وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ :
بازدید : 238
نویسنده : H O S S E I N I
خدا در شعر فارسی - مهدی سهیلی گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی دل را اگر گیسو کنی ، هرشب ندا را بشنوی در آن سکوت جانفزار از عرش می آید صدا گوش دگر باید ترا تا آن صدا را بشنوی مهدی سهیلی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , خدا در شــعــر فــــارســی , ,
:: برچسب‌ها: خدا در شعر فارسی - مهدی سهیلی ,
تاریخ :
بازدید : 266
نویسنده : H O S S E I N I
خدا در شعر فارسی - شهریار راهی به خدا دارد خلوتـگه تنـهایی آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی بیدار تو تا بـــــودم رویای تو می دیدم بیدار کن از خوابم ای شاهد رویایی از چشم تو می خیزد هنگامه ی سر مستی وز زلف تو می زایـد انگیزه ی شیدایی هر نقش نگارینــت چــون منظره ی خورشید مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی چشمی که تماشاگر در حسن تو باشد نیست در عشق نمی گنجد این حسن تماشـایی شهریار

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , خدا در شــعــر فــــارســی , ,
:: برچسب‌ها: خدا در شعر فارسی - شهریار ,
تاریخ :
بازدید : 207
نویسنده : H O S S E I N I
خدا در شعر فارسی - ابوسعید ابوالخیر هرگز دلم از یاد تو غافل نشود گر جان بشود مهر تو از دل نشود افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل عکسی که به هیچ وجه زایل نشود یا رب نظری بر من سرگردان کن لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن ابوسعید ابوالخیر

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , خدا در شــعــر فــــارســی , ,
:: برچسب‌ها: خدا در شعر فارسی - ابوسعید ابوالخیر ,
تاریخ :
بازدید : 227
نویسنده : H O S S E I N I
خدا در شعر فارسی - بابا طاهر خوشا آنانکه الله یارشان بی بحمد و قل هو الله کارشان بی خوشا آنانکــه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشـــان بی به صحرا بنگرم صــحرا ته وینم به دریا بنگرم دریا ته وینم بهر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان روی زیبای ته وینم بابا طاهر

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , خدا در شــعــر فــــارســی , ,
:: برچسب‌ها: خدا در شعر فارسی - بابا طاهر ,
تاریخ :
بازدید : 201
نویسنده : H O S S E I N I
خدا در شعر فارسی - نظامی ای همت هستی زتو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده آنچه تغیر نپذیرد توئی وانکه نمردست و نمیرد توئی ما همه فانی و بقا بس تراست ملک تعالی و تقدس تراست هر که نه گویای تو خاموش به هر چه نه یاد تو فراموش به ای به ازل بوده و نابوده ما وی به ابد زنده و فرسوده ما پیش تو گر بی سر و پای آمدیم هم به امید تو خدای آمدیم یارشو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چاره بیچاره‌گان قافله شد واپسی ما ببین ای کس ما بیکسی ما ببین بر که پناهیم توئی بی‌نظیر در که گریزیم توئی دستگیر جز در تو قبله نخواهیم ساخت گر ننوازی تو که خواهد نواخت درگذر از جرم که خواننده‌ایم چاره ما کن که پناهنده‌ایم نظامی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , خدا در شــعــر فــــارســی , ,
:: برچسب‌ها: خدا در شعر فارسی - نظامی ,
تاریخ :
بازدید : 186
نویسنده : H O S S E I N I
خدا در شعر فارسی - رضی الدین آرتیمانی الهي به مستان ميخانه ات به عقل آفرينان ديوانه ات به میخانه وحدتم راه ده دل زنده و جان آگاه ده ميي ده كه چون ريزيش در سبو بر آرد سبو از دل آوز هو از آن مي كه در دل چو منزل كند بدن را فروزان تر از دل كند از آن مي كه چون چشمت افتد بر آن تواني در آن ديد حق را عيان از آن مي كه گر عكسش افتد به باغ كند غنچه را گوهر شب چراغ از آن می که گر عکسش افتد بجان توانی بجان دید حق را عیان از آن می که گر شب ببیند بخواب چو روز از دلش سر زند آفتاب ميي صاف ز آلودگي بشر مبدل به خير اندرو جمله شر مي معني افروز و صورت گداز ميي گشته مجنون راز و نياز ميي از مني و تويي گشته پاك شود جان ، چكد قطره اي گر به خاك چشي گر از اين باده كوكو زني شوي چون از او مست هوهو زني ميي سر به سر مايه عقل و هوش ميي بي خم و شيشه در ذوق و جوش بيا ساقيا مي به گردش درآر که می خوش بود خاصه در بزم یار ميي بس فروزانتر از شمع روز مي و ساقي و بادهٔ و جام سوز ميي کو مرا وارهاند ز من ز آئین و کیفیت ما و من از آن مي حلال است در كيش ما كه هستي و بال است در پيش ما از آن مي حرام است برغيرما كه خارج مقامست در سير ما ميي را كه باشد در او اين صفت نباشد به غير از مي معرفت تو در حلقه مي پرستان در آ كه چيزي نبيني به غير از خدا بگویم که از خود فنا چون شوی ز یک قطره زین باده مجنون شوی بشوریدگان گر شبی سر کنی از آن می که مستند لب تر کنی... رضی الدین آرتیمانی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , خدا در شــعــر فــــارســی , ,
:: برچسب‌ها: خدا در شعر فارسی - رضی الدین آرتیمانی ,
تاریخ :
بازدید : 205
نویسنده : H O S S E I N I
خدا در شعر فارسی - فردوسی به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برترست نگارندهٔ بر شده پیکرست به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه سخن هر چه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان و خرد خرد گر سخن برگزیند همی همان را گزیند که بیند همی ستودن نداند کس او را چو هست میان بندگی را ببایدت بست خرد را و جان را همی سنجد اوی در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی بدین آلت رای و جان و زبان ستود آفریننده را کی توان به هستیش باید که خستو شوی ز گفتار بی‌کار یکسو شوی پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود از این پرده برتر سخن‌گاه نیست ز هستی مر اندیشه را راه نیست فردوسی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , خدا در شــعــر فــــارســی , ,
:: برچسب‌ها: خدا در شعر فارسی - فردوسی ,
تاریخ :
بازدید : 216
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - حبیب شمسی کاخکی ز دست ،گوهر پرقیمت جوانی رفت چو برق ،فرصت کوتاه زندگانی رفت بهار عمر که هنگام دانش اندوزیست پی هوا و هوسهای نوجوانی رفت توان و طاقت عهد شباب دیگر نیست دو روز عمر عزیزم ،به ناتوانی رفت اگر که گاه مرا فر صتی بدست آمد براه باطل و در غفلت ندانی رفت به عمر رفته چرا بی جهت خورم افسوس کز اختیار من این گوهر یمانی رفت به زرد روئی ما ای رقیب، خورده مگیر که رنگ سرخ ز سیمای ارغوانی رفت اگر فزود بعمرم،فلک ز عیشم کاست در این معامله سرمایه ی جوانی رفت دو روز زندگی دهر را ثباتی نیست چو برق، زندگی چند روز فانی رفت اگر حوادث تاریخ خوانده ای (شمسی) بیاد حادثه بس قدرت جهانی رفت حبیب شمسی کاخکی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - حبیب شمسی کاخکی ,
تاریخ :
بازدید : 194
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - ذبیح الله خسروی گر عمر من از شصت فزون شد،شده باشد ور طالع فرخنده زبون شد،شده باشد این جان که به تنگ آمده است از قفس تن روزی اگر از سینه برون شد،شده باشد پیمانه عمرم اگر از سنگ حوادث بشکست و بیکباره نگون شد،شده باشد از تلخی و شیرینی ایام چه حاصل هر نیک و بدی تا بکنون شد،شده باشد ما را ازلی و ابدی خلق نکردند عالم همه گر کن فیکون شد،شده باشد غیر از سر تسلیم و رضا چاره نداریم جز شکر نگوئیم که چون شد،شده باشد باشد به کف (خسروی) ار گوهر ایمان دریا بمراد خس دون شد،شده باشد ذبیح الله خسروی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - ذبیح الله خسروی ,
تاریخ :
بازدید : 210
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - نراقی جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است عیش و راحت طلبیدن ز جهان بی خبریست هـــر کـــه بینی در آن جا کنــــد و محتضر است کــــس نــــدارد خــــبر از سابقه روز ازل باخبر بـــاش و مزن دم که در آن دم خطـــر است من نگویم غم خود را به کس امـــا چه کنم اشک من در غم او راز مـــــرا در پـــرده اســـت هر که شد محرم اسرار نـــزد دیگر دم باخبر نیست مگـــر آن که ز خود بی خبر است گرچه از محنـــت و غـــم زار و پریشان حالــــم ساقیا باده بده کاین همـــــه انــــدر گــــذر است هــــان نراقی مــــرو از دایـــره صبر برون کانچه رو می دهــــد از سر قضــــا و قــــدر است نراقی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - نراقی ,
تاریخ :
بازدید : 212
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - نظامی نشاطی پیش ازین بود آن قدم رفت غروری کز جوانی بود هم رفت حدیث کودکی و خودپرستی رها کن کان خیالی بود و مستی چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست نمی‌شاید دگر چون غافلان زیست نشاط عمر باشد تا چهل سال چهل ساله فرو ریزد پر و بال پس از پنجه نباشد تندرستی بصر کندی پذیرد پای سستی چو شصت آمد نشست آمد پدیدار چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار به هشتاد و نود چون در رسیدی بسا سخنی که از گیتی کشیدی وز آنجا گر به صد منزل رسانی بود مرگی به صورت زندگانی اگر صد سال مانی ور یکی روز بباید رفت ازین کاخ دل افروز پس آن بهتر که خود را شاد داری در آن شادی خدا را یاد داری نظامی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - نظامی ,
تاریخ :
بازدید : 218
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - خیام یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر زاستادی خود شاد شدیم افسوس ندانیم که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - خیام ,
تاریخ :
بازدید : 212
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - سهراب سپهری دنگ..،دنگ.. ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من... لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت ، نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز... سهراب سپهری

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - سهراب سپهری ,
تاریخ :
بازدید : 256
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - خیام یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر زاستادی خود شاد شدیم افسوس ندانیم که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - خیام ,
تاریخ :
بازدید : 205
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - نظامی نشاطی پیش ازین بود آن قدم رفت غروری کز جوانی بود هم رفت حدیث کودکی و خودپرستی رها کن کان خیالی بود و مستی چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست نمی‌شاید دگر چون غافلان زیست نشاط عمر باشد تا چهل سال چهل ساله فرو ریزد پر و بال پس از پنجه نباشد تندرستی بصر کندی پذیرد پای سستی چو شصت آمد نشست آمد پدیدار چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار به هشتاد و نود چون در رسیدی بسا سخنی که از گیتی کشیدی وز آنجا گر به صد منزل رسانی بود مرگی به صورت زندگانی اگر صد سال مانی ور یکی روز بباید رفت ازین کاخ دل افروز پس آن بهتر که خود را شاد داری در آن شادی خدا را یاد داری نظامی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - نظامی ,
تاریخ :
بازدید : 218
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - نراقی جهد کن جهد که وقت من و تو در گذر است سعی کن سعی که این عمر بسی مختصر است عیش و راحت طلبیدن ز جهان بی خبریست هـــر کـــه بینی در آن جا کنــــد و محتضر است کــــس نــــدارد خــــبر از سابقه روز ازل باخبر بـــاش و مزن دم که در آن دم خطـــر است من نگویم غم خود را به کس امـــا چه کنم اشک من در غم او راز مـــــرا در پـــرده اســـت هر که شد محرم اسرار نـــزد دیگر دم باخبر نیست مگـــر آن که ز خود بی خبر است گرچه از محنـــت و غـــم زار و پریشان حالــــم ساقیا باده بده کاین همـــــه انــــدر گــــذر است هــــان نراقی مــــرو از دایـــره صبر برون کانچه رو می دهــــد از سر قضــــا و قــــدر است نراقی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - نراقی ,
تاریخ :
بازدید : 214
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - ذبیح الله خسروی گر عمر من از شصت فزون شد،شده باشد ور طالع فرخنده زبون شد،شده باشد این جان که به تنگ آمده است از قفس تن روزی اگر از سینه برون شد،شده باشد پیمانه عمرم اگر از سنگ حوادث بشکست و بیکباره نگون شد،شده باشد از تلخی و شیرینی ایام چه حاصل هر نیک و بدی تا بکنون شد،شده باشد ما را ازلی و ابدی خلق نکردند عالم همه گر کن فیکون شد،شده باشد غیر از سر تسلیم و رضا چاره نداریم جز شکر نگوئیم که چون شد،شده باشد باشد به کف (خسروی) ار گوهر ایمان دریا بمراد خس دون شد،شده باشد ذبیح الله خسروی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - ذبیح الله خسروی ,
تاریخ :
بازدید : 223
نویسنده : H O S S E I N I
عمر در شعر فارسی - حبیب شمسی کاخکی ز دست ،گوهر پرقیمت جوانی رفت چو برق ،فرصت کوتاه زندگانی رفت بهار عمر که هنگام دانش اندوزیست پی هوا و هوسهای نوجوانی رفت توان و طاقت عهد شباب دیگر نیست دو روز عمر عزیزم ،به ناتوانی رفت اگر که گاه مرا فر صتی بدست آمد براه باطل و در غفلت ندانی رفت به عمر رفته چرا بی جهت خورم افسوس کز اختیار من این گوهر یمانی رفت به زرد روئی ما ای رقیب، خورده مگیر که رنگ سرخ ز سیمای ارغوانی رفت اگر فزود بعمرم،فلک ز عیشم کاست در این معامله سرمایه ی جوانی رفت دو روز زندگی دهر را ثباتی نیست چو برق، زندگی چند روز فانی رفت اگر حوادث تاریخ خوانده ای (شمسی) بیاد حادثه بس قدرت جهانی رفت حبیب شمسی کاخکی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , عمر در شــعــر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: عمر در شعر فارسی - حبیب شمسی کاخکی ,
تاریخ :
بازدید : 209
نویسنده : H O S S E I N I
مرگ در شعر فارسی - مولوی به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد مرا به گور سپاری مگو وداع وداع که گور پرده جمعیت جنان باشد فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد تو را غروب نماید ولی شروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد کدام دانه فرورفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد کدام دلو فرورفت و پر برون نامد ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا که های هوی تو در جو لامکان باشد مولوی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , مرگ در شــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: مرگ در شعر فارسی - مولوی ,
تاریخ :
بازدید : 192
نویسنده : H O S S E I N I
مرگ در شعر فارسی - فاضل نظری وضـــع مـــا در گـــردش دنـیا چـــه فرقی می کند زنـــدگی یا مــرگ، بعــد از ما چه فرقـی می کند مـــاهـــــیـان روی خـــــاک و مــاهــــیـان روی آب وقت مـــردن، ســـاحل و دریا چـه فرقی می کند سهـم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جـای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟.. فاضل نظری

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , مرگ در شــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: مرگ در شعر فارسی - فاضل نظری ,
تاریخ :
بازدید : 199
نویسنده : H O S S E I N I
مرگ در شعر فارسی - گروس عبدالملکیان موسیقی عجیبی ست مرگ. بلند می شوی و چنان آرام و نرم می رقصی که دیگر هیچکس تو را نمی بیند گروس عبدالملکیان

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , مرگ در شــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: مرگ در شعر فارسی - گروس عبدالملکیان ,
تاریخ :
بازدید : 210
نویسنده : H O S S E I N I
مرگ در شعر فارسی - بابا طاهر اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ اگر ملک سلیمانت ببخشند در آخر خاک راهی عاقبت هیچ بابا طاهر

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , مرگ در شــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: مرگ در شعر فارسی - بابا طاهر ,
تاریخ :
بازدید : 212
نویسنده : H O S S E I N I
مرگ در شعر فارسی - فریدون مشیری چرا از مرگ می ترسید چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید مپندارید بوم نا امیدی باز به بام خاطر من می کند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است... بهشت جاودان آن جاست جهان آنجا و جان آنجاست... نه فریادی نه آهنگی نه آوایی نه دیروزی نه امروزی نه فردایی جهان آرام و جان آرام زمان در خواب بی فرجام خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند سر از بالین اندوه گران خویش بردارید در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ، زور در بازوست جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید چرا از مرگ می ترسید! فریدون مشیری

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , مرگ در شــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: مرگ در شعر فارسی - فریدون مشیری ,
تاریخ :
بازدید : 202
نویسنده : H O S S E I N I
مرگ در شعر فارسی - مجتبی کاشانی عاقبت در دام می افتیم ما دام ما ای کاش در کوی تو باد تیر ما هم از کمانی می رسد آن کمان ای کاش،ابروی تو باد مجتبی کاشانی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , مرگ در شــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: مرگ در شعر فارسی - مجتبی کاشانی ,
تاریخ :
بازدید : 187
نویسنده : H O S S E I N I
مرگ در شعر فارسی - ژاله اصفهانی مرا بسوزانید و خاکسترم را بر آبهای رهای دریا بر افشانید، نه در برکه، نه در رود: که خسته شدم از کرانه های سنگواره و از مرزهای مسدود ژاله اصفهانی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , مرگ در شــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: مرگ در شعر فارسی - ژاله اصفهانی ,
تاریخ :
بازدید : 199
نویسنده : H O S S E I N I
سیاست در شعر فارسی - مجتبي كاشاني خانه ام هرجا بود کاش در فاصله ای دورتر از بانگ سياستها بود کاش معنای سياست اين بود که قفس ها را در آن حبس کنيم تا نفس ها آزاد شوند کسی از راه قفس نان نخورد و کبوتر نفروشد به کسی ... مجتبی کاشانی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , سیاست در شعر فـارسی , ,
:: برچسب‌ها: سیاست در شعر فارسی - مجتبي كاشاني ,
تاریخ :
بازدید : 217
نویسنده : H O S S E I N I
سیاست در شعر فارسی - ایرج میرزا سیاست پیشه مردم حیله سازند نه مانند من و تو پاک بازند به هر تغییر شکلی مستعدّند گهی مشروطه، گاهی مستبدند در هر لباسند بنحوی همدگر را می شناسند همه دانند زین فن سودشان چیست به باطن مقصد و مقصودشان چیست از این رو یکدگر را پاس دارند یکیشان گر به چاه افتد در آرند چو ما از جنس این مردم سواییم نشان کین و آماج بلائیم بزرگان وطن را از حماقه نباشد بر وطن یک جو علاقه... ایرج میرزا

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , سیاست در شعر فـارسی , ,
:: برچسب‌ها: سیاست در شعر فارسی - ایرج میرزا ,
تاریخ :
بازدید : 159
نویسنده : H O S S E I N I
سیاست در شعر فارسی - خلیل الله خلیلی کشتند بشر را که سیاست این است کردند جهان تبه که حکمت این اسـت در کســوت خـــیرخواهی نــوع بشـــر زادند چه فتنه ها که مهارت این است خلیل الله خلیلی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , سیاست در شعر فـارسی , ,
:: برچسب‌ها: سیاست در شعر فارسی - خلیل الله خلیلی ,
تاریخ :
بازدید : 138
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - سهراب سپهری خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟ سهراب سپهری

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - سهراب سپهری ,
تاریخ :
بازدید : 168
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - ابراهیم منصفی ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار با خلـوتِ من تو را چکار اســت ، چکار؟ بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول بیــزارم از این جمـــع دروغــین ، بیـــزار ابراهیم منصفی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - ابراهیم منصفی ,
تاریخ :
بازدید : 136
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - سعدی دوست مشمار آن که در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی دوست آن دانم که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی سعدی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - سعدی ,
تاریخ :
بازدید : 162
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - محمد فرخی یزدی باغی كه در آن آب هوا روشن نيست هرگز گل يكرنگ در آن گلشن نيست هر دوست كه راستگوی و يكرو نبود در عالم دوستی كم از دشمن نيست محمد فرخی یزدی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - محمد فرخی یزدی ,
تاریخ :
بازدید : 162
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - حافظ نی قصه‌ی آن شمع چگل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت عمری ز پی مراد ضایع دارم وز دور فلک چیست که نافع دارم با هر که بگفتم که تو را دوست شدم شد دشمن من وه که چه طالع دارم حافظ

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - حافظ ,
تاریخ :
بازدید : 151
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - مولوی چشمی دارم همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست از دیده دوست فرق کردن نه نکوست یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست مولوی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - مولوی ,
تاریخ :
بازدید : 149
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - ابوسعید ابوالخیر تا نگذری از جمع به فردی نرسی تا نگذری از خویش به مردی نرسی تا در ره دوست بی سر و پا نشوی بی درد بمانی و به دردی نرسی ابوسعید ابوالخیر

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - ابوسعید ابوالخیر ,
تاریخ :
بازدید : 171
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - مولوی ای دوست قبولم کن وجانم بستان مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان... مولوی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - مولوی ,
تاریخ :
بازدید : 213
نویسنده : H O S S E I N I
دوست در اشعار فارسی - خیام آن به كه در اين زمانه كم گيري دوست با اهل زمانه صحبت از دور نكوست آنكس كه به جمگي ترا تكيه بر اوست چون چشم خرد باز كني دشمنت اوست خیام

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , دوست در شعـر فـــارسی , ,
:: برچسب‌ها: دوست در اشعار فارسی - خیام ,
تاریخ :
بازدید : 153
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی بحث ایمان دگر و جوهر ایمان دگر است جامه پاکی دگر وپاکی دامان دگر است کس ندیدیم که انکار کند وجدان را حرف وجدان دگر و گوهر وجدان دگر است کس دهان را به ثناگویی شیطان نگشود نفی شیطان دگـر و طاعت شیطان دگر است کـس نگفته است ونگوید که دد ودیو شویـد نقش انسان دگر ومعنی انسان دگر است کـس نیامد که ستاید ستم وتفرقه را سخن از عدل دگر ، قصه احسان دگر است هرکه دیدم بخدمت کمری بست بعهـد مرد پیمان دگر وبستن پیمان دگر است هرکه دیدیـم بحفظ گله از گرگان بود قصد قصاب دگر ، مقصد چوپان دگر است... رحیم معینی کرمانشاهی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی ,
تاریخ :
بازدید : 188
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - حافظ واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند گوییا باور نمی‌دارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند حافظ

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - حافظ ,
تاریخ :
بازدید : 204
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - پروین اعتصامی هرکه با پاکدلان صبح و مسایی دارد دلش از پرتو اسرار صفایی دارد زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد... گرگ نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب بره دور از رمه و عزم چرایی دارد پروین اعتصامی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - پروین اعتصامی ,
تاریخ :
بازدید : 176
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها من يكـرنگ بيزارم، از اين نيـــرنگ بازيها زرنگی، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت رفيقان را زپا افكندن و گـردن فرازيها تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري بنازم همت والاي بـاز و بي نيازيها به ميداني كه مي بنـدد پاي شهسـواران را تو طفل هرزه پو، بايد كني اين تركتازيها تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غيـر از اين حاصل من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها رحیم معینی کرمانشاهی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی ,
تاریخ :
بازدید : 178
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - نعمت اللّه ترکانی این روزهــا فـرشتـــــــه بلا مـیشود هـمه هـــر نطـفــه ای حلال خطـــا میشـــود همـه آنکـــــو هـــزار قافلــــه ای زر متـــاع اوســـت دستــی دراز کـــــرده گـــــدا میـــشود هـمـــه هر ناروا به مذهب و هر طرح نابکـار قانون مُلک گـشته روا میـشود هـمه زهری که قطــره اش جهانرا تباه کند بهـر عــلاج درد، دوا میشـــــود همـه زاهد کـه غرق ذکــــر و ثنا گـــویی خلقـت است انکـــار خــــویش کـــرده، خـــــدا میشود همه ای یـــار ای عـــزیزتریـــن شعـــر زندگـــی دیدی که دوست دشمن ما میشود همه نعمت اللّه ترکانی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - نعمت اللّه ترکانی ,
تاریخ :
بازدید : 170
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - رضا بروسان تا دست به دامان ریا افتادند بی وقفه به یاد شهدا افتادند شوخی ، شوخی به شاخه ها سنگ زدند جدی جدی پرنده ها افتادند !... رضا بروسان

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - رضا بروسان ,
تاریخ :
بازدید : 191
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - محمد سلمانی چنان ز پند شما ناصحان زمین گیرم که گر دوباره نصیحت کنید، می میرم مرا به خویشتن خویش وانهید که من نه از قبیله ی زهدم ، نه اهل تزویرم مرا به حال دگردیسی ام رها سازید که در شگفت ترین لحظه های تغییرم اسیر وسوسه ی سفره های تان نشوم که از سلاله ی مردان چشم و دل سیرم حریم خواب من آن سوی خواب های شماست اگرچه مثل شما واژگونه تعبیرم کمی دقیق تر از هر کسی مرور کنید مرا که صاحب داوودی از مزامیرم شما به سوی همان قله ها شتابانید که من زفتح بلندای شان سرازیرم مرا به پیروی از عاقلان چه می خوانید؟! که من برای خودم مرشدم ، خودم پیرم!! محمد سلمانی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - محمد سلمانی ,
تاریخ :
بازدید : 171
نویسنده : H O S S E I N I
ریا در شعر فارسی - مهدی سهیلی خداگو با خداجو فرق دارد حقیقت با هیاهو فرق دارد بسا مشرک که خود قرآن بدست است نداند در حقیقت بت پرست است مهدی سهیلی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , ریا در شعر فارسی , ,
:: برچسب‌ها: ریا در شعر فارسی - مهدی سهیلی ,
تاریخ :
بازدید : 182
نویسنده : H O S S E I N I
صبر در شعر فارسی - سعدی صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست ور چه براند هنوز روی امید از قفاست برق یمانی بجست باد بهاری بخاست طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست اول صبحست خیز کآخر دنیا فناست صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست درد دل دوستان گر تو پسندی رواست هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست گر تو قدم می​نهی تا بنهم چشم راست از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست در همه شهری غریب در همه ملکی گداست با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست گر درم ما مسست لطف شما کیمیاست سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست سعدی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , صبر در شـــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: صبر در شعر فارسی - سعدی ,
تاریخ :
بازدید : 148
نویسنده : H O S S E I N I
صبر در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم . همان يك لحظه اول، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر، ويرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پيمانه ميكردم . عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه مي ديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمان را واژگون مستانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم نه طاعت ميپذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان ، سبحه صد دانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو، آواره و ديوانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را، پروانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم بعرش كبريايي، با همه صبر خدايي تا كه ميديدم عزيز نابجايي، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه ميديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش بجز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! چرا من جاي او باشم همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من بجاي او چو بودم يكنفس كي عادلانه سازشي ، با جاهل و فرزانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد ! رحیم معینی کرمانشاهی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , صبر در شـــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: صبر در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی ,
تاریخ :
بازدید : 175
نویسنده : H O S S E I N I
صبر در شعر فارسی - حافظ گفتی که تو را شوم مدار اندیشه دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه کو صبر و چه دل، کنچه دلش می‌خوانند یک قطره‌ی خون است و هزار اندیشه حافظ

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , صبر در شـــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: صبر در شعر فارسی - حافظ ,
تاریخ :
بازدید : 159
نویسنده : H O S S E I N I
صبر در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی گر بخون دل میسر آب ونانی شد مرا در مقام صبر اینهم امتحانی شد مرا عمر از پنجه گذشت و پنجه غم بر گلو صبر را نازم شه صاحبقرانی شد مرا طوطی و آینه دیدی ، شاعر وعزلت ببین سایه دیوار حیرت همزبانی شد مرا هر زمان ثابت شدم در سیر این صحرای كور ریگ غلطانی درای كاروانی شد مرا تا گلی از روزن طاق قفس بویم ز باغ پله پله رنج ومحنت نردبانی شد مرا در صف این گله بودم از تواضع بره ای هر كه در دست آمدش چوبی شبانی شد مرا ایكه می جویی مكان وحال و روزم را بناز كوچه هر خانه بر دوشی نشانی شد مرا روزگارا من حریفم هرچه پا پیچم شوی غیرت از قید وارستن توانی شد مرا من بآب آبرو سبزم، بباران گو مبار هر سرای دوستانم ، بوستانی شد مرا ایكه خود غرق سلاح جوری و ما بی سلاح هر دعای نیمه شب تیر وكمانی شد مرا در من از خورشید سوزان قیامت باك نیست بال عنقای كرامت سایبانی شد مرا رحیم معینی کرمانشاهی

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , صبر در شـــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: صبر در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی ,
تاریخ :
بازدید : 189
نویسنده : H O S S E I N I
صبر در شعر فارسی - حافظ باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش... حافظ

:: موضوعات مرتبط: ۞ دسته بندي اشعار ۞ , صبر در شـــعـر فــــارسـی , ,
:: برچسب‌ها: صبر در شعر فارسی - حافظ ,

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

آپلود عکس" />
علاقمندیها: برنامه نویسی کامپیوتر، مطالعه اخبار موسیقی، سفر، مطالعه مقالات تخصصی، مطالعه وبلاگها و ... با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

سایت خوبه؟؟


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1073
بازدید دیروز : 1252
بازدید هفته : 3463
بازدید ماه : 11717
بازدید کل : 33880
تعداد مطالب : 5367
تعداد نظرات : 20
تعداد آنلاین : 1

تماس با من تلگرام تماس با من در اینستاگرام

بازديد امروز: 1073

بازديد ديروز: 1252

بازديد هفته: 3463

بازديد کل: 11717

تعداد مطالب: 5367

گوگل امروز : 107

گوگل ديروز: 125

بازديد ماه: 11717

آي پي ديروز : 417

آي پي امروز: 417

بازديد سال: 33880

RSS

Powered By
loxblog.Com