مجنون نقش پا بوده‌ست هامون مرا کو دم تیغی‌که در عشرتگه انشای ناز مصرع رنگین نویسد موجهٔ خون مرا ساز من آزادگی‌، آهنگ من آوارگی از تعلق تار نتوان بست قانون مرا از لب خاموش‌توفان جنون را ساحلم این حباب بی‌نفس پل بست جیحون مرا عمر رفت ودامن نومیدی از دستم نرفت ناز بسیارست برمن بخت واژون مرا داغ یأسم ناله را درحلقهٔ حیرت نشاند طوق قمری دام ره شد سرو موزون مرا عشق می‌بازد سراپایم به‌نقش عجز خویش خاکساریهاست لازم بید مجنون مرا غافلم بیدل زگرد ترکتازیهای حسن می‌دمد خط تاکند فکر شبیخون مرا از بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 114
نویسنده : J A V A D
از بهترین شعرهای بیدل دهلوی بیدل دهلوی تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی ای آینه بر ما نتوان بست دورویی ناموس حیا بر تو بنازد که پس از مرگ با خاک اگر حشر زند جوش نرویی هوشی که چها دوخته‌ای از نفسی چند چاک دو جهان را به همین رشته رفویی ترتیب دماغت به هوس راست نیاید خود را مگر ای غنچه‌ کنی جمع‌ و ببویی از صورت ظاهر نکشی تهمت غایب باور مکن این حرف‌ که ‌گویند تو اویی زبن خرقه برون تاز و در غلغله واکن چون نی به نیستان همه تن بند گلویی حسن تو مبرا ز عیوبست ولیکن تا چشم به خود دوخته‌ای آبله رویی گر یک مژه جوشی به زبان نم اشکی سیراب‌تر از سبزهٔ طرف لب جویی تا آب تو نم دارد وگردیست ز خاکت در معبد عرفان نه تیمم نه وضویی ای شمع خیال آینه از رنگ بپرداز رنگی‌که نداری عرقی‌کن‌که بشویی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 104
نویسنده : J A V A D
بیدل دهلوی : بیا ای‌گرد راهت خرمن حسن به چشم ما بیفشان دامن حسن سحرپردازی خط عرض شامی است حذر کن از ورق گرداندن حسن به چشمم از خطت عالم سیاه است قیامت داشت‌ گرد رفتن حسن چو خط پروانهٔ حیرت مآلیم پر ما ریخت در پیراهن حسن ز سیر بیخودی غافل مباشید شکست رنگ داردگلشن حسن نه ‌ای‌ خفاش با مهرت‌ چه ‌کین است بجز کوری چه دارد دشمن حسن تعلقهای ما با عالم رنگ ندارد جز دلیل روشن حسن گشاد غنچه آغوش بهار است مپرس از دست عشق و دامن حسن نه عشقی بود و نی عاشق نه معشوق چه‌ها گل کرد از گل کردن حسن شکست رنگ ما نازی دگر داشت ندیدی آستین مالیدن حسن ز دل تا دیده توفانگاه نازست تحیر از که پرسد مسکن حسن نگه سوز است برق بی نقابی که دید از حسن جز نادیدن حسن غبارم پیش از آن کز جا برد باد عبیری بود در پیراهن حسن رگ‌گل مرکز رنگ است بیدل نظرکن خون من درگردن حسن بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 189
نویسنده : J A V A D
عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی / بیدل دهلوی بیدل دهلوی عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی زحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگی دل به زبان نمی‌رسد لب به فغان نمی‌رسد کس به نشان نمی‌رسد تیر خطاست زندگی پرتوی ازگداز دل بسته ره خرام شمع زین‌کف خون نیم رنگ پا به حناست زندگی تا نفس آیت بقاست ناله‌کمین مدعاست دود دلی بلندکن دست دعاست زندگی از همه شغل خوشترست صنعت عیب پوشیت پنبه به روی هم بدوز دلق‌گداست زندگی یک دو نفس خیال باز، رشتهٔ شوق‌ کن دراز تا ابد از ازل بتاز ملک خداست زندگی خواه نوای راحتیم خواه طنین‌کلفتیم هر چه بود غنیمتیم صوت و صداست زندگی شورجنون ما و من جوش وفسون وهم وظن وقف بهار زندگیست لیک کجاست زندگی جز به خموشی از حباب صر‌فهٔ عافیت‌که دید ای قفس اینقدر مبال تنگ قباست زندگی بیدل ازین سراب وهم جام فریب خورده‌ای تا به عدم نمی‌رسی دور نماست زندگی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 179
نویسنده : J A V A D
سر سال از محرم آفریدند...! / بیدل دهلوی برای خاطرم غم آفریدند طفیل چشم من نم آفریدند چو صبح آنجا که من پرواز دارم قفس با بال، توام آفریدند گهر موج آورد، آیینه جوهر دل بی آرزو کم آفریدند وداع غنچه را گل، نام کردند طرب را ماتم غم آفریدند کف خاکی که بر بادش توان داد به خون گِل کرده آدم آفریدند چسان تابم سر از فرمان تسلیم که چون ابرویم از خم آفریدند؟ جهان خونریز بنیادست، هشدار! سر سال از محرم آفریدند...!

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 122
نویسنده : J A V A D
تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می‌شود خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان می‌شود گر چمن زین رنگ می‌بالد به یاد مقدمت شاخ‌گل محمل‌کش پرواز مرغان می‌شود تا نشاند برلب تیغ تو نقش جوهری در دهان زخم عاشق بخیه دندان می‌شود ترک‌خودداری‌ست‌مشکل ورنه مشت‌خاک‌ما طرف دامانی ‌گر افشاند بیابان می‌شود هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما تازه‌کرد در زمین نرم نقش پا نمایان می‌شود کینه می‌یابد رواج از سرمهریهای دهر آبروی آتش افزون در زمستان می‌شود کلفت اسباب رنج، طبع حرص‌اندود نیست خار و خس در دیده ی گرداب مژگان می‌شود صافی دل را زیارتگاه عبرت کرده‌اند هرکه میرد خانهٔ آیینه ویران می‌شود حاکم معزول را از بی‌وقاری چاره نیست زلف در دور هجوم خط مگس‌ ران می‌شود اشک در کار است اگر ما رنگ افغان باختیم هرچه دل ‌گم ‌می‌کند بر دیده تاوان می‌شود شعلهٔ ما هرقدر خاکستر انشا می‌کند جامهٔ عریانی ما را گریبان می‌شود دستگاه هستی از وضع سحر ممتاز نیست گردی از خود می‌فشاند هر که دامان می‌شود بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 202
نویسنده : J A V A D
بیدل دهلوی / بسکه‌وحشت کرده‌است آزاد، مجنون‌مرا بسکه‌وحشت کرده‌است آزاد، مجنون‌مرا لفظ نتواندکند زنجیر،مضمون مرا در سر از شوخی نمی‌گنجد گل سودای من خم حبابی می‌کند شور فلاطون مرا داغ هم در سینه‌ام بی‌حسرت دیدار نیست چشم مجنون نقش پا بوده‌ست هامون مرا کو دم تیغی‌که در عشرتگه انشای ناز مصرع رنگین نویسد موجهٔ خون مرا ساز من آزادگی‌، آهنگ من آوارگی از تعلق تار نتوان بست قانون مرا از لب خاموش‌توفان جنون را ساحلم این حباب بی‌نفس پل بست جیحون مرا عمر رفت ودامن نومیدی از دستم نرفت ناز بسیارست برمن بخت واژون مرا داغ یأسم ناله را درحلقهٔ حیرت نشاند طوق قمری دام ره شد سرو موزون مرا عشق می‌بازد سراپایم به‌نقش عجز خویش خاکساریهاست لازم بید مجنون مرا غافلم بیدل زگرد ترکتازیهای حسن می‌دمد خط تاکند فکر شبیخون مرا بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 197
نویسنده : J A V A D
بیدل دهلوی / بسکه‌وحشت کرده‌است آزاد، مجنون‌مرا بسکه‌وحشت کرده‌است آزاد، مجنون‌مرا لفظ نتواندکند زنجیر،مضمون مرا در سر از شوخی نمی‌گنجد گل سودای من خم حبابی می‌کند شور فلاطون مرا داغ هم در سینه‌ام بی‌حسرت دیدار نیست چشم مجنون نقش پا بوده‌ست هامون مرا کو دم تیغی‌که در عشرتگه انشای ناز مصرع رنگین نویسد موجهٔ خون مرا ساز من آزادگی‌، آهنگ من آوارگی از تعلق تار نتوان بست قانون مرا از لب خاموش‌توفان جنون را ساحلم این حباب بی‌نفس پل بست جیحون مرا عمر رفت ودامن نومیدی از دستم نرفت ناز بسیارست برمن بخت واژون مرا داغ یأسم ناله را درحلقهٔ حیرت نشاند طوق قمری دام ره شد سرو موزون مرا عشق می‌بازد سراپایم به‌نقش عجز خویش خاکساریهاست لازم بید مجنون مرا غافلم بیدل زگرد ترکتازیهای حسن می‌دمد خط تاکند فکر شبیخون مرا بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 199
نویسنده : J A V A D
بیدل دهلوی / از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است دیده هرجا باز می‌ گردد دچار رحمت است خواه ظلمت‌کن تصور خواه نور آگاه باش هرچه اندیشی نهان و آشکار رحمت است ذره‌ها در آتش وهم عقوبت پر زنند باد عفوم این‌قدر تفسیر عار رحمت است دربساط آفرینش جزهجوم فضل نیست چشم نابینا سپید از انتظار رحمت است ننگ خشکی خندد ازکشت امیدکس چرا شرم آن روی عرقناک آبیاررحمت است قدردان غفلت خودگر نباشی جرم کیست آنچه عصیان‌خوانده‌ای‌آیینه‌دار رحمت است کو دماغ آنکه ما از ناخدا منت‌کشیم کشتی بی‌دست و پاییها کنار رحمت است نیست باک از حادثاتم در پناه بیخودی گردش‌رنگی‌که من دارم حصار رحمت است سبحهٔ دیگر به ذکر مغفرت درکار نیست تا نفس باقی‌ست هستی در شمار رحمت است وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید تاکجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است نه فلک تا خاک آسوده‌ست در آغوش عرش صورت رحمان همان بی‌اختیار رحمت است شام اگرگل‌کرد بیدل پرده‌دار عیب ماست صبح اگر خندید در تجدیدکار رحمت است بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 193
نویسنده : J A V A D
بیدل دهلوی / دام یک عالم تعلق‌گشت حیرانی مرا دام یک عالم تعلق‌گشت حیرانی مرا عاقبت‌کرد این در واکرده زندانی مرا محو شوقم بوی صبح انتظاری برده‌ام سرده‌ای حیرت همان در چشم قربانی مرا جوش زخم سینه‌ام‌،‌کیفیت چاک دلم خرمی مفت تو ای‌گل‌گر بخندانی مرا ای ادب‌، سازخموشی نیز بی‌آهنگ نیست همچو مژگان ساخت موسیقار حیرانی مرا مدّعمرم‌یک‌قلم‌چون شمع‌دروحشت‌گذشت آشیان هم برنیاورد از پرافشانی مرا عجز هم‌چون‌سایه اوج‌اعتباری داشته‌ست کرد فرش آستانت سعی پیشانی مرا پرده ساز جنونم خامشی آهنگ نیست ناله می‌گردم به هر رنگی‌که‌گردانی مرا ناله‌واری سر ز جیب دل برون آورده‌ام شعلهٔ شوقم‌، مباد ای یأس بنشانی مرا احتیاج خودشناسی جوهر آیینه نیست من اگر خود را نمی‌دانم تو می‌دانی مرا بیدل افسون جنون شد صیقل آیینه‌ام آب داد آخر به رنگ اشک عریانی مرا بیدل دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , ,
تاریخ : یک شنبه 31 مرداد 1400
بازدید : 136
نویسنده : J A V A D
اشعار بیدل دهلوی از ترحم.... تا مروت.... از مدارا تا وفا .... هر چه را کردم طلب دیدم ز عالم رفته است ... #بیدل_دهلوی

:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار بیدل دهلوی , , ,

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->



تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

# بازديد امروز: 777

# بازديد ديروز: 6454

# بازديد هفته: 11705

# بازديد کل: 155977

#تعداد مطالب: 2871

#گوگل امروز : 78

# گوگل ديروز: 645

# بازديد ماه: 155977

# آي پي ديروز : 2151

# آي پي امروز: 2151

#بازديد سال: 269609

RSS

Powered By
loxblog.Com