وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ :
بازدید : 54
نویسنده : H O S S E I N I

معنی اعتقادی- ترجمه اعتقادی

گزیده از کتاب توحید شیخ صدوق(ره)

 باب ثواب الموحدين و العارفين‏

1 قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عِمْرَانَ الْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَلَاءِ الْخَفَّافُ قَالَ حَدَّثَنَا عَطِيَّةُ الْعَوْفِيُّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا قُلْتُ وَ لَا قَالَ الْقَائِلُونَ قَبْلِي مِثْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ 



:: موضوعات مرتبط: اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: ثواب الموحدين و العارفين‏ ,
تاریخ :
بازدید : 121
نویسنده : H O S S E I N I

احترام پیران

احترام پیران

و از آن جمله پیران و ریش سفیدان اهل اسلام است، که زیادتی اکرام و احترام ایشان بر جوانان لازم و متحتم است.و حضرت پیغمبر – صلی الله علیه و آله – فرمود که: «هر که مراعات کند فضل بزرگتراز خود را به جهت زیادتی سن او، و احترام کند او را، خدای – تعالی – او را از ترس روز قیامت ایمن می گرداند» . (22)

و از حضرت صادق – علیه السلام – مروی است که: «بزرگ شمردن شیخ پیر، و تعظیم او، تعظیم و بزرگ شمردن خدا است» . (23)

و فرمود که: «از ما نیست هر که احترام نکند پیران ما را. و رحم نکند بر صغیران ما» . (24)

و از جمله کسانی که زیادتی احترام ایشان سزاوار است، بزرگ طایفه، و کریم قوم است.

و حضرت پیغمبر – صلی الله علیه و آله – فرمود که: «هر گاه کریم قوم، و بزرگ ایشان بر شما وارد شود اکرام او کنید» . (25)

22. بحار الانوار، ج 75، ص 137، ذیل ح 5.23. کافی، ج 2، ص 16524. کافی، ج 2، ص 165، ح 2.25. محجة البیضاء، ج 3، ص 372.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: احترام پیران احترام پیران و از آن جمله پیران و ریش سفیدان اهل اسلام است، که زیادتی اکرام و احترام ایشان بر جوانان لازم و متحتم است , و حضرت پیغمبر – صلی الله علیه و آله – فرمود که: «هر که مراعات کند فضل بزرگتراز خود را به جهت زیادتی سن او، و احترام کند او را، خدای – تعالی – او را از ترس روز قیامت ایمن می گرداند» , (22) و از حضرت صادق – علیه السلام – مروی است که: «بزرگ شمردن شیخ پیر، و تعظیم او، تعظیم و بزرگ شمردن خدا است» , (23) و فرمود که: «از ما نیست هر که احترام نکند پیران ما را , و رحم نکند بر صغیران ما» , (24) و از جمله کسانی که زیادتی احترام ایشان سزاوار است، بزرگ طایفه، و کریم قوم است , و حضرت پیغمبر – صلی الله علیه و آله – فرمود که: «هر گاه کریم قوم، و بزرگ ایشان بر شما وارد شود اکرام او کنید» , (25) 22 , بحار الانوار، ج 75، ص 137، ذیل ح 5 , 23 , کافی، ج 2، ص 16524 , کافی، ج 2، ص 165، ح 2 , 25 , محجة البیضاء، ج 3، ص 372 , ,
تاریخ :
بازدید : 97
نویسنده : H O S S E I N I
صفت سیم: ظلم و مفاسد

images

بدان که: – همچنان که در اوایل کتاب به آن اشاره شد – «ظلم» در اصل لغت، به معنی کار بی جاکردن، و تعدی نمودن از حد وسط است. و ظلم به این معنی، جامع همه رذایل، و ارتکاب هر یک از قبایح شرعیه و عقلیه را شامل است. و این، ظلم به معنی اعم است.

و از برای ظلم، معنی دیگری نیز است که عبارت است از: ضرر و اذیت رسانیدن به غیر، از قبیل: کشتن و یا زدن، یا دشنام و فحش دادن، یا غیبت او را کردن، یا مال او را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن، یا غیر اینها از کردار یا گفتاری که باعث اذیت غیر باشد. و این، ظلم به معنی اخص است.

و بیشتر آنچه در آیات و اخبار، و عرف مردم ذکر می شود این معنی مراد است. وباعث این ظلم، اگر عداوت و کینه باشد از نتایج قوه غضبیه خواهد بود. و اگر موجب آن، حرص و طمع در مال باشد از جمله رذایل قوه شهویه محسوب خواهد شد.

به هر حال، به اجماع جمیع طوایف عالم، و به اتفاق همه اصناف بنی آدم، ظلم ازهمه معاصی اعظم، و عذاب آن اشد، و ندامت آن بیشتر، و وبال آن بالاتر است. درمواضع متکثره در قرآن بر ظالمین لعن شدید وارد، و در اخبار متواتره ذم عظیم وتهدید بر آن ثابت است. و اگر هیچ تهدیدی بر آن نباشد، همین آیه مبارکه از برای طایفه ظالمین کافی است که پروردگار جبار می فرماید:

«و لا تحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون انما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الابصار مهطعین مقنعی رؤسهم لا یرتد الیهم طرفهم و افتدتهم هواء»

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: صفت سیم: ظلم و مفاسد ,
تاریخ :
بازدید : 140
نویسنده : H O S S E I N I
تلقین ترجمه عقائد به اطفال

 

عکس نوشته های زیبا و مفهومی جدید |  پروفایل های زیبا و مفهومی |  عکس متندار مفهومی جدید

تلقین ترجمه عقائد به اطفال

و مخفی نماند که: سزاوار آن است که طفل را در ابتدای تمیز و ادراک، تلقین به ترجمه عقاید مذکوره نمایند تا آنها را حفظ کند و بر صفحه خاطر نقش نماید. و به تدریج معانی آنها را تعلیم نمایند تا معانی آنها را بفهمد و سبب نشو و نمای او بر این «رسوخی» (69)در قلب او حاصل می شود و از برای او اعتقاد به هم می رسد، اگر چه هیچ دلیل و برهانی از برای او نباشد. و این از فضلهای غیر متناهیه الهیه است که در ابتدای نشو، دل انسان را محل ایمان می کند بی دلیل و برهان. (70)

و لیکن این اعتقاد در ابتداء خالی از وهن و ضعف نیست و ممکن است به سبب شبهات، ازاله شود و باید آن را در دل اطفال و سایر عوام به نحوی راسخ نمود که متزلزل نشوند، و طریق آن این نیست که به او مناظره و جدل تعلیم شود یا به خواندن و مطالعه کتب کلامیه و حکمیه اشتغال نماید، بلکه باید مشغول شود به تلاوت قرآن و تفسیر قرآن و خواندن احادیث و فهمیدن معانی آنها و مواظبت کند به وظایف عبادات و طاعات، و به این سبب روز به روز اعتقاد او قوی تر می گردد، و به سبب آنچه از ادله قرآنیه و حجتهای معصومیه گوشزد او می شود و به واسطه نوری که به تدریج از عبادات بر دل او می تابد.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: تلقین ترجمه عقائد به اطفال عکس نوشته های زیبا و مفهومی جدید | پروفایل های زیبا و مفهومی | عکس متندار مفهومی جدید تلقین ترجمه عقائد به اطفال و مخفی نماند که: سزاوار آن است که طفل را در ابتدای تمیز و ادراک، تلقین به ترجمه عقاید مذکوره نمایند تا آنها را حفظ کند و بر صفحه خاطر نقش نماید , و به تدریج معانی آنها را تعلیم نمایند تا معانی آنها را بفهمد و سبب نشو و نمای او بر این «رسوخی» (69)در قلب او حاصل می شود و از برای او اعتقاد به هم می رسد، اگر چه هیچ دلیل و برهانی از برای او نباشد , و این از فضلهای غیر متناهیه الهیه است که در ابتدای نشو، دل انسان را محل ایمان می کند بی دلیل و برهان , (70) و لیکن این اعتقاد در ابتداء خالی از وهن و ضعف نیست و ممکن است به سبب شبهات، ازاله شود و باید آن را در دل اطفال و سایر عوام به نحوی راسخ نمود که متزلزل نشوند، و طریق آن این نیست که به او مناظره و جدل تعلیم شود یا به خواندن و مطالعه کتب کلامیه و حکمیه اشتغال نماید، بلکه باید مشغول شود به تلاوت قرآن و تفسیر قرآن و خواندن احادیث و فهمیدن معانی آنها و مواظبت کند به وظایف عبادات و طاعات، و به این سبب روز به روز اعتقاد او قوی تر می گردد، و به سبب آنچه از ادله قرآنیه و حجتهای معصومیه گوشزد او می شود و به واسطه نوری که به تدریج از عبادات بر دل او می تابد , ,
تاریخ :
بازدید : 113
نویسنده : H O S S E I N I
نياز به دين

عکس نوشته های زیبا و مفهومی جدید |  پروفایل های زیبا و مفهومی |  عکس متندار مفهومی جدید

نياز به دين
بحث اصول عقايد را با طرح سؤ الى شروع مى كنيم :
آيا انسان به دين نياز دارد؟
قبل از پاسخ اين سؤ ال ، لازم است ابتدا نيازهاى انسان را ذكر كنيم .
هر انسانى سه نوع نياز دارد:
1- نياز شخصى 2- نياز اجتماعى 3- نياز عالى
نياز شخصى ، مثل نياز به غذا، پوشاك ، مسكن ، همسر.
نياز اجتماعى ، امورى است كه انسان چون در جامعه زندگى مى كند به آنها نياز دارد. مانند قانون ، مقرّرات و رهبر.
نياز عالى ، نياز انسان به شناخت و معرفت است ، كه بشر سؤ الات متعدّدى درباره خود و هستى دارد و مى خواهد خيلى چيزها را بشناسد و بداند و درباره آنها اطلاعاتى داشته باشد. مثلا شناخت هستى و مبداء آن ، شناخت هدف هستى و مقصد و پايان آن ، شناخت راه زندگى و شناخت حقّ و باطل ، از جمله نيازها وخواسته هاى هر انسانى است .
اكنون بار ديگر سؤ ال قبلى را تكرار مى كنيم : انسان چه نيازى به دين دارد؟
پاسخ : در ميان انواع نيازهاى انسان ، دين ، پاسخگوى نيازهاى عالى اوست . انسان ها براى پاسخگويى به نيازهاى عالى خود به دين نيازمندند، و دين به سؤ الات فوق پاسخ مى دهد.
دين توضيح مى دهد كه سرچشمه هستى كجاست ، آفريدگار هستى كيست ، هدفِ هستى چيست ، معيار شناخت حقيقت كدام است و مسئوليّت ما در اين مجموعه چيست .

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: نياز به دين عکس نوشته های زیبا و مفهومی جدید | پروفایل های زیبا و مفهومی | عکس متندار مفهومی جدید نياز به دين بحث اصول عقايد را با طرح سؤ الى شروع مى كنيم : آيا انسان به دين نياز دارد؟ قبل از پاسخ اين سؤ ال ، لازم است ابتدا نيازهاى انسان را ذكر كنيم , هر انسانى سه نوع نياز دارد: 1- نياز شخصى 2- نياز اجتماعى 3- نياز عالى نياز شخصى ، مثل نياز به غذا، پوشاك ، مسكن ، همسر , نياز اجتماعى ، امورى است كه انسان چون در جامعه زندگى مى كند به آنها نياز دارد , مانند قانون ، مقرّرات و رهبر , نياز عالى ، نياز انسان به شناخت و معرفت است ، كه بشر سؤ الات متعدّدى درباره خود و هستى دارد و مى خواهد خيلى چيزها را بشناسد و بداند و درباره آنها اطلاعاتى داشته باشد , مثلا شناخت هستى و مبداء آن ، شناخت هدف هستى و مقصد و پايان آن ، شناخت راه زندگى و شناخت حقّ و باطل ، از جمله نيازها وخواسته هاى هر انسانى است , اكنون بار ديگر سؤ ال قبلى را تكرار مى كنيم : انسان چه نيازى به دين دارد؟ پاسخ : در ميان انواع نيازهاى انسان ، دين ، پاسخگوى نيازهاى عالى اوست , انسان ها براى پاسخگويى به نيازهاى عالى خود به دين نيازمندند، و دين به سؤ الات فوق پاسخ مى دهد , دين توضيح مى دهد كه سرچشمه هستى كجاست ، آفريدگار هستى كيست ، هدفِ هستى چيست ، معيار شناخت حقيقت كدام است و مسئوليّت ما در اين مجموعه چيست , ,
تاریخ :
بازدید : 121
نویسنده : H O S S E I N I
جهان از دیدگاه کافران

امام علی(ع): بهترین اخلاق جوانمرد، تغافل و چشم پوشی از اشتباهات دیگران است

جهان از دیدگاه کافران

 

من کیستم؟ چه مسئولیتی دارم؟ از کجا آمده‌ام و چه کسی مرا به وجود آورده است؟ در کجا هستم و هدف از آمدنم چه بوده است؟ به کجا می‌روم و سرانجام زندگی‌ام چه خواهد شد؟ ...؟

همان‌گونه که گفتیم این قبیل سؤال‌ها برای هر انسانی مطرح می‌شود و هر انسان صاحب عقل و خردی با تلاش فکری و کنجکاوی خود می‌خواهد پاسخ درست آنها را بیابد و وجدان خود را آرام سازد. یقیناً این سؤال‌ها برای کافران هم مطرح می‌شود. لیکن آنها در این باره درست فکر نمی‌کنند، عقل و اندیشه خود را درباره این مسائل اساسی به خوبی به کار نمی‌گیرند. علاقه به امور دنیا و هواپرستی پرده بر بصیرت و عقلشان افکنده است لذت‌جویی‌های بی‌حساب سرگرم و غافلشان ساخته است. از تفکر و اندیشه در این باره می‌گریزند و گاهی هم که فراغتی پیدا می‌کنند و ندای وجدان خود را می‌شنوند، فوراً خود را منصرف می‌سازند و حتی خود را فریب می‌دهند و با ظن و گمان، خویشتن را دل گرم می‌سازند. کافر، پاسخی از روی یقین و اطمینان ندارد، بلکه بر پندار خویش چنین می‌گوید:

من کیستم؟

... حیوانی هستم به نام انسان و همانند سایر حیوانات می‌خورم و می‌آشامم و برای ارضای تمایلات و خواسته‌ها و نیازهایم به این طرف و آن طرف می‌روم. در تأمین خواسته‌هایم از هر قید و حدی رها هستم.

در مقابل وجودی برتر مسئولیت و تعهدی ندارم.

از کجا آمده‌ام؟



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: جهان از دیدگاه کافران امام علی(ع): بهترین اخلاق جوانمرد، تغافل و چشم پوشی از اشتباهات دیگران است جهان از دیدگاه کافران من کیستم؟ چه مسئولیتی دارم؟ از کجا آمده‌ام و چه کسی مرا به وجود آورده است؟ در کجا هستم و هدف از آمدنم چه بوده است؟ به کجا می‌روم و سرانجام زندگی‌ام چه خواهد شد؟ , , , ؟ همان‌گونه که گفتیم این قبیل سؤال‌ها برای هر انسانی مطرح می‌شود و هر انسان صاحب عقل و خردی با تلاش فکری و کنجکاوی خود می‌خواهد پاسخ درست آنها را بیابد و وجدان خود را آرام سازد , یقیناً این سؤال‌ها برای کافران هم مطرح می‌شود , لیکن آنها در این باره درست فکر نمی‌کنند، عقل و اندیشه خود را درباره این مسائل اساسی به خوبی به کار نمی‌گیرند , علاقه به امور دنیا و هواپرستی پرده بر بصیرت و عقلشان افکنده است لذت‌جویی‌های بی‌حساب سرگرم و غافلشان ساخته است , از تفکر و اندیشه در این باره می‌گریزند و گاهی هم که فراغتی پیدا می‌کنند و ندای وجدان خود را می‌شنوند، فوراً خود را منصرف می‌سازند و حتی خود را فریب می‌دهند و با ظن و گمان، خویشتن را دل گرم می‌سازند , کافر، پاسخی از روی یقین و اطمینان ندارد، بلکه بر پندار خویش چنین می‌گوید: من کیستم؟ , , , حیوانی هستم به نام انسان و همانند سایر حیوانات می‌خورم و می‌آشامم و برای ارضای تمایلات و خواسته‌ها و نیازهایم به این طرف و آن طرف می‌روم , در تأمین خواسته‌هایم از هر قید و حدی رها هستم , در مقابل وجودی برتر مسئولیت و تعهدی ندارم , از کجا آمده‌ام؟ ,
تاریخ :
بازدید : 111
نویسنده : H O S S E I N I

ایمان به آفریدگار عظیم جهان، خدای خوب و مهربان و ایمان به معاد و زندگی جاودانه در جهان آخرت، بعد از مرگ و ایمان به نبوت و صدق پیامبران الهی، به زندگی مؤمنان طراوت و زیبایی و صفا و نورانیت و آرامشی مخصوصی می‌بخشد. در این جا به برخی از ثمرات ایمان اشاره می‌کنیم:

1. امید

انسان مؤمن، بر اساس ایمانی که به خدای بزرگ و صدق وعده‌های او دارد، دلش همواره لبریز از امید و نشاط است، به الطاف و مهربانی‌ها و رحمت‌های بی‌دریغ او پیوسته امیدوار می‌باشد. انسان مؤمن، خدا را قادر و توانا و مهربان می‌داند و به همین جهت به هنگام مشکلات و گرفتاری‌ها به او پناه می‌برد و دست نیاز به سویش می‌گشاید و به امدادهای غیبی پروردگارش چشم امید می‌دوزد. انسان مؤمن برای حلّ مشکلات تلاش می‌کند و اطمینان دارد که خدا یار و مددکار مؤمنین است. انسان مؤمن خودش را در جهان تنها و بی مددکار نمی‌داند، بلکه همواره به امدادهای الهی دل گرم و امیدوار می‌باشد. یأس و ناامیدی که از دردناک‌ترین حالت‌های زندگی است در قلب مؤمن جایگاهی ندارد، چرا مأیوس باشد؟ او به خدای قادر و دانا و مهربانی ایمان دارد که مالک تمام جهان هستی است. چرا ناامید باشد؟ او به خدایی ایمان دارد و با خدایی در ارتباط است که منبع همه قدرت‌ها و تمام کمالات و همه خوبی‌ها است. او چنین خدایی را حامی مردمی می‌داند که در راه حق و درستی و عدالت و خیرخواهی تلاش می‌کنند و به پیروزی نهایی آنان یقین کامل دارد و همواره در انتظار شوق‌آمیزی به سر می‌برد. انسان مؤمن چون به مهربانی و رحمت بی‌پایان الهی ایمان دارد، یأس و ناامیدی از رحمت و مغفرت او را هیچ‌گاه به دل راه نمی‌دهد و نور زیبای امید همیشه دلش را گرم و روشن نگاه می‌دارد.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: ثمرات ایمان در زندگی ,
تاریخ :
بازدید : 92
نویسنده : H O S S E I N I

امام علی«علیه السلام» هر که عنان خشم خود را رها کند، مرگش شتاب گیرد میزان احکمه، ج8، ص443

دوران نوجوانی و بلوغ دوران بسیار حساس و سرنوشت سازی است، در این دوران گویی زندگی از نو آغاز می‌شود. در این مرحله، نیروی تعقل و تفکر انسان شکوفا می‌گردد و آینده انسان پایه‌گذاری می‌شود و جوان باید در این دوران حساس برای آینده‌اش تصمیم بگیرد و برنامه‌ریزی کند.

از دست دادن چنین فرصت گران‌بهایی، زیان‌های غیر قابل جبرانی به دنبال دارد، زیرا فرصت می‌گذرد و عمر رفته دوباره باز نمی‌گردد.

انسان موجودی عاقل و اندیشمند است و نمی‌تواند همانند حیوانات صرفاً پیرو غرائز و خواسته‌های نفسانی باشد، باید از نیروی عقل استفاده کند و وظیفه خویش را در این جهان مشخص سازد، باید راه انسانیت و نیل به سعادت حقیقی خویش را بیابد و دنبال کند. انسان عاقل و اندیشمند فرصت گران بهای عمر را بیهوده از دست نمی‌دهد بلکه دو چیز را برای خود ضروری‌ترین نیازها می‌شمارد و برای به دست آوردن آنها می‌کوشد: سیستم فکری صحیح و برنامه منسجم و حساب شده.

جوان باید از این فرصت به خوبی استفاده کند، هدف واقعی زندگی را بشناسد و برای آینده خود تصمیم بگیرد، راه سعادت واقعی خود را بیابد و با آگاهی و بصیرت کامل در آن قدم بگذارد و برای رسیدن به مقصد تلاش کند.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: ضرورت انتخاب یک جهان‌بینی صحیح , امام علی«علیه السلام» هر که عنان خشم خود را رها کند، مرگش شتاب گیرد میزان احکمه، ج8، ص443 دوران نوجوانی و بلوغ دوران بسیار حساس و سرنوشت سازی است، در این دوران گویی زندگی از نو آغاز می‌شود , در این مرحله، نیروی تعقل و تفکر انسان شکوفا می‌گردد و آینده انسان پایه‌گذاری می‌شود و جوان باید در این دوران حساس برای آینده‌اش تصمیم بگیرد و برنامه‌ریزی کند , از دست دادن چنین فرصت گران‌بهایی، زیان‌های غیر قابل جبرانی به دنبال دارد، زیرا فرصت می‌گذرد و عمر رفته دوباره باز نمی‌گردد , انسان موجودی عاقل و اندیشمند است و نمی‌تواند همانند حیوانات صرفاً پیرو غرائز و خواسته‌های نفسانی باشد، باید از نیروی عقل استفاده کند و وظیفه خویش را در این جهان مشخص سازد، باید راه انسانیت و نیل به سعادت حقیقی خویش را بیابد و دنبال کند , انسان عاقل و اندیشمند فرصت گران بهای عمر را بیهوده از دست نمی‌دهد بلکه دو چیز را برای خود ضروری‌ترین نیازها می‌شمارد و برای به دست آوردن آنها می‌کوشد: سیستم فکری صحیح و برنامه منسجم و حساب شده , جوان باید از این فرصت به خوبی استفاده کند، هدف واقعی زندگی را بشناسد و برای آینده خود تصمیم بگیرد، راه سعادت واقعی خود را بیابد و با آگاهی و بصیرت کامل در آن قدم بگذارد و برای رسیدن به مقصد تلاش کند , ,
تاریخ :
بازدید : 111
نویسنده : H O S S E I N I

Image result for ‫عکس پروفایل تلقین به اطفال‬‎

تلقین ترجمه عقائد به اطفال

و مخفی نماند که: سزاوار آن است که طفل را در ابتدای تمیز و ادراک، تلقین به ترجمه عقاید مذکوره نمایند تا آنها را حفظ کند و بر صفحه خاطر نقش نماید. و به تدریج معانی آنها را تعلیم نمایند تا معانی آنها را بفهمد و سبب نشو و نمای او بر این «رسوخی» (69)در قلب او حاصل می شود و از برای او اعتقاد به هم می رسد، اگر چه هیچ دلیل و برهانی از برای او نباشد. و این از فضلهای غیر متناهیه الهیه است که در ابتدای نشو، دل انسان را محل ایمان می کند بی دلیل و برهان. (70)

و لیکن این اعتقاد در ابتداء خالی از وهن و ضعف نیست و ممکن است به سبب شبهات، ازاله شود و باید آن را در دل اطفال و سایر عوام به نحوی راسخ نمود که متزلزل نشوند، و طریق آن این نیست که به او مناظره و جدل تعلیم شود یا به خواندن و مطالعه کتب کلامیه و حکمیه اشتغال نماید، بلکه باید مشغول شود به تلاوت قرآن و تفسیر قرآن و خواندن احادیث و فهمیدن معانی آنها و مواظبت کند به وظایف عبادات و طاعات، و به این سبب روز به روز اعتقاد او قوی تر می گردد، و به سبب آنچه از ادله قرآنیه و حجتهای معصومیه گوشزد او می شود و به واسطه نوری که به تدریج از عبادات بر دل او می تابد.

و باید اجتناب کند از مصاحبت صاحبان مذاهب فاسده و آراء باطله و ارباب مناظره و جدل و اصحاب تشکیک و شبهات، بلکه از صحبت اهل هوا و هوس و ابنای دنیا، ومجالست نماید با اتقیا و صالحین و اهل ورع و یقین، و ملاحظه نماید طریقه و رفتارایشان را در خضوع و تذلل در نزد پروردگار.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: پس ابتداء تلقین عقاید، مثل انداختن تخم است در زمین سینه و سایر امور، شبیه به آب دادن و تربیت کردن است تا نمو کند و قوت گیرد و درختی حاصل شود که میوه آن رسیدن به قرب خداوند احد و سعادت ابد است , و باید محافظت کند خود را از شنیدن جدل و کلام شبهات باطله «متکلمین» ، (71)زیرا که فساد مجادله و مناظره کلامیین بیش از اصلاح است و شاهد بر آن چیزی است که می بینیم از عقاید اهل صلاح و تقوی از عوام الناس که مانند کوه پا برجا است و اصلا تزلزل و حرکتی در آنها نیست و به شبهات وتشکیکات اهل جدل و شبهه اعتنا نمی نمایند و از شنیدن آنها اضطرابی به هم نمی رسانند , و اعتقادات کسانی که عمر خود را صرف علم کلام و حکمت متعارفه نموده و روز و شب را به مجادله و مباحثه کلامیه به سر برده اند مانند ریسمانی است که در مقابل باد آویخته باشد و هر ساعتی آن را به طرفی حرکت دهد، گاهی چنان رود وگاهی چنین، و زمانی به شمال میل کند و لحظه ای به یمین، به هر چه شنیدند متحرک می شوند و به اندک چیزی که عقل قاصرشان رسد متامل می گردند و اگر اعتقادصحیحی داشته باشند همان است که در حالت طفولیت اخذ کرده اند , و بدان که هر گاه نشو و نمای طفل بر این اعتقاد شود تا به حد رشد و کاردانی رسداگر مشغول امور دنیا گردد و از تحصیل کمال و سعادت بازماند دری دیگر بر او گشوده نمی شود و از این مرتبه ترقی نمی کند، و لیکن اگر به اعتقادات بمیرد مؤمن مرده است و اگر توفیق او را مساعدت نماید و تایید پروردگار او را دریابد و مشغول عبادت وتقوی و محافظت نفس از هوس و هوا گردد و متحمل مجاهدات و ریاضات و تطهیرنفس از کدورات گردد در هدایت بر او مفتوح می شود و حقایق عقاید بر او معلوم می گردد «ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء» , (72) 69 , استواری، محکمی، ثباتی , 70 , اشاره به ایمان فطری است , یعنی خداوند قلب آدمی را قبل از آنکه با دلیل و استدلال آشنا باشد محل رشدایمان قرار داده است، چنانچه در قرآن مجید می گوید: «فطرة الله التی فطر الناس علیها» یعنی: «خداوند عالم توحید و خداشناسی را در سرشت تمام انسانها قرار داده است» , روم (سوره 30) ، آیه 30 , 71 , ظاهرا مراد ایشان متکلمین عامه است، مانند معتزله و باطنیه و اخوان الصفا، که در پاورقی صفحه 86 به آن اشاره شد72 , یعنی: «آن از فضل و بخشش خداوند است که به هر کس خواهد عطا می کند» , مائده، (سوره 5) آیه 54 , ,
تاریخ :
بازدید : 103
نویسنده : H O S S E I N I

محبوب‌ ترین بندگان الهی

 

 

امام جعفر صادق عليه‌ السلام فرمودند:
به راستى دوست داشتنى ‌ترينِ آفريدگان نزد خداوند، جوانِ كم‌ سال و خوش ‌سيمايى است كه جوانى و زيبايى‌اش را در راه فرمانبرى خداوند بزرگ قرار داده است و خداوند متعال نزد فرشتگان به وی افتخار مى‌كند و مى‌فرمايد: اين، بنده حقيقى من است.

قالَ اﻹمام الصادق (علیه ‌السلام):
إِنَّ أَحَبَّ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى شَابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فِي صُورَةٍ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبَابَهُ وَجَمَالَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ تَعَالَى ذَاكَ الَّذِي يُبَاهِي اللَّهُ تَعَالَى بِهِ مَلَائِكَتَهُ فَيَقُولُ هَذَا عَبْدِي حَقّا.

 

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: محبوب‌ ترین بندگان الهی محبوب‌ ترین بندگان الهی امام جعفر صادق عليه‌ السلام فرمودند: به راستى دوست داشتنى ‌ترينِ آفريدگان نزد خداوند، جوانِ كم‌ سال و خوش ‌سيمايى است كه جوانى و زيبايى‌اش را در راه فرمانبرى خداوند بزرگ قرار داده است و خداوند متعال نزد فرشتگان به وی افتخار مى‌كند و مى‌فرمايد: اين، بنده حقيقى من است , قالَ اﻹمام الصادق (علیه ‌السلام): إِنَّ أَحَبَّ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى شَابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فِي صُورَةٍ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبَابَهُ وَجَمَالَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ تَعَالَى ذَاكَ الَّذِي يُبَاهِي اللَّهُ تَعَالَى بِهِ مَلَائِكَتَهُ فَيَقُولُ هَذَا عَبْدِي حَقّا , ,
تاریخ :
بازدید : 132
نویسنده : H O S S E I N I
علمی که فراگرفتنش واجب است!
 

 

علامه مجلسی در شرح روایت نبوی «طلب العلم فريضة علی کل مسلم»؛ «طلب علم» بر هر مسلمانی واجب است، می نویسد:
مراد از «علم» علمی است که عهده دار شناخت خدا و صفات او و شناخت مطالبی است که معرفت خدا، بر آنها متوقف است.و همچنین علمی که مربوط به شناخت شریعت پایدار است.
و برای اولی دو مرتبه است:
اول: مرتبه ای است که حاصل می شود بواسطه آن، اعتقاد حق و استوار، و اگر چه قادر نباشد بر حل شک ها و شُبهات، و طلب این مرتبه واجب عینی است!
دوم: مرتبه ای است که قادر شود به واسطه آن بر حل شک ها و دفع شبهات و طلب این مرحله واجب کفایی است!
و برای دومی، یعنی علم به شریعت پایدار نیز دو مرتبه است:
مرتبه اول علم داشتن به مطالبی(از عبادات و...) است که محتاج عمل کردن به آنهاست، اگر چه این علم، «تقلیدی» باشد! و طلب این مرتبه از علم، واجب عینی است.
دوم: علم به احکام شرعی از أدلّه تفصیلی آنهاست و مصطلح این دوران در تعبیر از این مرتبه «اجتهاد» است و طلب این مرتبه از علم، واجب کفایی است در دورانی که رسیدن به محضر حجت خدا ممکن نیست.
و اما در دورانی که حجّت خدا ظاهر باشد و گرفتن احکام از او ممکن باشد، وجود حجت خدا و گرفتن علوم دین از ایشان کفایت می کند از اجتهاد و همچنین از مرتبه دوم از علمی که عهده دار شناخت خدا و صفات او و توابع آن است!

متن عربی :
المراد بالعلم العلم المتكفل بمعرفة اللّه و صفاته و ما يتوقف عليه المعرفة و العلم المتعلق بمعرفة الشريعة القويمة.
و الأول له مرتبتان:
الأولى: مرتبة يحصل بها الإعتقاد الحق الجازم و إن لم يقدر على حلّ الشكوك و الشبهات،و طلب هذه المرتبة فرض عين.
و الثانية: مرتبة يقدر بها على حلّ الشكوك و دفع الشبهات و طلب هذه المرتبة فرض كفاية.
و الثاني أي العلم المتعلق بالشريعة القويمة أيضا له مرتبتان:
إحداهما العلم بما يحتاج إلى عمله من العبادات و غيرها و لو «تقليدا» و طلبه فرض عين.
و الثانية: العلم بالأحكام الشرعية من أدلتها التفصيلية و اصطلح في هذه الأعصار على التعبير عنها بـ«الإجتهاد» و طلبها فرض كفاية في الأعصار التي لا يمكن الوصول فيها إلى الحجة و أما في العصر الذي كان الحجة ظاهرا و الأخذ منه ميسرا،ففيه كفاية عن الإجتهاد و كذا عن المرتبة الثانية من العلم المتكفّل بمعرفة اللّه و صفاته و توابعه!

 

 

منبع : مرآة العقول؛ علامه مجلسی؛ ج۱، ص ۹۹-۹۸



:: موضوعات مرتبط: اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: علمی که فراگرفتنش واجب است! علمی که فراگرفتنش واجب است!علمی که فراگرفتنش واجب است! علامه مجلسی در شرح روایت نبوی «طلب العلم فريضة علی کل مسلم»؛ «طلب علم» بر هر مسلمانی واجب است، می نویسد: مراد از «علم» علمی است که عهده دار شناخت خدا و صفات او و شناخت مطالبی است که معرفت خدا، بر آنها متوقف است , و همچنین علمی که مربوط به شناخت شریعت پایدار است , و برای اولی دو مرتبه است: اول: مرتبه ای است که حاصل می شود بواسطه آن، اعتقاد حق و استوار، و اگر چه قادر نباشد بر حل شک ها و شُبهات، و طلب این مرتبه واجب عینی است! دوم: مرتبه ای است که قادر شود به واسطه آن بر حل شک ها و دفع شبهات و طلب این مرحله واجب کفایی است! و برای دومی، یعنی علم به شریعت پایدار نیز دو مرتبه است: مرتبه اول علم داشتن به مطالبی(از عبادات و , , , ) است که محتاج عمل کردن به آنهاست، اگر چه این علم، «تقلیدی» باشد! و طلب این مرتبه از علم، واجب عینی است , دوم: علم به احکام شرعی از أدلّه تفصیلی آنهاست و مصطلح این دوران در تعبیر از این مرتبه «اجتهاد» است و طلب این مرتبه از علم، واجب کفایی است در دورانی که رسیدن به محضر حجت خدا ممکن نیست , و اما در دورانی که حجّت خدا ظاهر باشد و گرفتن احکام از او ممکن باشد، وجود حجت خدا و گرفتن علوم دین از ایشان کفایت می کند از اجتهاد و همچنین از مرتبه دوم از علمی که عهده دار شناخت خدا و صفات او و توابع آن است! متن عربی : المراد بالعلم العلم المتكفل بمعرفة اللّه و صفاته و ما يتوقف عليه المعرفة و العلم المتعلق بمعرفة الشريعة القويمة , و الأول له مرتبتان: الأولى: مرتبة يحصل بها الإعتقاد الحق الجازم و إن لم يقدر على حلّ الشكوك و الشبهات،و طلب هذه المرتبة فرض عين , و الثانية: مرتبة يقدر بها على حلّ الشكوك و دفع الشبهات و طلب هذه المرتبة فرض كفاية , و الثاني أي العلم المتعلق بالشريعة القويمة أيضا له مرتبتان: إحداهما العلم بما يحتاج إلى عمله من العبادات و غيرها و لو «تقليدا» و طلبه فرض عين , و الثانية: العلم بالأحكام الشرعية من أدلتها التفصيلية و اصطلح في هذه الأعصار على التعبير عنها بـ«الإجتهاد» و طلبها فرض كفاية في الأعصار التي لا يمكن الوصول فيها إلى الحجة و أما في العصر الذي كان الحجة ظاهرا و الأخذ منه ميسرا،ففيه كفاية عن الإجتهاد و كذا عن المرتبة الثانية من العلم المتكفّل بمعرفة اللّه و صفاته و توابعه! منبع : مرآة العقول؛ علامه مجلسی؛ ج۱، ص ۹۹-۹۸ ,
تاریخ :
بازدید : 104
نویسنده : H O S S E I N I

آرزوهای انسان پس از مرگ

 

در قران کریم  ۹ آرزویی که انسان  بعد از مرگ خواهد داشت ذکر شده است.

۱- يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا
ای ﮐﺎﺵ! خاک می بودم  ‏
(ﺳﻮﺭة النبأ‏ء آیه 40)

۲- يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي
ای کاش برای این زندگیم(آخرت) چیزی از پیش فرستاده بودم
‏( ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺠﺮ آیه 24)

۳- يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ
ﺍی ﮐﺎﺵ! نامه اعمالم به من داده نمی شد.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﺤﺎﻗﺔ آیه 25)

۴- يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا*
ﺍی ﮐﺎﺵ! فلان انسان را به دوستی نمی گرفتم
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺮﻗﺎﻥ آیه 28)

۵- يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا
ﺍی ﮐﺎﺵ! فرمانبرداری الله و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) را می کردیم.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻷﺣﺰﺍﺏ آیه 66)

۶- يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا
ﺍی ﮐﺎﺵ! راه و روش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را تعقیب می کردم  
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺮﻗﺎﻥ آیه 27)

۷- يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا
ﺍی ﮐﺎﺵ! من هم با آنها می بودم، حال کامیابی بزرگ حاصل می کردم
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻨﺴﺎﺀ آیه 73‏)

۸- يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا
ﺍی ﮐﺎﺵ! با رب خود کسی را شریک نمی آوردم.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻜﻬﻒ آیه 42)

۹- يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِين
ای ﮐﺎﺵ! راهی برابر شود که دوباره به دنیا برگردیم و نشانی های رب خود را انکار نکنیم و از جمله مؤمنین شویم.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻷﻧﻌﺎﻡ آیه 27)

این ها آرزوهایی اند که بعد از مرگ برآورده شدنشان ناممکن است، پس کوشش نماییم که تا در دنیا هستیم خود را اصلاح نماییم تا باشد که در آخرت از نادمین نباشیم. الله متعال همه مارا هدایت به راه صراط المستقیم نماید.
آﻣِﻴﻦ ﻳَﺎ ﺭَﺏَّ ﺍﻟْﻌَﺎﻟَﻤِﻴْﻦ



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: آرزوهای انسان پس از مرگ در قران کریم ۹ آرزویی که انسان بعد از مرگ خواهد داشت ذکر شده است , ۱- يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا ای ﮐﺎﺵ! خاک می بودم ‏ (ﺳﻮﺭة النبأ‏ء آیه 40) ۲- يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي ای کاش برای این زندگیم(آخرت) چیزی از پیش فرستاده بودم ‏( ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺠﺮ آیه 24) ۳- يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ ﺍی ﮐﺎﺵ! نامه اعمالم به من داده نمی شد , ‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﺤﺎﻗﺔ آیه 25) ۴- يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا* ﺍی ﮐﺎﺵ! فلان انسان را به دوستی نمی گرفتم ‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺮﻗﺎﻥ آیه 28) ۵- يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا ﺍی ﮐﺎﺵ! فرمانبرداری الله و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) را می کردیم , ‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻷﺣﺰﺍﺏ آیه 66) ۶- يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا ﺍی ﮐﺎﺵ! راه و روش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را تعقیب می کردم ‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺮﻗﺎﻥ آیه 27) ۷- يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا ﺍی ﮐﺎﺵ! من هم با آنها می بودم، حال کامیابی بزرگ حاصل می کردم ‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻨﺴﺎﺀ آیه 73‏) ۸- يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا ﺍی ﮐﺎﺵ! با رب خود کسی را شریک نمی آوردم , ‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻜﻬﻒ آیه 42) ۹- يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِين ای ﮐﺎﺵ! راهی برابر شود که دوباره به دنیا برگردیم و نشانی های رب خود را انکار نکنیم و از جمله مؤمنین شویم , ‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻷﻧﻌﺎﻡ آیه 27) این ها آرزوهایی اند که بعد از مرگ برآورده شدنشان ناممکن است، پس کوشش نماییم که تا در دنیا هستیم خود را اصلاح نماییم تا باشد که در آخرت از نادمین نباشیم , الله متعال همه مارا هدایت به راه صراط المستقیم نماید , آﻣِﻴﻦ ﻳَﺎ ﺭَﺏَّ ﺍﻟْﻌَﺎﻟَﻤِﻴْﻦ ,
تاریخ :
بازدید : 117
نویسنده : H O S S E I N I


آیا قبل از آدم و حوا انسان دیگری روی زمین بود؟

تاریخ نشان می‌دهد که میلیون‌ها سال قبل از آدم و حوا انسان‌های با شعور دیگری بر روی زمین زندگی می‌کردند.

وجود انسان‌هایی قبل از آدم و حوا بر روی کره زمین همیشه جزو سوالاتی بوده که ذهن افراد را درگیر خود کرده است. انسان‌هایی به نام انسان‌های نخستین یا اولیه که اسمشان در تاریخ به چشم می‌خورد، اما دوره زمانی خاصی برای آن‌ها نمی‌توان معین نمود. اما به راستی آیا پیش از آدم و حوا انسان دیگری بر روی کره زمین می‌زیسته است؟!

انسان‌های قبل از آدم و حوا

 

 

 

آیا به راستی نسل همه ما انسان‌ها از حضرت آدم و حوا است؟

 

 

 

 

اگر به این صورت باشد انسان‌های قبل از این دو از کجا آمده اند؟

 

در صورتی که تاریخ نشان می‌دهد که میلیون‌ها سال قبل از ایشان انسان‌های با شعور دیگری بر روی زمین زندگی می‌کردند.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: آیا قبل از آدم و حوا انسان دیگری روی زمین بود؟ آیا قبل از آدم و حوا انسان دیگری روی زمین بود؟ تاریخ نشان می‌دهد که میلیون‌ها سال قبل از آدم و حوا انسان‌های با شعور دیگری بر روی زمین زندگی می‌کردند , وجود انسان‌هایی قبل از آدم و حوا بر روی کره زمین همیشه جزو سوالاتی بوده که ذهن افراد را درگیر خود کرده است , انسان‌هایی به نام انسان‌های نخستین یا اولیه که اسمشان در تاریخ به چشم می‌خورد، اما دوره زمانی خاصی برای آن‌ها نمی‌توان معین نمود , اما به راستی آیا پیش از آدم و حوا انسان دیگری بر روی کره زمین می‌زیسته است؟! انسان‌های قبل از آدم و حوا آیا به راستی نسل همه ما انسان‌ها از حضرت آدم و حوا است؟ اگر به این صورت باشد انسان‌های قبل از این دو از کجا آمده اند؟ در صورتی که تاریخ نشان می‌دهد که میلیون‌ها سال قبل از ایشان انسان‌های با شعور دیگری بر روی زمین زندگی می‌کردند , ,
تاریخ :
بازدید : 134
نویسنده : H O S S E I N I
دلایل مخالفت فرشته‌ها با خلقت آدم

دلایل مخالفت فرشته‌ها با خلقت آدم

همچنین بعضی از مفسرین در ذیل آیه مربوط به اعتراض فرشته‌ها به خلقت انسان، احتمال علم فرشته‌ها، از سابقه موجودات قبلی ساکن در زمین سخن گفته‌اند: «قالوا أَتجعل فی‌ها من یفسد فی‌ها و یسفک‌الدماء (بقره/۳۰) گفتند: در آن‌جا مخلوقى پدید مى‌‏آورى که تباهى کنند و خون‌ها بریزند؟»در تفسیر نمونه می‌نویسد: «بعضى دیگر از مفسران معتقدند پیشگویى فرشتگان به‌خاطر آن بوده که آدم نخستین مخلوق روى زمین نبود، بلکه پیش از او نیز مخلوقات دیگرى بودند که به نزاع و خونریزى پرداختند. پرونده سوء پیشینه آن‌ها سبب بدگمانى فرشتگان نسبت به نسل آدم شد!» (تفسیر نمونه/‏۱/۱۷۴)

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: دلایل مخالفت فرشته‌ها با خلقت آدم دلایل مخالفت فرشته‌ها با خلقت آدم همچنین بعضی از مفسرین در ذیل آیه مربوط به اعتراض فرشته‌ها به خلقت انسان، احتمال علم فرشته‌ها، از سابقه موجودات قبلی ساکن در زمین سخن گفته‌اند: «قالوا أَتجعل فی‌ها من یفسد فی‌ها و یسفک‌الدماء (بقره/۳۰) گفتند: در آن‌جا مخلوقى پدید مى‌‏آورى که تباهى کنند و خون‌ها بریزند؟»در تفسیر نمونه می‌نویسد: «بعضى دیگر از مفسران معتقدند پیشگویى فرشتگان به‌خاطر آن بوده که آدم نخستین مخلوق روى زمین نبود، بلکه پیش از او نیز مخلوقات دیگرى بودند که به نزاع و خونریزى پرداختند , پرونده سوء پیشینه آن‌ها سبب بدگمانى فرشتگان نسبت به نسل آدم شد!» (تفسیر نمونه/‏۱/۱۷۴) ,
تاریخ :
بازدید : 106
نویسنده : H O S S E I N I
انسان‌های امروز ربطی به قبل از خلقت آدم ندارند

انسان‌های امروز ربطی به قبل از خلقت آدم ندارند

نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که انسان‌های امروزی همه از نسل حضرت آدم علیه‌السلام هستند و هیچ ربطی به نسل‌های قبلی ندارند و ظاهر آیات قرآنی به‌خوبی این مطلب را نشان می‌دهد؛ که در موارد مکرر انسان‌ها را با تعبیر «بنی آدم» خطاب قرار داده است:

«یا بنی آدم [اعراف/۲۷]ای فرزندان آدم!»

و این‌که حضرت آدم علیه‌السلام نیز به نسل‌های قبلی ربطی ندارد و مستقل از آن‌ها خلق شده، نیز مطلبی روشن است. از جمله دلایل آن این‌که در آیه ذیل به عدم وجود پدر برای حضرت آدم علیه‌السلام و خلق ایشان از خاک اشاره می‌کند: «إنّ مثل عیسى‏ عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون [آل‌عمران/۵۹]مثل عیسى در نزد خدا، هم‌چون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد.»

 



:: موضوعات مرتبط: اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: انسان‌های امروز ربطی به قبل از خلقت آدم ندارند انسان‌های امروز ربطی به قبل از خلقت آدم ندارند نکته‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که انسان‌های امروزی همه از نسل حضرت آدم علیه‌السلام هستند و هیچ ربطی به نسل‌های قبلی ندارند و ظاهر آیات قرآنی به‌خوبی این مطلب را نشان می‌دهد؛ که در موارد مکرر انسان‌ها را با تعبیر «بنی آدم» خطاب قرار داده است: «یا بنی آدم [اعراف/۲۷]ای فرزندان آدم!» و این‌که حضرت آدم علیه‌السلام نیز به نسل‌های قبلی ربطی ندارد و مستقل از آن‌ها خلق شده، نیز مطلبی روشن است , از جمله دلایل آن این‌که در آیه ذیل به عدم وجود پدر برای حضرت آدم علیه‌السلام و خلق ایشان از خاک اشاره می‌کند: «إنّ مثل عیسى‏ عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون [آل‌عمران/۵۹]مثل عیسى در نزد خدا، هم‌چون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد , » ,
تاریخ :
بازدید : 129
نویسنده : H O S S E I N I

آدم(ع)بیم این را داشت که بعد از مرگش، قابیل به جان یکی دیگر از پسرانش سوء قصد کند.

حضرت آدم(ع) به سال های آخر عمر خود رسید .930 سال از عمرش گذشته بود خداوند به او وحی کرد که پایان عمرت فرا رسیده و مدت پیامبریت به سر آمده است. اسم اعظم و آنچه که خدا از اسماء ارجمند به تو آموخته و همه ی گنجینیه نبوت و آنچه را مردم به آن نیاز دارند به جانشین خود که بعداز تو پیامبر خواهد بود و فرزند تو است یعنی  شیث(ع) واگذار کن و به او دستور بده که این مساله را پنهان داشته تا در برابر خطراتی که از جانب برادرش قابیل ایجاد می شود در امان بماند و به دست او کشته نشود.
 
 در همان زمان ها حضرت آدم(ع) هنگام مرگ، فرزندان و نوادگان خود را که هزاران نفر شده بودند، دور خود جمع کرد و به آن ها چنین وصیت نمود: ای فرزندان من برترین فرزند، من شیث(ع) است و من از طرف خدا، او را وصی خود نمودم. از این رو آنچه از سوی خدا به من تعلیم داده شده به شیث(ع) می آموزم تا مطابق شریعت من حکم کند که او حجت خدا بر روی زمین است.
 
سپس آدم(ع) به شیث(ع) گفت: وقتی از دنیا رفتم، مرا غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار.این را بدان که از نسل تو پیامبری پدیدار می شود که او را خاتم پیامبران خدا گویند. این  صیت را به وصی خود بگو و او به وصی خود نسل به نسل بگوید تا زمانی که آن حضرت ظاهر گردد. 
 
سرانجام آدم(ع) رحلت نمود و شیث(ع)  پیکرش را در سرزمین مکه دفن کرد اما پس از 1500 سال، حضرت نوح(ع) که تا آدم 10 یا 8 پدر واسطه داشت، پیکر آدم(ع) را از غار کوه ابو قبیس _کنار کعبه_ بیرون آورد و به همراه خود با کشتی به سرزمین نجف اشرف برد و در آنجا به خاک سپرد. هم اکنون قبر آدم(ع) و قبر نوح(ع) در کنار حرم مطهر حضرت علی(ع) در نجف اشرف قرار دارد.
 


:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: حضرت آدم به چه زبانی سخن می گفتند؟ در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست، اما قرآن کریم در اینباره توضیحاتی ارائه کرده است , در خصوص زبانی که حضرت آدم(ع) با آن صحبت می کردند، روایات تاریخی در دست نیست , قرآن نسبت به كيفيت ارسال پيامبران و ابلاغ پيام‏هاي خويش مي فرمايد: "و ما أرسلنا مِن رسول إلاّ بلسان قومه ليبين لهم , , , ؛ (۱) ما هر فرستاده اي را با زبان مردمش فرستاديم تا بتواند حقايق را براي آنان به روشني بيان كند" , ممکن است زبان سخن گفتن خداوند با حضرت آدم، همان زبان محاوري آدم و حوا باشد , با توجه به توضیحات بالا، نظرات گوناگونی در خصوص زبان حضرت آدم(ع) بیان شده است , نخست اینکه برخي مي گويند، خداوند همه زبان ها را به آدم(ع) آموخت , قرآن مى گويد: «و علّم الادم الأسماء كلّها؛ (۲) خداوند همه نام ها را به او آموخت , , , » برخى از مفسران در تفسير آيه گفته اند: "خداوند جميع لغاتى را كه فرزندان آدم تا روز قيامت به آن تكلّم مى كنند، به او آموخت , (۳) دیگر اینکه برخي مي گويند: زبان سرياني قديم، يعني مادر زبان هاي سامي و عربي زبان آدم ابو البشر است , (۴) سومین گروه می گویند که احتمال مي رود با توجه به اين كه در برخي روايات عنوان شده كه اهل بهشت با زبان عربي سخن مي گويند و روايت شده كه زبان حضرت آدم(ع) عربي بوده , , »،(۵) بتوان اين احتمال را دادكه ایشان با زبان عربي سخن مي گفتند , پي نوشت ها: ۱ ابراهيم (۱۴) آيه ۴ , ۲ بقره (۲) آيه ۳۱ , ۳ علامة المجلسي، بحار الأنوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ - ۱۹۸۳ م، ج ۱۱، ص ۱۴۶ , ۴ عبدالحجت‏ بلاغي، حجه التفاسير و بلاغ الاكسير، ناشر: موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت، ج۱، ص۷ , ۵ محمد باقر مجلسي، بحالارانوار، ج ۱۱، ص ۵۶، روايت ۵۷ , ,
تاریخ :
بازدید : 111
نویسنده : H O S S E I N I
 
 

برای اولین بار چه کسی در جهان روزه گرفت؟

 بر اساس برخی از روایات، اولین فردی که روزه گرفت، حضرت آدم(ع) بود. روایت در این باره چنین می‌گوید: «إِنَّ آدَمَ ع لَمَّا أَکَلَ مِنَ الشَّجَرَةِ بَقِیَ فِی بَطْنِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَفَرَضَ اللَّهُ عَلَى ذُرِّیَّتِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ الَّذِی یَأْکُلُونَهُ بِاللَّیْلِ تَفَضُّلٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ وَ کَذَلِکَ کَانَ عَلَى آدَمَ (ع)...»؛[1] هنگامی که حضرت آدم(ع) از میوه درخت ممنوعه خورد، آن میوه سی روز در شکمش باقی ماند. پس از آن بود که خداوند بر حضرت آدم و نسل او سی روز‏ گرسنگی و تشنگی را واجب نمود. و اگر در شب چیزی می‌خورند تفضلی است از جانب پروردگار.
این روایت تصریح دارد به این‌که اولین فردی که در تاریخ بشر روزه گرفت، خود حضرت آدم(ع) بود و تاریخ وجوب روزه بازگشت به خلقت آدم می‌کند.
 
اما طبق برخی از روایات، اولین شخصی که از پیروان پیامبر(ص) و از مسلمانان روزه گرفت، امام علی(ع) بود: «...قَالَ أَبُو سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ کُنْتُ مَعَ النَّبِیِّ (ص) بِمَکَّةَ إِذْ وَرَدَ عَلَیْهِ أَعْرَابِیٌّ طَوِیلُ الْقَامَةِ عَظِیمُ الْهَامَةِ مُحْتَزِمٌ بِکِسَاءٍ وَ مُلْتَحِفٌ بِعَبَاءٍ قُطْوَانِیٍّ قَدْ تَنَکَّبَ قَوْساً لَهُ وَ کِنَانَةً فَقَالَ لِلنَّبِیِّ (ص) یَا مُحَمَّدُ أَیْنَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ قَلْبِکَ فَبَکَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) بُکَاءً شَدِیداً حَتَّى ابْتَلَّتْ وَجْنَتَاهُ مِنْ دُمُوعِهِ وَ أَلْصَقَ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ ثُمَّ وَثَبَ کَالْمُنْفَلِتِ مِنْ عِقَالِهِ وَ أَخَذَ بِقَائِمَةِ الْمِنْبَرِ ثُمَّ قَالَ یَا أَعْرَابِیٌّ وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ وَ سَطَحَ الْأَرْضَ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ لَقَدْ سَأَلْتَنِی عَنْ سَیِّدِ کُلِّ أَبْیَضَ وَ أَسْوَد وَ أَوَّلُ مَنْ صَامَ وَ زَکَى وَ تَصَدَّقَ وَ صَلَّى الْقِبْلَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ حَمَلَ الرَّایَتَیْنِ وَ فَتَحَ بَدْراً وَ حُنَیْنَ ثُمَّ لَمْ یَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ قَالَ فَغَابَ الْأَعْرَابِیُّ مِنْ بَیْنِ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَبِی سَعِیدٍ یَا أَخَا جُهَیْنَةَ هَلْ عَرَفْتَ مَنْ کَانَ یُخَاطِبُنِی فِی ابْنِ عَمِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب...»؛[2] ابو سعید خدری می‌گوید؛ با رسول خدا در مکه بودم  که مردی اعرابی بلند قامت... وارد شد، گفت ای محمد .... پیامبر(ص) گریه‌ای شدیدی کرد به گونه‌ای که اشک بر صورت حضرت جاری شد.... بعد از فرمود ای اعرابی.... اولین کسی که روزه گرفت، زکات داد، صدقه داد، به سوی دو قبله نماز خواند، دوبار بیعت نمود، دوبار مهاجرت کرد.... امام علی(ع) بود.
 
پی نوشت‌ها:
[1]. ابن بابویه، محمد بن على، ‏من لا یحضر الفقیه، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج 2، ص 74، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1413ق.‏
[2]. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن‏، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین‏، ج 2، ص 331، دار الکتب الإسلامیة، قم، چاپ دوم، 1371ق.‏
 
منبع: اسلام کوئست


:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اولین روزه‌دار تاریخ؛ حضرت آدم یا امام علی(ع)؟ ,
تاریخ :
بازدید : 100
نویسنده : H O S S E I N I
نظر شیطان در مورد امام علی(ع) چه بود؟

روزی گفتگویی میان شیطان و رسول خدا(ص) اتفاق افتاد که پاسخ شیطان به سوالات ایشان شنیدنی است.

پیامبر اکرم(ص) در خانه اُمّ سلمه  نشسته بودند.کسی از همسر ایشان اجازه ورود خواست.حضرت رسول(ص) فرمودند:ابلیس است، در را به روی او نبندید نمی خواهم راهش ندهید در را باز کنید و بگذارید بیاید .

وقتی ابلیس رو به روی پیامبر (ص) نشست، گفت من به اختیار خودم به اینجا نیامده ام، دو فرشته از جانب خداوند من را مأمور کردند تا جلسه ای با تو داشته باشم. حضرت فرمودند: من سؤالاتی دارم که تو باید به آنها جواب بدهی

حضرت رسول(ص) از شیطان پرسیدند: در این دنیا با چه کسی دشمن هستی؟

با تو! نسبت به شما دشمنی بسیار دارم. حضرت پرسیدند: چرا؟
 شیطان پاسخ داد: تو با این قدرت معنوی،مردم را هدایت می کنی و به آنها وعده قطعی می دهی که آنها را در قیامت نیز شفاعت خواهی کرد. تو مانع و مخل کار من هستی و زحمت مرا به باد می دهی.

حضرت رسول (ص) از شیطان پرسیدند: آیا با کس دیگری هم دشمن هستی، شیطان گفت:من با یاران و دوستان تو هم دشمن هستم. آنها وقتی گناه می کنند عاشق توبه هستند و از عذاب الهی دلهره دارند و به پدر و مادرشان احترام می گذارند. همچنین دشمن عالمی هستم که به علمش عمل می کند و دشمن کسی هستم که از کار خیر روگردان نیست.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: نظر شیطان در مورد امام علی(ع) چه بود؟ ,
تاریخ :
بازدید : 118
نویسنده : H O S S E I N I

فرق كافر و مشرك از نظر قرآن كريم چيست؟

جهان از دیدگاه کافران

 

من کیستم؟ چه مسئولیتی دارم؟ از کجا آمده‌ام و چه کسی مرا به وجود آورده است؟ در کجا هستم و هدف از آمدنم چه بوده است؟ به کجا می‌روم و سرانجام زندگی‌ام چه خواهد شد؟ ...؟

همان‌گونه که گفتیم این قبیل سؤال‌ها برای هر انسانی مطرح می‌شود و هر انسان صاحب عقل و خردی با تلاش فکری و کنجکاوی خود می‌خواهد پاسخ درست آنها را بیابد و وجدان خود را آرام سازد. یقیناً این سؤال‌ها برای کافران هم مطرح می‌شود. لیکن آنها در این باره درست فکر نمی‌کنند، عقل و اندیشه خود را درباره این مسائل اساسی به خوبی به کار نمی‌گیرند. علاقه به امور دنیا و هواپرستی پرده بر بصیرت و عقلشان افکنده است لذت‌جویی‌های بی‌حساب سرگرم و غافلشان ساخته است. از تفکر و اندیشه در این باره می‌گریزند و گاهی هم که فراغتی پیدا می‌کنند و ندای وجدان خود را می‌شنوند، فوراً خود را منصرف می‌سازند و حتی خود را فریب می‌دهند و با ظن و گمان، خویشتن را دل گرم می‌سازند. کافر، پاسخی از روی یقین و اطمینان ندارد، بلکه بر پندار خویش چنین می‌گوید:

من کیستم؟

... حیوانی هستم به نام انسان و همانند سایر حیوانات می‌خورم و می‌آشامم و برای ارضای تمایلات و خواسته‌ها و نیازهایم به این طرف و آن طرف می‌روم. در تأمین خواسته‌هایم از هر قید و حدی رها هستم.

در مقابل وجودی برتر مسئولیت و تعهدی ندارم.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: جهان از دیدگاه کافران ,
تاریخ :
بازدید : 147
نویسنده : H O S S E I N I

«كفر» در شريعت به معناي، انكار آن چه خدا معرفت آن را واجب كرده مي باشد

«كفر» در لغت به معناي پوشاندن شيء است. شب را كافر مي گويند به خاطر آن است كه اشخاص را مي پوشاند و به زارع كافر گفته مي شود به خاطر ان است كه تخم را در زمين مي پوشاند. واژه «كفر» در انكار دين و واژه «كفران»[1] در انكار نعمت به كار مي رود. همچنين كفر به معناي برائت و بيزاري نيز آمده است. (عنكبوت، آية 25)

«كفر» در شريعت به معناي، انكار آن چه خدا معرفت آن را واجب كرده مي باشد، از قبيل وحدانيت، عدل الهي، پيامبر و هر کس آن پيامبران آورده اند را انكار كند، كافر است.

به عبارت ديگر، كافر كسي است كه اصول يا ضروريات دين را انكار كند. بعضي از مشتقات «كفر» عبارتند:[2]

«كفر» براي كساني استعمال مي شود كه در كفران نعمت مبالغه مي كنند، يعني بسيار ناسپاس هستند. «اِنّه لَيَؤُس كفور» [3] و كفور در قرآن 12 بار آمده است.

«كفور» مصدر و به معني انكار دين و نعمت آمده است و 3 بار در قرآن آمده است. «فابي اكثر الناس الّا كَفوُراً».[4]

«كَفّار» مبالغه كافر هم در كفر دين و هم نعمت آمده است.[5]

«كُفّار» جمع كافر است و استعمال آن بيشتر در انكار دين است و 21 دفعه در قرآن بيان شده است.[6]

«كَفّاره» آن است كه گناه را با حسن وجه مي پوشاند و جبران مي كند «ذلك كفارة ايمانكم»[7] ، آن كفاره قسم هاي شماست.

«كوافر» جمع «كافره» به زنان كافر اطلاق مي شود و فقط يك بار در قرآن آمده است. «و لاتُمسِكوُا بِعِصَمِ الكوافر[8]؛ نكاح زنان كافر را نگاه نداريد».

در اين جا سوالي مطرح است كه آيا قرآن واژه «كافر» را در حق كساني كه از روي عناد و عمد، حق را پرده پوشي كرده اند استعمال كرده يا از روي جهل و ناداني حق را پوشاندند به كار برده است؟ با بررسي در آياتي كه مشتقات «كفر» در آن آمده است روشن مي شود كه لفظ «كافر» شامل حق پوسي از روي عناد و عمد و هم از روي جهل و ناداني مي شود: «انّ الذين كفروا سواءٌ عليهم أَأَنذرتهُم اَم لَم تٌنذِرهُم لا يُؤمنون»[9]. به آنهايكساني كه كافرشدند چه انذار كني و چه نكني براي آنها مساوي است و ايمان نمي آورند.» آيه به صراحت بيان مي كند كه كفر آنها از روي عناد و لجاجت است: «و جحَدوُا بها و استيقَنَتها انفُسهُم[10]؛ كفار اين نشانه ها را انكار مي كنند در حالي كه از باطن به آن يقين دارند.»

اما در مسئله عذاب اخروي كفار جاهل در حكم مستضعفان فکري هستند، و آيات عذاب شامل حال كساني است كه از روي علم و لجاجت به حق تسليم نشده و ايمان نياوردند و قرآن نيز بعد از «كفروا» «كذّبوا»[11] و «صدّوا عن سبيل الله»[12] را بيان كرده نشان مي دهد كه پيامبري بوده و آن را تكذيب كرده اند و مانع پيشرفت دين شده اند در اين جا عذاب اخروي محرز است.

«كُفّار» جمع كافر است و استعمال آن بيشتر در انكار دين است



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: فرق كافر و مشرك از نظر قرآن كريم چيست؟ ,
تاریخ :
بازدید : 100
نویسنده : H O S S E I N I

اپیدمی زندگی سگی!

 

تظاهر به‌ زندگی‌ مدرن‌ غربی و کمبود روابط‌ عاطفی در میان افراد جامعه موجب شده است که جوانان به نگهداری از حیوانات در محیط خانه روی آورند، این درحالی است که فرهنگ ایرانی و اسلامی ما با این امر سازگار نیست.

امروزه تغییر در سبک زندگی اقشار مختلف جامعه، بسیار ملموس شده و روند فزاینده‌ای را در پیش گرفته است. تغییر در سبک زندگی و فرهنگ جامعه‌ی ما، عمدتا از تهاجم فرهنگی، غرب‌زدگی و مدرن‌گرایی نشات می‌گیرد که اصلی‌ترین تبعات آن؛ اشاعه‌ی تفکر تجرد گرایانه، مصرف‌گرایی و نیز دوری از اعتقادات دینی و فرهنگ اسلامی است.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اپیدمی زندگی سگی! , اپيدمي زندگي ،زندگي سگي ،حيوانات ،مدرن گرايي ،تهديدهاي اعتقادي ،تهدیدها ,
تاریخ :
بازدید : 116
نویسنده : H O S S E I N I
غفلت از جایگاه کلیدی «مسجد» در نظام شهرسازی مدرن

 غفلت از جایگاه کلیدی «مسجد» در نظام شهرسازی مدرن

 

متأسفانه در دوران معاصر، در شکل‌یابی شهرها، تا حد زیادی نقش محوری مساجد نادیده گرفته شده است و دیگر طرح‌ریزی ترکیب سیمای مسجد، که در ایفای نقش صحیح مسجد در سیمای شهر اسلامی اهمیت بسزایی دارند، با منطق همراه نیست.

مسجد اولین فضای معماری بود که در صدر اسلام و به هنگام مهاجرت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) به مدینه خلق شد و از مصادیق بارز جامعه‌ی اسلامی گردید و به سبب نقش‌آفرینی‌اش در تمامی عرصه‌ها و شئون جامعه‌ی اسلامی، گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی را در پی داشت. مسجد به عنوانی مکانی عبادی‌ـ‌سیاسی که مسلمانان در آن بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تصمیمات اجتماعی را می‌گیرند، همواره مطرح بوده است.

مسجد دارای آن‌چنان اهمیتی است که مقام معظم رهبری درباره‌ی آن فرموده‌اند: «پدید آمدن هویتی به نام مسجد، نخست در قبا و سپس در مدینه، در شمار زیباترین و پرمغزین ابتکارهای اسلام در آغاز تشکیل جامعه‌ی اسلامی است.»



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: غفلت از جایگاه کلیدی «مسجد» در نظام شهرسازی مدرن ,
تاریخ :
بازدید : 96
نویسنده : H O S S E I N I
خداوند آن‌ها را لعنت کند!

خداوند آن‌ها را لعنت کند!

 

 یکی از بزرگ‌ترین گرفتاری‌های شیعیان، انتساب غالیان به آنان است. حاکمان و کارگزاران‌شان از این گروه پشتیبانی و حمایت می‌کردند تا به راحتی بتوانند از این راه به هدف خود یعنی ضربه زدن به شیعیان رسیده و مقام اهل‌بیت را پایین بیاورند.

یکی از بزرگ ترین گرفتاری های شیعیان، انتساب غالیان به آنان است. حاکمان و کارگزاران شان از این گروه پشتیبانی و با سیاست های خود از آن ها حمایت می کردند تا به راحتی فعالیت کنند و حاکمان بتوانند از این راه به هدف خود یعنی ضربه زدن به شیعیان برسند و مقام اهل بیت را پایین بیاورند، زیرا نمی توانستند با عقاید ایشان مبارزه کنند و به مذهب شان صدمه بزنند. این مطلب کاملا روشن است که مذهب اهل بیت هیچ خطا و اشتباهی ندارد.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: خداوند آن‌ها را لعنت کند! ,
تاریخ :
بازدید : 104
نویسنده : H O S S E I N I
اصلی‌ترین بحران‌ نسل جوان امروزی

 اصلی‌ترین بحران‌ نسل جوان امروزی

 

روحی بزرگ و متعالی دارد. این وجود گسترده که تمامی ابعاد زندگی او را پوشش می دهد، در صورتی که از مجرای یک تربیت قانونمند و هدفدار عبور نکند، نه تنها بحران های زیادی را در زندگی خود ایجاد می کند، که نظام زندگی اجتماعی را نیز به اختلال می اندازد.

برای شناخت امام و البته شناساندن آن در مسیر تربیت به دیگران حداقل یک مرتبه باید «زیارت جامعه کبیره » که از معصوم صادر شده را مطالعه کرد. در این زیارت دویست و اندی صفت برای امامان برشمرده شده است که هر کدام از آنها خودش یک دنیا معنا دارد.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اصلی‌ترین بحران‌ نسل جوان امروزی ,
تاریخ :
بازدید : 102
نویسنده : H O S S E I N I
این یک خدای سکولار است!
 این یک خدای سکولار است!

 خدا حق ندارد حقوق را معلوم یا محدود بکند. خدا نباید وظایفی برای ما تعیین بکند. ما خدای تکلیف نمی‌خواهیم. خدایی را می پذیریم که ما را همان‌گونه که هستیم، بپذیرد. یعنی بدون تکلیف به جهاد با نفس و جهاد با دشمنان خدا..

یکی از مرض های بی صدا برای انقلاب دینی پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون نظام اجتماعی و انقلابی با حفظ پوشش مذهب است. یعنی عملا حاکمیت وارد پروژه سکولاریزاسیون بشود اما شعار های ظاهری مذهبی را حفظ کند. ظاهر همان ظاهر اما باطن در شرف تغییرات هولناک است. قدم اول هم با فساد فکری، سیاسی و اخلاقی و مالی بعضی از کسانی شروع می شود که خودشان در مسند حاکمیت انقلاب، یا دولت انقلاب می باشند که در طول سالها و به تدریج عوض می شوند. آن انحراف ساکت و صامت این است.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: این یک خدای سکولار است! , خدا، خدای سکولار ،حقوق ،سکولاریسم ،مذهب ،اتاق مطالعه ،دانستنی ها، تهديدهاي اعتقادي، تهدیدها ,
تاریخ :
بازدید : 100
نویسنده : H O S S E I N I
شهرت‌طلبی با هتاکی به امام رضا(ع)

شهرت‌طلبی با هتاکی به امام رضا(ع)

 

در پی اهانت‌های چندباره به ائمه معصوم(ع)

خبرنگار یکی از روزنامه‌ها؛ پس از اهانت به امام رضا(ع) در فضای مجازی، این عمل قبیح خود را مصداق آزادی بیان عنوان کرد، حال آن‌که هتک حرمت، قبح‌شکنی و بی‌اخلاقی سیاسی، با آزادی بیان متفاوت بوده و کسی در جامعه‌ی ما با آزادی بیان و فضای باز سیاسی مخالف نیست و بی‌شک طبق قانون، با افراد خاطی برخوردی قاطع خواهد شد.

هنوز یک سال از توهین یکی از مسئولین برکنار شده در یکی از ستادهای انتخاباتی، به امام رضا(ع) نگذشته است که شاهد هتاکی یک به اصطلاح خبرنگار به این امام غریب(ع) شدیم. متاسفانه یک روزنامه‌نگار تازه‌کار که سودای شهرت و جاه و نام دارد؛ تنها راه طی این مسیر چند ساله را در یک شب؛ گذر از خط قرمزها و توهین به ارزش‌ها و مقدسات دینی دانسته است.

اخیرا یکی از خبرنگاران روزنامه جهان صنعت با انتشار پُست‌های متعددی با مضامین توهین به ائمه(ع) و اهانت به مقدسات، سعی در ساختن کارنامه‌ای ننگین برای خود داشته است.

ماجرا از آن جا شروع شد که "میراسماعیلی" که پیش‌تر در فضای توئیتر به اشاعه‌ی استفاده از مسکرات و انواع توهین‌ها به مسئولین نظام می‌پرداخت، در موج جدید پُست‌های خود، نحوه‌ی شهادت امام رضا(ع) و منتظار ظهور امام عصر(عج) را به سُخره گرفت، تاجایی که خشم بسیاری از کاربران این شبکه‌ی اجتماعی را برانگیخت. این روند در حالی است که روزنامه جهان صنعت به توئیتی با با مضمون "توهین در روزنامه جهان صنعت هیچ جایی ندارد، علی‌الخصوص که به مقدسات یا ائمه اطهار باشد" بسنده کرد. البته نباید از نظر برخی افراد هم چشم‌پوشی کرد که معتقدند؛ فضای رسانه مستلزم آزادی بیان است! و توئیت روزنامه‌نگار مذکور نظر شخصی وی بوده است.متاسفانه چندی است که برخی خبرنگارنماها با سوءاستفاده از این عنوانِ مقدس، تحریف آزادی بیان و شکستن خط قرمزها؛ در تلاش هستند تا کمک چشم‌گیری به معاندان نظام و نیز اسلام‌ستیزها داشته باشند. این دسته از اهالی رسانه، با دوری از ارکان اصلی رسالت خویش؛ تنها در پی نام‌آوری و شهرت هستند. اما به چه قیمتی؟ براستی می‌توان به پله‌های لغزنده‌ی توهین به ائمه(ع) و مقدسات در مسیر ترقی و شهرت‌طلبی، اعتماد کرد؟!



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: شهرت‌طلبی ،هتاکی، اهانت ،امام رضا(ع) ،آزادی! ،روزنامه‌نگار ،توهین ،تهديدهاي اعتقادي ،تهدیدهاشهرت‌طلبی با هتاکی به امام رضا(ع) ,
تاریخ :
بازدید : 86
نویسنده : H O S S E I N I
چرا بیشتر کشورهای اسلامی در فقر به سر می‌برند؟!
چرا بیشتر کشورهای اسلامی در فقر به سر می‌برند؟!

 

چرا بیشتر کشورهای اسلامی در فقر به سر می‌برند و وضعیت مناسبی ندارند اما کشورهای غیرمسلمان که دین، دخالتی در اداره کشورشان ندارد به پیشرفت‌های بسیاری رسیده‌اند؟ آیا باید نتیجه بگیریم که اسلام باعث عقب‌ماندگی آن‌ها شده است و اگر مسلمانان هم دین را کنار بگذارند بهتر می‌توانند پیشرفت کنند؟

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: کشورهای اسلامی ،اسلام ،دلیل عقب ماندگی ،عدم پیشرفت ،سوال، پرسش ،تهديدهاي اعتقادي ،تهدیدها، اتاق مطالعه، دانستنی ها ,
تاریخ :
بازدید : 93
نویسنده : H O S S E I N I
راه نفوز شیطان از چه طریق است؟

 

دانستن چگونگی و شاخصۀ نفوذ شیطان برای انسان بسیار مهم است. این مقاله به بررسی شاخصه‌های نفوذ شیطان پرداخته است و بیان داشته که نفوذ شطان همه‌جانبه و با وسوسه و به تدریج صورت می‌گیرد.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: راه نفوز شیطان از چه طریق است؟ , شیطان، نفوذ ،نفوذ شیطان ،راه نفوذ ،ابلیس ،نفوذ ابلیس، پرسش و پاسخ ،شیطان، پرونده خدا ،تهديدهاي اعتقادي، تهدیدها ,
تاریخ :
بازدید : 91
نویسنده : H O S S E I N I

شناسه خبر: ۹۷۴۴۴۹ ۱۳۹۹/۰۴/۰۷ - ۱۴:۴۲ ۰ A

استفاده از برگ ایران؛ تنها راه نجات ترامپ

محبوبیت ترامپ، کاهش یافته است. اعتراض‌های اخیر به کشته شدن جورج فلوید شهروند، شیوع گسترده کرونا و چاپ کتاب بولتون، از عوامل کاهش محبوبیت دونالد ترامپ است.

استفاده از برگ ایران؛ تنها راه نجات ترامپ

به گزارش افکارنیوز، محبوبیت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا کاهش یافته است. اعتراض‌های اخیر به کشته شدن جورج فلوید شهروند سیاه پوست آمریکا به دست یک نیروی پلیس، شیوع گسترده کرونا و  چاپ کتاب جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی این کشور از عوامل کاهش محبوبیت دونالد ترامپ است.

اخبار بین الملل-رای الیوم افزود: هم اکنون ترامپ برای افزایش محبوبیت و شانس خود برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، برگ دیگری جز برگ ایران در اختیار ندارد. او برای کشاندن مقامات ایران به پشت میز مذاکره، از سیاست چماق و هویج استفاده می‌کند، یعنی از یک سو تحریم‌هایی علیه ایران و همپیمانان این کشور از جمله گروه حزب الله لبنان و دولت سوریه (قانون سزار) اعمال می‌کند و از سوی دیگر برای تحقق اهداف خود، (به زعم خود) پیشنهاد‌های وسوسه انگیزی به تهران ارائه می‌کند.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: انتخابات ،ایران، آمریکا،ترامپ ,
تاریخ :
بازدید : 108
نویسنده : H O S S E I N I
علم اصول عقاید

علم اصول عقاید

اما علم الهی (که آن را علم اصول عقاید نیز گویند) واجب است بر هر کسی که تحصیل آن نماید، واحدی در جهل آن معذور نیست. و لیکن نه چنان است که جمیع مسائل، که در کتب «حکمیه» (41)نسبت به علم الهی داده اند، و از مسائل این علم شمرده اند، دانستن آنها واجب و اعتقاد به آنها لازم باشد، بلکه قدر واجب از آن، وآنچه امت «مختاره» (42)بر آن اجماع نموده اند این است که: بدانی که از برای عالم، آفریدگاری است موجود و «واجب الوجود» ، (43)و در «الوهیت» ، (44)شریکی از برای اونیست، و از اجزا و ترکیب «منزه» ، (45)و از جسمیت و عوارض آن «مقدس» (46)است، وجوداو عین ذات اوست، و ذات او عین صفات اوست، بر زمان و زمانیات، و مکان ومکانیات مقدم و از آنها بالاتر است، نه زمانی به او احاطه نموده و نه مکانی او را فروگرفته، بلکه دست تصرف زمان و زمانیات از دامن کبریای او کوتاه، و آلایش مکان ومکانیات را در ساحت جلالش راه نیست، و زنده ای است قدیم ازلی، که ابتدائی از برای وجودش نبوده، و ابدی که انتهائی از برایش نخواهد بود. قادر است بر هر چیزی و توانابر هر امری، هر چه می کند به اراده و اختیار کند، علم او به جمیع اشیاء احاطه نموده پیش از آنکه آنها را ایجاد نماید، هر چه را خواهد خلق می کند، و هر کاری که خواهدمی کند، و هیچ امری از «کتم عدم» (47)به فضای وجود نمی آید، مگر به اراده و مشیت او، حکم او عدل، و وعده او صدق، از برای او مثل و مانندی متصور نیست، بلکه او تام فوق تمام است، و بالجمله مستجمع جمیع صفات

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: علم اصول عقاید ,
تاریخ :
بازدید : 105
نویسنده : H O S S E I N I
احتراز از معاصی سبب اعتقاد جازم

عکس نوشته زندگی

احتراز از معاصی سبب اعتقاد جازم

پس در اثبات صانع، فطرت هر کسی کفایت می کند. و چنانچه ضمیمه کند به فطرت خود بعضی از مقدمات بدیهیه عقلیه، و ضروریات حدسیه، و شواهد خارجیه را، واحتراز کند از معاصی ای که باعث سیاهی دل و تسلط جند شیاطین است، و مواظبت کندبر وظایف طاعات بقدر امکان، اگر چه ابتداء در کیفیات طاعات و عبادات و معاصی وسیئات، بیش از مظنه ای از برای او حاصل نباشد البته اطمینان و اعتقاد جازم از برای او به جمیع عقاید مذکوره حاصل می شود، بنوعی که: هیچ شبهه ای در آن رخنه نکند، اگر چه مطلقا ملتفت دلیل نشود، و طریقه استدلال را نداند.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: احتراز از معاصی سبب اعتقاد جازم ,
تاریخ :
بازدید : 90
نویسنده : H O S S E I N I

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn%3AANd9GcSKHygcb9J0vyQiOCCTAmaLErFkg2GAx-T7Cw&usqp=CAU

تلقین ترجمه عقائد به اطفال

و مخفی نماند که: سزاوار آن است که طفل را در ابتدای تمیز و ادراک، تلقین به ترجمه عقاید مذکوره نمایند تا آنها را حفظ کند و بر صفحه خاطر نقش نماید. و به تدریج معانی آنها را تعلیم نمایند تا معانی آنها را بفهمد و سبب نشو و نمای او بر این «رسوخی» (69)در قلب او حاصل می شود و از برای او اعتقاد به هم می رسد، اگر چه هیچ دلیل و برهانی از برای او نباشد. و این از فضلهای غیر متناهیه الهیه است که در ابتدای نشو، دل انسان را محل ایمان می کند بی دلیل و برهان. (70)

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: تلقین ترجمه عقائد به اطفال ,
تاریخ :
بازدید : 97
نویسنده : H O S S E I N I
اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش اول) - نیاز به دین

اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش اول) - نیاز به دین

اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش اول) - نیاز به دین

یکی از مباحثی که در زمینه ی دین مطرح می شود این است که آیا وجود دین ضرورت دارد یا خیر؟
در جواب باید به نیازهای سه گانه ی بشر اشاره کرد. نیازهای فردی، نیازهای اجتماعی و نیازهای عالی. دین در این دسته بندی، جزء نیازهای عالی قرار می گیرد که همان نیاز به شناختِ سرچشمه ی هستی است. نزدیک ترین راه برای پاسخگویی به این سؤالات دین است. به طور کلی انسانیت ما وابسته به نیاز عالی است.
حیوان ها برای برطرف کردن نیازهایشان احتیاج به فهم و درک امور ندارند و بیشتر نیازهایشان را از طبیعت تأمین می کنند. همین تفاوت میان حیوانات با انسان ها موجب می شود تا انسان ها نیاز عالی را بر دیگر امور برتری دهند. این برتری مشکلاتی نیز به همراه دارد که انسان ناگزیر به مواجهه با آنها است. خداوند در قرآن می فرماید که انسان های دین دار از سوی بی دینان مورد تمسخر و طعنه قرار می گیرند و مورد تهمت و استهزاء قرار می گیرند اما در روز قیامت خندان خواهند بود. بسیاری از تعبیراتی که در مورد قیامت در قرآن آمده پاسخی به دنیا است. مروری به زندگانی اصحاب کهف نشان می دهد که آنها نمونه ای از کسانی بودند که در زمان خود به خاطر دین داری مورد آزار و اذیت قرار گرفتند اما در نهایت پیروز و سعادتمند گشتند.
نقش دین در زندگی با مقایسه ی زندگی بی دینان پررنگ تر می شود. فهم اینکه هر خانه ای مسئولی دارد و دنیا نیز تحت کنترل خداوند است، کار سختی نیست. انسان اگر وجود خداوند را باور کند هیچ گاه دست به گناه نخواهد زد. دین انسان ها را مهار و اصلاح می نماید.
ریشه ی دین، عقل و فطرت انسان است. ایمان به خدا به تنهایی برای دین داری کافی نیست بلکه ایمان باید با یاد خداوند همراه باشد. انسانِ با ایمان، با ذکر خداوند و یاد او به آرامش می رسد. این آرامش تنها با این روش به دست می آید.

دانلود ویدئو

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش اول) - نیاز به دین , اصول عقاید ,
تاریخ :
بازدید : 97
نویسنده : H O S S E I N I

اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش دهم) - علل انحراف از توحید

اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش دهم) - علل انحراف از توحید

علل انحراف از توحید در چند مورد خلاصه می شود :
۱. ترس
نمونه ی این مورد فرعون بود که به مردم می گفت اگر از من اطاعت نکنید و غیر من کس دیگری را خدا بدانید، شما را زندانی می کنم.
۲. والدین
والدینی که تلاش می کنند تا فرزندانشان توحید را نپزیرند.
۳. محیط
قوم موسی بعد از نجات از دریا به محض رسیدن به محیط جدید و با دیدن مردمی که بت می پرستیدند، از موسی خواستند تا بتی برایشان بسازد.
۴. تبلیغات
پیروی از حال و هوا و شرایطی که خوب نشان داده می شود.
۵. تعصب
۶. دانشمندان منحرف
۷. امید و طمع
۸. تقلید
۹. رفاقت با منحرفین
۱۰. شرک
۱۱. هوای و هوس
شرک مردم به دو دسته ی امروز و دیروز تقسیم می شود. مردم دیروز بت می پرستیدند و امروز مقام، ثروت، عنوان و اموری از این دست را جایگزین خداوند می کنند و این در حالی است که شاید خود نیز متوجه این امر نباشند.
۱۲. استبداد
چشم داشتن به وسیله ها و ابزار رسیدن به توحید انسان را از حقیقت توحید دور می کند. پس برای هر چیز باید اصل آن را از خدا بخواهیم.
برای تقویت روحیه ی توحید راه هایی وجود دارد :
۱. مطالعه ی طبیعت
۲. مطالعه ی تاریخ
۳. مناجات با خداوند
۴. ارتباط با افراد موحد
خداوند با ابزار و وسیله های رسیدن به خواسته ها مخالف نیست. برای مثال در عسل خواص درمانی بسیاری قرار داده و در قرآن به این نکته اشاره کرده که این عسل شفا است. عسل در اینجا وسیله ای است که ما را به خواسته مان می رساند. این نوع از فکر شرک نیست و انسان می تواند با ابزار و وسایل دنیوی خواسته اش را به اجابت برساند.

دانلود ویدئو



:: موضوعات مرتبط: اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اصول عقاید ,
تاریخ :
بازدید : 93
نویسنده : H O S S E I N I
اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش یازدهم) - آثار توحید و شرک

اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش یازدهم) - آثار توحید و شرک

اصول عقاید اسلامی، توحید (بخش یازدهم) - آثار توحید و شرک

توحید همان ایمان به یکتایی و یگانگی خداوند است. برای رسیدن به این اعتقاد باید انسان اموری را انجام دهد :
۱. لغو همه ی امتیازات غیر الهی
خداوند ملاک های برتری انسان ها نسبت به هم را در چند چیز می داند :
تقوا، علم، عقل، لیاقت، جهاد، سابقه، هجرت، قدرت، امانت و توان بدنی.
۲. تساوی همه در برابر قانون
۳. قداست قانون
۴. قوی ترین عامل وحدت
۵. بهترین عامل فشار بر طاغوت ها
۶. بهترین عامل عدالت در تقسیم بیت المال
۷. بهترین عامل برای مقابله با هیاهو
۸. فانی را باقی می کند
۹. دغدغه ی آینده را بر طرف می کند
۱۰. بهترین قدرت در برابر سابقه ی بد
۱۱. بهترین قدرت در مقابل حمله ی دشمن
۱۲. انسان موحد هیچ گاه توحید را از دست نخواهد داد.

در مقابل آثار شرک را این طور می توان برشمرد :
۱. آثار روانی
راضی کردن یکی (خدا) راحت تر از راضی کردن چندین نفر است.
۲. آثار اجتماعی
هرج و مرج حاصلِ مخلوق های فروان در هر جامعه است.
۳. آثار اخروی
همه ی اعمال نیک به هدر می رود
۴. انسان به وحدت وجود نخواهد رسید
۵. شرک عامل تفرقه است.
۶. مشرک تسلیم قانون نمی شود و بهانه جویی می کند.

دریافت ویدئو



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اصول عقاید ,
تاریخ :
بازدید : 94
نویسنده : H O S S E I N I
اصول عقاید اسلامی، عدل (بخش سوم) - بسترهای عدالت اجتماعی

اصول عقاید اسلامی، عدل (بخش سوم) - بسترهای عدالت اجتماعی

اصول عقاید اسلامی، عدل (بخش سوم) - بسترهای عدالت اجتماعی

هر ظلمی ریشه در این امر دارد که شخصی خود را از دیگران برتر دانسته و به همین واسطه ظلمی را روا کند. این در حالی است که همه ی انسان ها در یک شرایط خلق شده اند و خداوند عادل ترین است. در بحث عدالت اجتماعی امتیازات انسان ها حذف می شود و همه با هم برابرند. عدالت خواهی امری فطری است و همه خواهان عدالت هستند. امکان برقراری عدالت فقط در مکتب انبیاء و اولیاء میسر است و غیر از آن نیست. در قرآن نیز عدل و احسان در کنار هم آمده اند و اگر احسان نباشد عدل در جامعه دوامی ندارد. به طور کلی بعثت انبیاء نیز به دلیل برقرار ی عدل در جامعه ایجاد شده است. عدل در قرآن به منزله ی حیات است و هر حاکمی اگر یک روز به عدالت در میان مردم رفتار کند پاداشی دریافت می کند که از هزاران سال عبادت عابد برتر و بالاتر است. دعای امام عادل خیلی زود به استجابت می رسد و این اهمیت این امر را می رساند. عدالت حتی در هستی و آفرینش نیز رعایت شده است. احکام الهی نیز از عدالت خالی نبوده و با نگاهی به آنها می توان عدالت را به خوبی درک کرد.
حب و بغض و جهل از عوامل انحراف از عدالت است.
اسلام راه هایی را برای رسیدن به عدالت بیان کرده است :
۱. عدالت مسئولین
۲. پیروی از عدالت در همه ی امور
۳. مراجعه نکردن به طاغوت ها
۴. امر به معروف
۵. مصادره ی اموال نامشروع
۶. نظارت بر مصرف
۷. عزل افراد بی عدالت

دریافت ویدئو



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اصول عقاید اسلامی، عدل (بخش سوم) - بسترهای عدالت اجتماعی , اصول عقاید ,
تاریخ :
بازدید : 107
نویسنده : H O S S E I N I
اصول عقاید اسلامی، نبوت (بخش اول) - نیاز به پیامبران

اصول عقاید اسلامی، نبوت (بخش اول) - نیاز به پیامبران

اصول عقاید اسلامی، نبوت (بخش اول) - نیاز به پیامبران

علامه طباطبایی می فرمایند همانطور که هستی هیچ گاه دچار سهو و خطا نمی شود، بشر نیز باید در راهی قدم گذارد که درست باشد و انحرافی در آن نباشد. هماهنگی هستی و بشر در کنار هم می تواند شرایط خوبی ایجاد کند. برای مثال اگر اعضای بدن با هم هماهنگ نباشند، بدن دچار مشکل می شود و نظم آن به هم می ریزد.
اگر انبیاء الهی نبودند انسان ها در گمراهی خویش باقی می ماندند و هیچ گاه مسیر درست را نمی شناختند. انبیاء به منزله ی معلمانی بودند که وظیفه شان هدایت انسان ها بود و هدف شناخت خداوندی بود که خالق همه ی هستی است. از آنجایی که خداوند خود را مالک ما می داند پس نبوت امری درست و به جا است تا ما گمراه نشویم.
انسان ها هر قدر که درس بخوانند و علم خود را بالا ببرند باز هم نسبت به مسائلی چون ماوراء و اموری که مربوط به آینده می شود، ناتوان هستند. عقل و علم انسان محدودیت هایی دارد که نمی توان بر آنها تکیه کرد پس باید با انبیاء همراه شد.
به طور کلی قانون انبیاء سه شرط اصلی دارد :
۱. احاطه ی کامل بر نیازهای ظاهری و باطنی
۲. احاطه به روح و جسم
۳. احاطه به امروز و فردا
کسی که این قوانین را وضع کرده نیز باید شرایطی داشته باشد :
۱. خوشنام باشد.
۲. از صفر شروع کرده باشد.
۳. از خودش شروع کرده باشد.
۴. معجزه داشته باشد.
۵. قوانینش امید آفرین باشد.

دریافت ویدئو



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اصول عقاید اسلامی، نبوت (بخش اول) - نیاز به پیامبران , اصول عقاید ,
تاریخ :
بازدید : 254
نویسنده : H O S S E I N I
آرزوهای انسان پس از مرگ

آرزوهای انسان پس از مرگ

در قران کریم  ۹ آرزویی که انسان  بعد از مرگ خواهد داشت ذکر شده است.

۱- يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا
ای ﮐﺎﺵ! خاک می بودم  ‏
(ﺳﻮﺭة النبأ‏ء آیه 40)

۲- يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي
ای کاش برای این زندگیم(آخرت) چیزی از پیش فرستاده بودم
‏( ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺠﺮ آیه 24)

۳- يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ
ﺍی ﮐﺎﺵ! نامه اعمالم به من داده نمی شد.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﺤﺎﻗﺔ آیه 25)

۴- يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا*
ﺍی ﮐﺎﺵ! فلان انسان را به دوستی نمی گرفتم
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺮﻗﺎﻥ آیه 28)

۵- يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا
ﺍی ﮐﺎﺵ! فرمانبرداری الله و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) را می کردیم.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻷﺣﺰﺍﺏ آیه 66)

۶- يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا
ﺍی ﮐﺎﺵ! راه و روش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را تعقیب می کردم  
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻔﺮﻗﺎﻥ آیه 27)

۷- يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا
ﺍی ﮐﺎﺵ! من هم با آنها می بودم، حال کامیابی بزرگ حاصل می کردم
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻨﺴﺎﺀ آیه 73‏)

۸- يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا
ﺍی ﮐﺎﺵ! با رب خود کسی را شریک نمی آوردم.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻟﻜﻬﻒ آیه 42)

۹- يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِين
ای ﮐﺎﺵ! راهی برابر شود که دوباره به دنیا برگردیم و نشانی های رب خود را انکار نکنیم و از جمله مؤمنین شویم.
‏(ﺳﻮﺭﺓ ﺍﻷﻧﻌﺎﻡ آیه 27)

این ها آرزوهایی اند که بعد از مرگ برآورده شدنشان ناممکن است، پس کوشش نماییم که تا در دنیا هستیم خود را اصلاح نماییم تا باشد که در آخرت از نادمین نباشیم. الله متعال همه مارا هدایت به راه صراط المستقیم نماید.
آﻣِﻴﻦ ﻳَﺎ ﺭَﺏَّ ﺍﻟْﻌَﺎﻟَﻤِﻴْﻦ



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: آرزوهای انسان پس از مرگ ,
تاریخ :
بازدید : 182
نویسنده : H O S S E I N I
علمی که فراگرفتنش واجب است!

 

 

علامه مجلسی در شرح روایت نبوی «طلب العلم فريضة علی کل مسلم»؛ «طلب علم» بر هر مسلمانی واجب است، می نویسد:
مراد از «علم» علمی است که عهده دار شناخت خدا و صفات او و شناخت مطالبی است که معرفت خدا، بر آنها متوقف است.و همچنین علمی که مربوط به شناخت شریعت پایدار است.
و برای اولی دو مرتبه است:
اول: مرتبه ای است که حاصل می شود بواسطه آن، اعتقاد حق و استوار، و اگر چه قادر نباشد بر حل شک ها و شُبهات، و طلب این مرتبه واجب عینی است!
دوم: مرتبه ای است که قادر شود به واسطه آن بر حل شک ها و دفع شبهات و طلب این مرحله واجب کفایی است!
و برای دومی، یعنی علم به شریعت پایدار نیز دو مرتبه است:
مرتبه اول علم داشتن به مطالبی(از عبادات و...) است که محتاج عمل کردن به آنهاست، اگر چه این علم، «تقلیدی» باشد! و طلب این مرتبه از علم، واجب عینی است.
دوم: علم به احکام شرعی از أدلّه تفصیلی آنهاست و مصطلح این دوران در تعبیر از این مرتبه «اجتهاد» است و طلب این مرتبه از علم، واجب کفایی است در دورانی که رسیدن به محضر حجت خدا ممکن نیست.
و اما در دورانی که حجّت خدا ظاهر باشد و گرفتن احکام از او ممکن باشد، وجود حجت خدا و گرفتن علوم دین از ایشان کفایت می کند از اجتهاد و همچنین از مرتبه دوم از علمی که عهده دار شناخت خدا و صفات او و توابع آن است!

متن عربی :
المراد بالعلم العلم المتكفل بمعرفة اللّه و صفاته و ما يتوقف عليه المعرفة و العلم المتعلق بمعرفة الشريعة القويمة.
و الأول له مرتبتان:
الأولى: مرتبة يحصل بها الإعتقاد الحق الجازم و إن لم يقدر على حلّ الشكوك و الشبهات،و طلب هذه المرتبة فرض عين.
و الثانية: مرتبة يقدر بها على حلّ الشكوك و دفع الشبهات و طلب هذه المرتبة فرض كفاية.
و الثاني أي العلم المتعلق بالشريعة القويمة أيضا له مرتبتان:
إحداهما العلم بما يحتاج إلى عمله من العبادات و غيرها و لو «تقليدا» و طلبه فرض عين.
و الثانية: العلم بالأحكام الشرعية من أدلتها التفصيلية و اصطلح في هذه الأعصار على التعبير عنها بـ«الإجتهاد» و طلبها فرض كفاية في الأعصار التي لا يمكن الوصول فيها إلى الحجة و أما في العصر الذي كان الحجة ظاهرا و الأخذ منه ميسرا،ففيه كفاية عن الإجتهاد و كذا عن المرتبة الثانية من العلم المتكفّل بمعرفة اللّه و صفاته و توابعه!

منبع : مرآة العقول؛ علامه مجلسی؛ ج۱، ص ۹۹-۹۸



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: علمی که فراگرفتنش واجب است! ,
تاریخ :
بازدید : 205
نویسنده : H O S S E I N I

محبوب‌ ترین بندگان الهی

 

امام جعفر صادق عليه‌ السلام فرمودند:
به راستى دوست داشتنى ‌ترينِ آفريدگان نزد خداوند، جوانِ كم‌ سال و خوش ‌سيمايى است كه جوانى و زيبايى‌اش را در راه فرمانبرى خداوند بزرگ قرار داده است و خداوند متعال نزد فرشتگان به وی افتخار مى‌كند و مى‌فرمايد: اين، بنده حقيقى من است.

قالَ اﻹمام الصادق (علیه ‌السلام):
إِنَّ أَحَبَّ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى شَابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فِي صُورَةٍ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبَابَهُ وَجَمَالَهُ فِي طَاعَةِ اللَّهِ تَعَالَى ذَاكَ الَّذِي يُبَاهِي اللَّهُ تَعَالَى بِهِ مَلَائِكَتَهُ فَيَقُولُ هَذَا عَبْدِي حَقّا.

أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص120



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: محبوب‌ ترین بندگان الهی ,
تاریخ :
بازدید : 112
نویسنده : H O S S E I N I

مفهوم و مصداق امر به معروف و نهی از منکر

 

مقدمه
واژه «معروف»از ریشه «عرف» به معنای کار خوب و پسندیده است، و خداپرستان از آن «پسندیده نزد خدا» را اراده می کنند. «منکر» نیز از ماده «نکر» و معنای آن برخلاف معنای معروف بوده، در عرف دین داران، به معنای کاری است که خداوند از آن راضی نباشد. بدین ترتیب، امر به معروف یعنی دستور دادن به کارهای خیر، و نهی از منکر یعنی بازداشتن از کارهای زشت و ناپسند. این دو عمل با توجه به شرایط و مقتضیات زمان و مکان و سن اشخاص، با روش های گوناگونی صورت می گیرد. این روش ها را می توان مصادیق امر به معروف و نهی از منکر نامید.

گستره معنای امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر، یکی از مهم ترین واجبات و تکالیف شرعی است که روایات درباره اهمیت آن چنین می فرمایند: فریضة عظیمة بها تقام الفرائض؛[1]تکلیفی بزرگ که همه فرایض و واجبات به واسطه آن برپا داشته می شوند. یا اتم الفرائض و اشرفها و افضلها؛[2] [امر به معروف و نهی از منکر] کامل ترین و والاترین واجبات و تکالیف است.
اما برای شناخت جایگاه این دو فریضه، لازم است گستره آنها را بشناسیم. مراتب امر به معروف و نهی از منکر از تعلیم جاهل آغاز می شود و تا جهاد ادامه می یابد. بنابراین نخستین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، آموزش واجبات شرعی به کسانی است که از آنها ناآگاه اند. این مطلب که در زبان روایات، از آن به تعلیم جاهل تعبیر شده است، بیش تر به آموزش احکام و تکالیف شرعی برای نوجوانان باز می گردد. البته همان طور که تعلیم واجبات و وادار کردن مردم به انجام آنها واجب است، تکالیف مستحبی نیز وجود دارند که امر به آنها، مستحب است.
پس از تعلیم جاهل، باید کسانی را به معروف امر کرد که از حکم و تکلیف شرعی ناآگاه نیستند، ولی تکلیف خود را انجام نداده یا مرتکب عمل منکری شده اند. در این باره لازم است آنان را از وظیفه شان آگاه ساخت:
انما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ او جاهل فیتعلم؛[3] گاهی مؤمنی امر به معروف و نهی از منکر می شود و بدین ترتیب موعظه شده، آن را می پذیرد؛ گاهی نیز جاهل است و نمی داند، و به این شیوه می آموزد.
در این مرحله، شرط تاثیر امر به معروف مطرح می شود. البته گاه در جامعه فضایی حاکم است که احکام شرعی ارزش اجتماعی بالایی دارند و ترک آنها گناهی بزرگ محسوب شده و ضد ارزش به شمار می آید. در این شرایط، تارک الصلاة نامیدن یک فرد برای او از هر ناسزایی بدتر است. در چنین وضعیتی، نهی از منکر تاثیر خوبی بر جا می گذارد. احکامی که در رساله های عملیه برای امر به معروف ذکر شده، بیشتر ناظر به این مرحله است. اما گاه فضای فرهنگی حاکم بر جامعه این گونه نیست و انجام تکلیف واجب، ارزش، و ترک آن، ضد ارزش تلقی نمی شود و گناه کاران هیچ شرم و حیایی از ارتکاب گناه و معصیت به خود راه نمی دهند. تا آنجا که با جسارت به گناه اقرار می کنند و اگر به آنها گفته شود که برای اجرای احکام، زحمت های زیادی کشیده شده، آشکارا خواهند گفت که ما اسلام را نمی خواهیم. در چنین فضای فرهنگی ای تظاهر به مخالفت با اسلام، زشتی خود را از دست داده است.
شرایط حاکم بر جامعه عصر امام حسین علیه السلام نیز این گونه بود: احکام قطعی اسلام ترک شود؛ حدود الاهی تعطیل شده بود و کسی که از سوی معاویه کاندیدای خلافت بر مسلمانان شده بود، همواره شراب می خورد و به این کار تظاهر می کرد. او سگ باز و میمون باز بود، و همه مردم از این ویژگی او آگاه بودند.[4] در چنین اوضاعی احکام اسلامی، یکی پس از دیگری انکار می شد و برای اندک مخالفتی با حکومت، به آسانی خون مسلمانان بر زمین می ریخت. نهی از منکر و موعظه نیز سودی نداشت؛ از همین روی بود که امام حسین علیه السلام فرمود: فعلی الا سلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید؛[5] وقتی که مردم به حاکمی مثل یزید مبتلا شوند، باید فاتحه اسلام را خواند.
البته در اواخر دوران حکومت معاویه نیز جز ظواهر محدودی، از اسلام چیزی باقی نمانده بود، ولی وضع به گونه ای نبود که حاکمان بتوانند به راحتی به گناه تظاهر کنند و مردم نیز خاموش بمانند.
در چنین اوضاعی که امر به معروف و نهی از منکر بی تاءثیر است و مردم با کسی که به این فریضه عمل می کند، دشمنی می ورزند یا حتی او را می کشند[6] چه باید کرد؟ به روایت جابر، امام باقر علیه السلام فرموده است: «در این هنگام با آنان جهاد کنید تا به امر خدا گردن نهند».[7]بنابراین گستره امر به معروف، از تعلیم جاهل آغاز شده، تا جهاد پیش رود.
در گذشته، کتابی جداگانه به نام امر به معروف در میان کتابهای روایی شیعه نبود، بلکه در پایان کتاب «جهاد» بابی را به امر به معروف اختصاص می دادند. کتاب تهذیب الاحکام طوسی چنین است: از این روی، می توان گفت، مفهوم امر به معروف و نهی از منکر، دو نوع کاربرد دارد: نخست کاربردی که در رساله های عملیه مطرح است. این نوع کاربرد هیچ گاه جهاد را در بر نمی گیرد؛ زیرا در این نوع امر به معروف و نهی از منکر، بیم نداشتن از ضرر شرطی ضروری است، در حالی که در جهاد، این شرط معنا ندارد و احتمال ضرر و گاهی یقین به آن وجود دارد. نوع دیگر امر به معروف، مصداق جهاد است که در آن، احتمال، بلکه اطمینان به ضرر وجود دارد و گاهی انسان اطمینان دارد که کشته می شود.
نوع سوم مصداق امر به معروف، تعلیم جاهل است. برخی فقها معتقدند که بخش اول آیه یدعون إلی الخیر و یامرون بالمعروف،[8] که دعوت به خیر است و به تعلیم جاهل باز می گردد امر به معروف نیست. آنان بر این باورند که اگر کسی از تکلیفی بی خبر باشد و بدین دلیل آن را انجام ندهد، آموزش این تکلیف به او امر به معروف نیست، بلکه امر به معروف یادآوری تکلیفی است که کسی آن را می داند، ولی انجام نمی دهد.
بنابراین مفهوم متعارف امر به معروف هنگامی مصداق پیدا می کند که حکومت اسلامی مقتدر بوده، ارزش های اسلامی در جامعه حاکم است. در این زمان، مردم از انجام کار زشت و گناه خجالت می کشند و نهی از منکر بر آنها تاثیر می گذارد. این نوع امر به معروف همان شرایطی را دارد که در منابع فقهی و رساله های عملیه آمده است. البته این شرایط، شامل امر به معروفی نمی شود که به معنای جهاد است. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید: «تقیه جایز نیست، ولو بلغ ما بلغ». در چنین مواردی باید امر به معروف و نهی از منکر در معنای عام خود، از یک سوی، تعلیم جاهل را در برمی گیرد و از سوی دیگر، تا مرحله جهاد می رسد؛ زیرا هدف جهاد، برتری سخن خداست: لتکون کلمة الله هی العلیا. منظور امام حسین علیه السلام از امر به معروف و نهی از منکر، مفهوم عام آن است، نه معنای متعارف محدود آن. عدم احتمال ضرر یکی از شرایط این معنای امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا امام به یقین می دانست که کشته خواهد شد. ایشان افزون بر علم امامت و اخباری که از جد و پدرش درباره شهادت خود شنیده بود، از طریق علم عادی نیز می توانست از شهادت خود آگاه شود؛ زیرا افراد پرشماری ایشان را از رفتن به عراق برحذر می داشتند و به او می گفتند که اگر به عراق رود، کشته خواهد شد و رفتار کوفیان را با پدر و برادرش به او متذکر می شدند. آن حضرت در جواب می فرمود: خدا خیرتان بدهد که مرا نصیحت می کنید؛ ولی من تکلیفی دارم که باید بدان عمل کنم.[9]

رابطه معنای امر به معروف با معنای جهاد
در کتاب های فقهی جهاد بر سه قسم است: جهاد ابتدایی، جهاد دفاعی، و جهاد با اهل بغی. قسم اول، یعنی جهاد ابتدایی، به دستور امام و برای کنار زدن موانع هدایت از سر راه ولی خدا صورت می گیرد تا حکومت اسلامی بتواند اسلام را در پهنه جهان گسترش دهد و معارف الاهی را به همگان عرضه کند، و به این ترتیب، راه هدایت بازگردد. از این روی خداوند می فرماید: فقاتلوا ائمة الکفر؛[10] - با پیشوایان کفر پیکار کنید.
اما قسم دوم جهاد هنگامی صورت می گیرد که به مسلمانان حمله شود و آنان در مقام دفاع برآیند. نوع سوم جهاد نیز زمانی مصداق می یابد که بین دو دسته از مسلمانان جنگ در گیرد و راهی برای اصلاح نباشد، مگر اینکه به کمک دسته ای که مظلوم واقع شده، بشتابند، یا حاکم اسلامی دستور دهد با کسانی که بر ضد حکومت اسلامی شوریده اند، جهاد کنند، که این مبارزه، در اصطلاح، جهاد با اهل بغی نامیده می شود.
اما قیام و جهاد امام حسین علیه السلام در کدام یک از این اقسام سه گانه می گنجد؟ با اندکی تاءمل به این نتیجه می رسیم که قیام آن حضرت، در هیچ یک از این سه قسم جهاد که در کتابهای فقهی آمده است، قرار نمی گیرد. جهاد آن حضرت جهاد ابتدایی با کفار نبود. جهاد دفاعی نیز به شمار نمی آمد؛ چرا که جهاد دفاعی در مقابل کفاری صورت می گیرد که به مسلمانان حمله کرده اند. همچنین قیام آن حضرت قتال با اهل بغی نبود. بنابراین قیام سیدالشهدا علیه السلام چه نوع جهادی بود که ایشان برای انجام آن با تمام افراد خاندانش به کربلا رفت و حتی طفل شیرخواره اش را هم فدا کرد؟
«جهاد» اصطلاحات مختلفی دارد. معنای جهاد، از یک سوی به قدری وسیع است که حتی جهاد با مال، در راه ترویج اسلام و مبارزه با کفار و جلوگیری از هجوم فرهنگی دشمن را در بر می گیرد؛ چنان که خدای تعالی در قرآن می فرماید: و جاهدوا باموالکم و اءنفسکم فی سبیل الله؛[11] با مال ها و جان هایتان در راه خدا پیکار کنید.
البته این نوعی توسعه در مفهوم جهاد است؛ اگرچه معنای لغوی جهاد همه این موارد را در بر می گیرد. جهاد یعنی تلاش کردن و کوشیدن، و - با توجه به باب «مفاعله»- مجاهدت یعنی تلاش کردن در مقابل یک دشمن یا یک مانع. اما منظور از مانع در معنای لغوی آن، تنها شمشیر نیست، بلکه ممکن است این مانع، دشمنی اقتصادی یا فرهنگی باشد. جهاد در این مورد نیز صدق می کند. فعالیتهای اقتصادی یا اجتماعی که متناسب با اقدامات دشمن باشد نیز جهاد به شمار می آید؛ چنان که خدای تعالی می فرماید: فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجة؛[12] خدا کسانی را که با مال و جان خود جهاد می کنند، به درجه ای، بر نشستگان برتری بخشیده است.
نوعی از جهاد، آن است که جان را در معرض کشته شدن قرار دهند. قسم دیگر آن نیز جهادالنفس است؛ یعنی مجاهده با نفس خود، که نام آن جهاد اکبر است.[13]
بنابراین مفهوم جهاد، از یک سوی، به قدری گسترش می یابد که جهاد با مال، جهاد با تبلیغ، جهاد با زبان و قلم و حتی جهاد با نفس را شامل می شود. این توسعه در مفهوم است. اما جهاد در مفهوم اصطلاحی و فقهی آن، شامل قیام امام حسین علیه السلام نمی شود؛ زیرا گاهی مفاهیم دو گونه معنا دارد: معنایی عام و معنایی خاص. «معنای خاص»مفهوم اصطلاحی خاصی است که در فضایی خاص و جامعه ای خاص به کار می رود؛ اما «معنای عام»ممکن است همان معنای لغوی باشد یا اینکه بر اثر تحولات اجتماعی، مصادیق جدیدی بیابد و گسترش پیدا کند. بدین ترتیب با توجه به معنای عام جهاد - یعنی تلاش در راه خدا بر ضد دشمن - بسیاری از موارد امر به معروف و نهی از منکر را می توان مصداق جهاد دانست. از طرف دیگر، اگر امر به معروف و نهی از منکر را به معنای امر آن در نظر بگیریم، تقریبا تمام مصادیق جهاد، به جز جهاد با نفس، در دایره آن می گنجند؛ زیرا امر کردن دیگران به کارهای خوب و نهی کردن آنان از کارهای بد مصداق تلاش در راه خدا به شمار می آید، و بدین ترتیب این دو مفهوم با هم تداخل می یابند. نکته قابل توجه آنکه، هرگاه امر به معروف و نهی از منکر در کنار جهاد شامل امر به معروف نمی شود، و امر به معروف نیز شامل جهاد نمی گردد. اما هر یک از آنها به تنهایی به کار روند شامل معنای دیگری هم می شود. با توجه به این مقدمه، می توان گفت مراد امام حسین علیه السلام از امر به معروف و نهی از منکر، که آن را هدف خویش معرفی می کند، معنای اصطلاحی فقهی نیست، که یکی از شرایط آن، عدم خوف از ضرر است. چنان که امام خمینی رحمه الله در بحث تقیه نوشته اند، تقیه در مهام امور لازم نیست. ایشان در این زمینه مثالهایی نیز آورده اند؛ از جمله اینکه اگر دشمن قصد داشته باشد که کعبه را ویران کند، در این زمینه نمی توان به بهانه امکان خطر، نهی از منکر نکرد، بلکه به هر بهایی باید به این تکلیف عمل کرد و مانع ویرانی خانه خدا شد؛ هر چند بهای آن، جان انسان باشد.
همچنین اگر جان پیامبر یا امامی در خطر باشد، نمی توان به دلیل زخم یا سیلی خوردن یا خوف ضرر، کنار ایستاد؛ بلکه باید پیامبر و امام معصوم را نجات داد، اگرچه هزاران تن کشته شوند. امام خمینی رحمه الله مثالهای دیگری نیز می آورند و به طور کلی می گویند در مواردی که اصل و کیان اسلام در خطر باشد، تقیه جایز نیست.
لازم است امروزه این موارد، با توجه به مسائل اجتماعی روز بررسی شود. امروزه پیامبر و امام معصوم را نمی کشند؛ زیرا آنان را نمی یابند؛ ولی قصد دارند پیامبری پیامبر و ولایت امام را نابود سازند، و می گویند بعد از مرگ پیامبر، ولایتی در کار نیست.[14] درباره وحی نیز می گویند، وحی امری شخصی است و واقعا نمی توان پیامبری کسی را اثبات کرد. پیامبر نیز همچون دیگران است. او نیز مانند همه انسانها اشتباه می کند.[15] این عمل از کشتن پیامبر بدتر است؛ زیرا با شهادت پیامبر هدف او از میان نمی رود؛ چنان که خون امام حسین علیه السلام هدف او را حفظ کرد؛ ولی اگر پیامبری و امامت برچیده شد، چیزی از هدف پیامبران و امامان باقی نمی ماند. در این سالها، کیان اسلام آماج حمله های بسیار قرار گرفته و روزبه روز دین در جامعه تضعیف می شود؛ به گونه ای که مسلمانان خارج از کشور نیز این خطر را دریافته اند و از ضعف معنویت در کشور ما بسیار نگران شده اند.
درباره این تنزل معنوی و دینی، به دو دسته عامل می توان اشاره کرد: دسته اول، مطبوعات و نشریات و کتابهای گم راه کننده، که وزارت ارشاد در این باره مسئول است؛ و دسته دیگر، اقداماتی که در کشور صورت می گیرد تا زشتی گناه از بین برود، و به بهانه ارج نهادن به مقام جوانان، مردم به گناه کردن تشویق شوند. البته در این زمینه نقش تلویزیونهای خارجی در ارائه فیلمهای مبتذل در مناطق مرزی، یا استفاده های غیر قانونی از ماهواره انکارناپذیر است. در این زمینه، دیگر وزارتخانه ها نیز نقش دارند، ولی سهم وزارت ارشاد بیش از همه آنهاست.[16]

مصادیق امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر در مفهومی کلی عبارت است از هر گونه تلاشی که به منظور اثر گذاردن بر دیگری صورت می گیرد تا وی را به انجام کار واجبی وادار سازد، یا از کار حرامی باز دارد. این تلاش در عرصه عمل با روشه ای گوناگونی صورت می پذیرد. این روشهای عملی، همان مصادیق امر به معروف و نهی از منکرند. به طور کلی، سه مصداق می توان برای امر به معروف و نهی از منکر در نظر گرفت:
1.تعلیم جاهل
اولین مصداق امر به معروف و نهی از منکر تعلیم و آموزش احکام اسلام است. ممکن است فردی به دلایل مختلف از احکام و قوانین اسلام بی اطلاع باشد؛ دلایلی همچون تازه به تکلیف رسیدن، یا دور بودن از مرکز اسلام، یا زندگی در منطقه ای که تحت تسلط کفار است. این فرد را در اصطلاح «جاهل قاصر» گویند؛ یعنی کسی که حکم اسلام یا شیوه اجرای آن را نمی داند، از آن روی که شرایط فراگرفتن احکام اسلام برای او فراهم نیامده و او در این امر کوتاهی نورزیده است. تعلیم احکام اسلام به چنین فردی واجب است. این کار باید با ملایمت و مهربانی صورت گیرد؛ زیرا این فرد در جهل خود تقصیری نداشته است. همچنین در این تعلیم به فراخور سن، شرایط زندگی و مرتبه استعداد و فهم شخص، باید از شیوه های مناسب آموزشی استفاده کرد.
حالت دیگر جاهل به احکام، «جاهل مقصر» است. جاهل مقصر، کسی است که توانایی آموختن داشته، اما در این کار کوتاهی کرده است. در این حالت، اگر جاهل مقصر درخواست تعلیم کند، اجابت خواسته او واجب است؛ اما اگر درخواستی صورت نگرفت، ولی دیگران می دانند که او وظیفه خود را نمی داند یا در آموختن آن کوتاهی کرده است، افزون بر اینکه باید به او تعلیم داد، برای تعلیم او باید روشی برگزید که او به یادگیری تشویق شود. جاهل قاصر، خود، انگیزه آموختن داشته است، اما شرایط یادگیری برای او فراهم نیامده و از این روی، نمی توانسته احکام را یاد بگیرد. اما برای جاهل مقصر شرایط یادگیری فراهم بوده، ولی او خود در این کار کوتاهی ورزیده است. از این روی، برای راهنمایی او ابتدا باید در او انگیزه ایجاد کرد. برای تعلیم چنین کسی باید روش دقیق تری به کار گرفت تا آماده شود که خود درخواست تعلیم کند. در غیر این صورت، اگر تنها برای اتمام حجت از او خواسته شود که مسائل شرعی را یاد بگیرد؛ و او نپذیرد، تکلیف از عهده امر کننده به معروف برداشته نمی شود. در امر به معروف جاهل مقصر، باید روشی پیچیده تر و ظریف تر به کار بست. حال ممکن است برحسب شرایط، تکلیف بر دوش یک فرد یا بر عهده نهادی همچون آموزش و پرورش باشد.
قسم سوم، تعلیم جاهل مرکب است؛ تعلیم کسی که به خیال خود، حکم و روش انجام آن را می داند، ولی اشتباه می کند؛ چنان که افرادی پاره ای مسائل فردی مانند قرائت نماز را به اشتباه آموخته اند، ولی می پندارند علمشان صحیح است یا در امور اجتماعی اشتباه می کنند، در حالی که به خیال خود تکلیفشان را به درستی می دانند. برای مثال در دوران پیش از انقلاب که شرایط فرهنگی و دینی جامعه بسیار متفاوت با امروز بود، کسانی با تندی، ترش رویی و حتی گاه با توهین، امر به معروف می کردند و شیوه خود را نیز صحیح می دانستند. این افراد گمان می کردند وظیفه خود را به درستی انجام می دهند؛ اما در حقیقت از سر ناآگاهی، همراه انجام تکلیف خود، مرتکب گناه توهین به مؤمن نیز می شدند. چنین کسی را نیز باید تعلیم داد؛ اما روش تعلیم چنین فردی پیچیده تر از دو شیوه گذشته است. با این فرد باید چنان با نرمی سخن گفت تا آماده شود؛ به گونه ای که ابتدا احتمال دهد اشتباه کرده است؛ چرا که او گمان می کند وظیفه خود را به درستی انجام می دهد، و از این روی به آسانی نمی پذیرد که مرتکب خطا شده است. در مرحله بعد، پس از اینکه او پذیرفت اشتباه می کند، باید عمل صحیح را به او تعلیم داد. روزی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام - در دوران کودکی - پیرمردی را دیدند که به غلط وضو می گرفت. از این روی، آنان تصمیم گرفتند تا روش صحیح وضو گرفتن را به او بیاموزند. بنابراین نزد او رفتند و سلام کردند و گفتند که ما دو برادر، می خواهیم وضو بگیریم. شما ببینید که وضوی کدام یک از ما بهتر از دیگری است، پیرمرد موافقت کرد و دو برادر نزد او وضو گرفتند. پیرمرد ایستاد و پس از مشاهده وضو گرفتن آنان دریافت که ایشان چه منظوری داشته اند. از این روی به حسنین علیهما السلام گفت: پدر و مادرم فدای شما باد. هر دو خوب وضو می گیرید؛ این من بودم که اشتباه می کردم.[17]
هر سه مورد، جاهل قاصر، جاهل مقصر و جاهل مرکب، نیازمند تعلیم و آموزش اند و باید مسائل شرعی را به آنان تعلیم داد. اما درباره هر گروه می باید روشها، متناسب با سن، استعداد و موقعیت اجتماعی فرد باشد تا انسان در امر به معروف و نهی از منکر موفق شود. اینکه انسان تنها برای «اتمام حجت»چیزی بگوید، کافی نیست. در جامعه اسلامی باید افراد یا نهادهایی باشند که با روشهای مناسب عهده دار تعلیم شوند. شرایط هریک از این موارد متفاوت است. از این روی، باید دقت کرد که چه کسی متصدی تعلیم باشد؛ چه افرادی تعلیم داده شوند؛ چه کسانی مدیریت مراکز آموزشی را بر عهده گیرند؛ چگونه معلمانی سر کلاس بروند؛ و نهادی که متکفل این امر است، باید همه این شرایط را رعایت، و روشی فراگیر پیشه کند. هدف، تعلیم جاهل است، نه اتمام حجت. باید توجه داشت، در این سه قسم امر به معروف و نهی از منکر، که به «تعلیم جاهل»اختصاص دارد نیازی به استفاده از رفتار تند و برخورد فیزیکی نیست، بلکه در این موارد، تمام همت ما باید صرف بهتر یاد دادن شود.

2.تذکر و موعظه
یکی دیگر از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، موعظه کردن و پند و اندرز دادن است. این قسم از امر به معروف و نهی از منکر نیز چند صورت متفاوت دارد. اگر فردی از روی علم و عمد، گناهی مرتکب شود، چند حالت می تواند داشته باشد: ممکن است فرد در خلوت خود مرتکب گناهی شده باشد و شخص دیگری به طور اتفاقی از عمل او اطلاع یابد، در حالی که او نمی خواسته کسی از عملش باخبر شود، و اگر بفهمد که کسی از کار او آگاه شده، شرمنده و خجالت زده خواهد شد. در این باره، اگرچه امر به معروف و نهی از منکر لازم است، باید به گونه ای صورت گیرد که موجب خجالت شخص نشود؛ زیرا خجالت دادن افراد، از جمله مصادیق آزار مؤمن، و حرام است. پس در این مورد باید به گونه ای صحبت کرد که شخص متوجه نشود که فرد نهی کننده، از گناه او خبر دارد؛ و می باید با گفتن مسائل کلی، او را نصحیت کرد؛ نه اینکه راز او را نزد دیگران فاش سازد و گناه او را به دیگران بازگو کند؛ زیرا بازگو کردن گناه دیگران، خود، گناه کبیره است. اگر شخص در خفا، گناه ساده ای مرتکب شود و فرد دیگری گناه ساده او را به اسم نهی از منکر در مقابل دیگران بازگو کند، و شخص مرتکب گناه خجالت بکشد، این خود یک گناه است؛ و بازگو کردن گناه مؤمن، گناهی دیگر که گناه کبیره نیز می باشد، در حالی که گناه آن شخص ممکن است صغیره باشد.
بنابراین اگر کسی در خفا گناهی بکند، حتی اگر این گناه کبیره باشد، کسی حق ندارد که راز او را فاش کند و گناه او را برای کسی دیگری - حتی به پدر و مادرش - بازگوید، زیرا آن فرد خجالت می کشد و آبروی او می ریزد، و ریختن آبروی مؤمن حرام است؛ مگر در موردی که راه اصلاح فرد گناهکار منحصر در این باشد که گناه او را برای دیگری بازگویند؛ یعنی فرد به هیچ روی حاضر نباشد دست از گناه خود بردارد و تنها راه بازداشتن او از گناه این باشد که به شخص دیگری که می تواند او را از گناه باز دارد، بگویند تا او به تدریج، شخص خلافکار را به اصلاح وادار کند. تنها در این مورد جایز است گناه شخصی را برای دیگری نقل کنند. البته تا حدی که ممکن است، باید خود شخص (مطلع از گناه) در صدد اصلاح گناهکار برآمده و او را از منکری که مرتکب آن می شود، نهی کند؛ ولی این کار باید به گونه ای صورت گیرد که او متوجه نشود که از گناه او خبر دارند؛ زیرا خداوند ستارالعیوب است و راضی نمی شود که راز مؤمن برای دیگران فاش، و آبرویش بریزد.
بسیاری از مردم از این موضوع غفلت دارند و گمان می کنند هرکس گناهی مرتکب شد، به ویژه اگر این گناه کبیره باشد، باید افشاگری کرد و او را به مراجع ذی صلاح سپرد، یا باید او را تعزیر کرد؛ و اگر مرتکب گناهی شده است که حد دارد، باید بر او حد جاری کرد. در صورتی که حتی افشای گناهی که موجب حد است، به سادگی جایز نیست، مگر در صورتی که چهار نفر مؤمن عادل، شخص را در حال گناه مشاهده کرده باشند که در این صورت، آن چهار نفر حق دارند گناه او را به مراجع ذی صلاح گزارش دهند. ولی اگر سه نفر در محکمه نزد قاضی شهادت دهند که شخصی مرتکب چنین عملی شده است و نفر چهارم حاضر نباشد، قاضی باید آن سه نفر را حد بزند. اسلام تا این حد به آبروی مردم ارزش نهاده و خواسته است که اسرار مردم آشکار نشود. البته اگر انجام گناه طوری شد که چهار نفر عادل باهم دیدند، آن هم به نحوی باید حد الاهی اجرا شود؛ ولی تا جایی که ممکن است، نباید اسرار مردم فاش شود و حتی نباید به گونه ای رفتار کرد که خود شخص گناهکار بفهمد که دیگران از گناه او خبر دارند تا مبادا خجالت زده شود.
اما گاه فرد گناهکار، انسانی لاابالی است. این فرد اگرچه در خلوت مرتکب گناه شده است، از اینکه دیگران متوجه عمل او شوند، به هیچ وجه احساس شرم نمی کند. درباره چنین فردی، مانند کسی که از گناه خود خجالت می کشد و شرمسار می شود، پنهان کاری و حفظ سرّ لازم نیست؛ اما در عین حال، باید به نحوی او را از منکر نهی کرد و به گونه ای محرمانه و خصوصی به او تذکر داد تا کسانی که از گناه او بی خبرند، بی جهت مطلع نشوند و این امر موجب اشاعه فحشا و از بین رفتن قبح گناه نگردد. در قسم قبل که گناهکار دوست ندارد کسی از گناه او باخبر شود و تجاهر به فسق نمی کند، باید راز او پنهان بماند و آبرویش نریزد، در عین اینکه باید سعی شود شخص گناهکار متنبه گردد؛ برای مثال با کلی گویی، او را متوجه گناهش ساخت یا حدیث و داستانی بیان کرد که پند گیرد، یا او را به مجلس موعظه ای راهنمایی نمود تا پند و اندرز در او مؤثر افتد.
اما اگر کسی تجاهر به فسق کند و در حضور دیگران مرتکب گناه شود و از این عمل خود احساس شرمساری نکند، امر به معروف و نهی از منکر درباره چنین کسی سخت تر از دیگران است. با اینکه برخورد با چنین فردی مراحلی دارد، مسئله حفظ سرّ مطرح نیست، و ضرورتی ندارد به گونه ای به او تذکر داد که متوجه نشود از گناه او خبر دارند؛ زیرا او خود از اینکه در حضور دیگران مرتکب گناه شود، باکی ندارد و برای آبروی خود ارزش قایل نیست. در این صورت، دیگری نمی تواند آبروی او را حفظ کند. در اینجا نیز باید مراحلی را برای امر به معروف در نظر گرفت. در مرتبه اول، با ادب و احترام و با نرمی باید او را موعظه کرد و از او خواست که گناه او را ترک، یا به وظیفه واجب خود عمل کند. باید او را نصحیت کرد و نتایج دنیوی و اخروی این عمل را برای او باز گفت تا تشویق شود و گناه را ترک کند. حتی در صورت امکان، بهتر است غیر از تشویق زبانی، تشویقهای دیگری نیز برای جذب او انجام داد؛ مثلا کسانی که توانایی دارند، او را مهمان کنند، او را به سفری ببرند یا از وی پذیرایی کنند. این تشویق، به نوع گناه و اطلاعاتی که اشخاص پیدا می کنند، بستگی دارد. بنابراین مرحله اول امر به معروف و نهی از منکر این اشخاص باید با نرمی، ملاطفت، ادب و تشویق همراه باشد.
اگر نهی از منکر در مرحله اول اثر نکرد، نوبت به مرحله دوم می رسد. در این مرحله، ابتدا باید چهره در هم کشید. اما اگر اخم کردن و چهره در هم کشیدن نیز تاءثیر نگذاشت، باید با خشم و غضب و تندی برخورد کرد و با لحنی آمرانه فرد را از گناه بر حذر داشت. مصداق قدر متیقن امر به معروف، که همه معانی امر به معروف در آن جاری می شود، همین قسم است. اگر گفتار آمرانه نیز تاءثیر نداشت، می توان شخص گناهکار را تهدید کرد که اگر دست از گناه بر ندارد، او را به مراجع ذی صلاح معرفی خواهند کرد. مراجع ذی صلاح، مانند نیروی انتظامی و قوه قضائیه، نیز حق دارند طبق قانون با او رفتار کنند. البته تعزیر و زندانی کردن مراحلی دارد که در قانون تعیین شده است. این تدریج در مراحل امر به معروف باید مراعات شود و تا بی جهت به کسی تندی و بی احترامی نشود.
گفتنی است که نباید در این کار افراط و تفریط ورزید. بعضی حوادث، عکس العمل کارهای دیگرند؛ زیرا گاه کندروی موجب می شود که دیگران با تندی عمل کنند، و رفتارهای نابجای برخی، باعث می شود که اصل یک عمل معروف انکار شود. اسلام برای همه چیز حد و اندازه قرار داده است. در این زمینه نیز تا حدی ممکن است، باید با نرمخویی و ملاطفت رفتار کرد؛ ولی اگر چنین رفتاری مؤ ثر نیفتاد، نباید مصالح جامعه فدای خواست فرد خلافکار شود، بلکه لازم است به گونه ای رفتار شود که قبح گناه از میان نرود. در جامعه اسلامی حریمها باید محفوظ بماند؛ کسی که گناه می کند، باید احساس خجالت کند. اگر در جامعه اسلامی ارزشهای رعایت نشوند، مشکلات دیگری پدید می آید. البته همه این مراحل - جز لحن آمرانه و تهدید به برخورد قانونی - از مصادیق موعظه به شمار می آیند.
موعظه بدین معناست که کسی را با حرف و سخن به کار خوب تشویق کنند و فواید انجام کار خوب و زیانهای ترک آن را بازگویند و نیز زیانهای انجام کارهای بد را گوشزد کنند. این تلاشها، مصداق موعظه کردن است که تنها نتایج خوب و بدکاری بیان شود تا افراد برای انجام کار انگیزه یابند و تشویق شوند. اما لحن آمرانه آن است که به کسی بگویند باید فلان کار را انجام دهد. همه مسلمانان باید در چنین موقعیتی فرد خاطی را امر کنند. در این مرحله، جای نصیحت و موعظه نیست، بلکه لازم است به فرد خطاکار امر شود که باید دست از گناه بردارد. این مصداق قطعی امر به معروف و نهی از منکر است که در آن، علو و استعلا شرط است. علو و استعلا، یعنی اینکه از موضع بالاتر به طرف مقابل گفته شد که باید فلان کار را انجام دهد. پس از انجام این مراحل، اگر شخص گناهکار، همچنان بر رفتار خود اصرار ورزید، مراحل و مراتب دیگری پیش می آید.

3. برخورد اجتماعی با توطئه ها
امر خلاف شرع و مصالح جامعه اسلامی، گاه به گونه ای ساده و با انگیزه فردی و از سر گستاخی و بی ادبی انجام می گیرد، و گاه اقدامی است پیچیده و حساب شده که کسانی آن را برنامه ریزی کرده اند. به عبارت دیگر، ممکن است پشت پرده یک منکر، نقشه ای در کار باشد و کسانی آن را بدین هدف طراحی کرده باشند که اسلام و نظام اسلامی را از پای در آورند و آنها را ناکارآمد سازند. مثلا، می گویند آن قدر کارهای زشت انجام دهید که این اعمال برای مردم عادی شود. به طور طبیعی این افراد به اسلام علاقه ای ندارند. اینان یا منافق اند و از صمیم قلب ایمانی ندارند، یا مزدور بیگانگان شده اند و می خواهند حاکمیت اسلام را در جامعه از بین ببرند. در این صورت، ضررهای گوناگونی جامعه را تهدید می کند که باید با آنها مبارزه کرد. این ضررها ممکن است در قالب کارهای فرهنگی، اقتصادی، هنری، اخلاقی و حتی نظامی بر جامعه اسلامی وارد شود. در چنین موقعیتی، این وظیفه از عهده یک فرد، و از قالب یک امر به معروف نهی از منکر، ساده خارج شده، نوع دیگری از مبارزه را می طلبد، و از موارد امر به معروف و نهی از منکر، که تاکنون با آنها آشنا شده ایم، نیست و رساله های عملیه احکام و مسائل آن را بررسی نکرده اند.
این گونه امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با تهاجم است و از عهده یک فرد برنمی آید، و در اجرای آن روش های ساده پیش گفته نتیجه نمی دهد. این نوع تهاجم، امری شیطانی است که نقشه ها و طراحیهای پیچیده ای دارد و باید برای مقابله با آن اندیشید و طرح ریخت و سازمان دهی کرد. این تهاجم ممکن است، مانند داستان تنباکو، در قالب اقدامی اقتصادی باشد. همچنین برخی از موارد آن پیچیدگیهای خاصی دارند که فقط اهل می توانند آنها را تشخیص دهند. از جمله آنها پایین آوردن قیمت نفت است که به مثابه ضربه ای اقتصادی بر ضد مسلمانان به کار می برند. این یک خیانت و منکر اجتماعی - اقتصادی برنامه ریزی شده است که با نقشه های جهانی و بین المللی طراحی شده است؛ به گونه ای که حتی یک کشور نیز به تنهایی نمی تواند بدان دست یازد، بلکه شیاطین کشورهای مختلف باید با یکدیگر هماهنگ باشند تا بتوانند چنین ضرری بر مسلمانان وارد سازند و قیمت نفت را از بشکه ای سی دلار به هشت دلار برسانند. این گونه منکر، «ضرری»است که به همه مردم یک کشور، بلکه به همه مسلمانان جهان وارد می شود و باید با آن مقابله کرد؛ زیرا با انجام این منکر برتری کفار بر مسلمانان ثابت می شود؛ در حالی که خدای تعالی راضی نمی شود که کافران، هر چند در مسائل اقتصادی، بر مسلمانان برتری یابند و مقاصد شوم خود را بر آن تحمیل کنند:
و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا؛[18] و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان سلطه نمی دهد.
پس درباره این منکرات باید مسلمانان با طرح و فکر جمعی به میدان آیند و برای یافتن راه حل مناسب، باید صاحب نظران بیندیشند و طرح و نقشه ای کارآمد تهیه کنند. زمانی که راه حل مناسب برای مقابله با چنین منکراتی پیدا شد، همه مسلمانان در مرحله عمل، باید آن را اجرا کنند. گاه ممکن است راه حل، تحریم اقتصادی باشد؛ مثلا خرید اجناس امریکایی تحریم شود. در این هنگام، بر همه مسلمانان لازم است که این فرمان را اطاعت کنند. بدین ترتیب خرید جنس امریکایی حرام می شود؛ اگرچه لازم باشد همان جنس از کشور دیگری با دو برابر قیمت خریداری شود؛ اما برای مقابله با توطئه های خائنانه دشمن که ضرر آن گریبان همه مسلمانان را می گیرد، عمل به این تحریم، به منزله نهی از منکر، بر همه مسلمانان واجب می شود. در جامعه اسلامی نهی از منکر تا این حد قابل گسترش است.
اجرای نهی از منکر در مسائل نظامی بسیار روشن تر است؛ زیرا همواره دشمن دسیسه هایی می چیند تا در مرزها نفوذ کند و یا عوامل خود را می فرستد تا ترورهایی انجام دهند، یا عوامل نفوذی را در ارتش و نیروهای نظامی و انتظامی وارد می کند. در این زمینه مسائل پیچیده فراوان دیگری وجود دارد که باید صاحبان نظر آنها را مطالعه و بررسی کنند. به هر حال، در جامعه باید با گناه مقابله شود، و یگانه راه مقابله با آن، تصمیم گیری فردی نیست، بلکه واجب است در درجه اول، صاحب نظران و متخصصان با یکدیگر به مشورت بنشینند و طرحی تهیه کنند. سپس دولت اسلامی دستور اجرای آن را به مردم ابلاغ کند. در این مقام، عمل به این طرح بر همه مردم واجب می شود. وجوب عمل به این طرح، هم به سبب وجوب نهی از منکر، و هم به دلیل لزوم اطاعت از دولت اسلامی است که به معنای اطاعت از ولی امر مسلمین است.
فرض دیگر این است که، در منطقه ای ولی امر مسلمین یا دولت اسلامی، حضور نداشته باشد، یا در کشوری، دولت اسلامی بر سر کار نباشد، یا دولت اسلامی باشد، ولی نتواند مانع دسیسه های دشمن گردد. از جمله، ممکن است عده ای معادن و دیگر سرچشمه های اقتصادی و تجاری را در دست گیرند و برای رسیدن به مطامع شخصی خود، دولت را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند. در این موقعیت، خود مردم باید برای مبارزه با دسیسه های دشمن برنامه ریزی کنند و دشمن را به زانو درآورند و نقشه او را نقش بر آب کنند؛ زیرا دولت اسلامی، به هر دلیل، نمی تواند این توطئه ها را خنثا کند.
همچنین احتمال دارد دولت اسلامی از دسیسه های دشمنان باخبر باشد و توان مقابله با آنان را نیز داشته باشد، ولی در این زمینه اقدامی صورت ندهد. در این شرایط واجب است خود مردم برای دفع خطر اقدام کنند و برای مقابله با چنین توطئه هایی طرح بریزند و برای اجرای آن تصمیم بگیرند. اگرچه این اقدام مردم ممکن است موقتا ضرر اقتصادی برای جامعه در بر داشته باشد، ولی بعدها این ضرر جبران خواهد شد. به هر حال، این امری واجب است که متاءسفانه موارد و جوانب آن به درستی بررسی و تدقیق نشده است.
بنابراین هرگاه خطری از سوی دشمنان خارجی یا داخلی در یکی از زمینه های حیات اجتماعی جامعه اسلامی را تهدید کند، بر مردم مسلمان واجب است که با استفاده از علم عالمان، متخصصان و صاحبان تجربه، تصمیم قطعی برای مقابله با آن خطر را اتخاذ، و نقشه های دشمنان را خنثی سازند.

پی نوشت ها
[1] اصول کافی، ج 5، ص 55، روایت 1؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 181، روایت 21.
[2] اصول کافی، ج 5، ص 55، روایت 1؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 181، روایت 21.
[3] محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 100، ص 71، باب 1، روایت 3.
[4] ر. ک: مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 79.
[5] خوارزمی، مقتل الحسین، الجزالاول، ص 268.
[6] چنان که خدای تعالی در قرآن می فرماید: «یقتلون الذین یاءمرون بالقسط من الناس؛ «آنان مردمی را که به قسط و عدل امر می کنند، می کشند» آل عمران (3)، 21.
[7] آل عمران (3)، 104.
[8] آل عمران (3)، 104.
[9] ابو محمد احمد بن اعثم کوفی، الفتوح، ج 5، ص 72؛ محمد بن جریر طبری، دلایل الامامه، ص 181.
[10] توبه (9)، 12.
[11] توبه (9)، 41.
[12] نساء (4)، 95.
[13] کتاب جهاد اکبر امام خمینی رحمه الله درباره اخلاقیات و جهاد با نفس است. همچنین گفتنی است شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه، و در کتاب «جهاد»، بعد از طرح مباحث جهاد، به جهاد نفس و مسائل اخلاقی می پردازد.
[14] ر. ک: عبدالکریم سروش، بسط تجربه دینی، ص 27 و 133.
[15] ر. ک: عصر آزادگان، 28 /1 /1379، گزارش سخنرانی عبدالکریم سروش در مراسم عزاداری دفتر تحکیم وحدت.
[16] در برخی سفرهای خارجی، پاسخی برای مسلمانان انگلیس و امریکا و دیگر کشورها نداریم. برخی از آنان می گویند ما سال گذشته به ایران آمدیم؛ امسال نیز به ایران سفر کردیم؛ اما باور نمی کردیم این ایران، ایران سال گذشته باشد.
[17] ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 168.
[18] نساء (4)، 141.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: مفهوم و مصداق امر به معروف و نهی از منکر ,
تاریخ :
بازدید : 274
نویسنده : H O S S E I N I

امر به معروف و نهی از منکر در آموزه های اسلامی

 

انسان به دلیل اجتماعی بودنش، به جمعی نیاز دارد که انیس او باشند، تا از غم ها و سختی ها رهایی یابد و استعدادهای نهفته اش را به فعلیت برساند؛ وگرنه انسانیت انسان، بی معنا خواهد بود. به همین دلیل زندگی انسان، شکل گروهی به خود گرفته و اجتماعات متفاوت در عین حال، شبیه به هم را به وجود آورده است. رشد و تعالی انسان ها تنها در محیط و اجتماع سالم و پاک، امکان پذیر است؛ زیرا افراد یک اجتماع سالم، همانند اعضای یک بدن، در طریق حیات اجتماعی و سازمان دادن به زندگی صحیح انسانی سهیم و شریک اند و هیچ یک از آنان نمی تواند خود را در قبال سودها و زیان های اجتماعی بی تفاوت دانسته و عکس العملی از خود نشان ندهد. در چنین شرایطی است که مسئله امر به معروف و نهی از منکر (نظارت همگانی) ضرورت می یابد و موقعیت اساسی و بنیادی آن که چون خون در تمام اعضا و جوارح انسان جریان دارد، در صحنه حیاتی انسانی جلوه می کند.

اهمیت این دو فریضه بزرگ در آموزه های دینی
امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی، مانند جریان خون در رگ های یک پیکر است و سهل انگاری در این باره، بی رنگ شدن دین و مرگ تدریجی امت اسلامی را در پی خواهد داشت. توجه به این ویژگی، بعضی از فرق مسلمان را بر آن داشت تا آن را جزئی از اصول مذهب خویش بدانند. آفریدگار جهان، نخستین کسی است که «امر به معروف و نهی از منکر» کرده است. قرآن کریم می فرماید: إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکرِ وَالْبَغْی یعِظُکمْ لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ [1]؛ «همانا خداوند به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان امر می کند و از کارهای زشت و ناپسند و تجاوز به حقوق دیگران نهی می نماید و شما را موعظه می کند، باشد که پند گیرید».
چه قانونی گسترده تر از «عدل» و «عدالت» تصور می شود؟ عدل همان قانونی است که تمام نظام هستی بر محور آن می گردد. آسمان ها و زمین و همه موجودات با عدالت برپا هستند. بِالْعَدْلِ قامَتِ السّماواتُ و الأرضُ.[2]
«احسان» یا نیکوکاری نیز دارای مفهوم وسیعی است که بسیاری از کارهای خیر و نیک را در بر می گیرد.
«فحشاء» اشاره به گناهان پنهانی و «منکر» اشاره به گناهان آشکار و «بغی»، هرگونه تجاوز از حق خویش و ظلم و خودبرتر بینی نسبت به دیگران است.[3]
خداوند در قرآن کریم، بهترین ویژگی امت اسلامی را انجام امر به معروف و نهی از منکر دانسته است، چنان که می فرماید: کنتُمْ خَیرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ...[4]؛ «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید، به کار پسندیده فرمان می دهید و از کار ناپسند باز می دارید و به خدا ایمان دارید». همچنین این فریضه الهی را بر فریضه های دیگری چون اقامه نماز و پرداختن زکات، مقدم داشته و فرموده است: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ وَیقِیمُونَ الصَّلاَه وَیؤْتُونَ الزَّکاه..[5]؛ «مردان و زنان مؤمن، اولیای یکدیگرند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و نماز را برپا می دارند و زکات می پردازند...».
شیخ طوسی(ره) در تفسیر این آیه شریفه گفته است: «این آیه، دلالت بر عینی بودن امر به معروف و نهی از منکر دارد؛ زیرا خداوند متعال، آن دو را از صفات امت اسلامی قرار داده است، بدون اینکه آن را به دسته خاصی اختصاص دهد».[6]
هر بررسی کننده آگاه و تیزبین، در بررسی تاریخ زندگی پیشوایان معصوم(علیهم السلام) این نکته را به درستی مشاهده می کند که «امر به معروف و نهی از منکر» از کودکی تا پایان عمر، ارتباط ناگسستنی با تمام مقاطع زندگی آنان داشته است و آنان، در تمامی مقاطع سنی از کودکی تا پایان عمر، پیوسته برپا دارنده این فریضه بزرگ بوده و در برپایی آن توصیه فراوانی نموده اند. آنان در ادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و حتی فراتر از محدوده رسالت خویش، بر این کار اصرار ورزیدند. ائمه(علیهم السلام) به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شود و به خشم خدا گرفتار آید، تا آنجا که خداوند رسول خود را از این همه تلاش و دلسوزی بازمی داشت: «گویا می خواهی به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی، اگر به این گفتار ایمان نیاورند»![7]
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، جانشین خداوند در زمین و جانشین پیامبر و کتاب اوست».[8] بنابراین فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چیز، یک برنامه الهی و فلسفه ارسال رسل و نزول کتب آسمانی، همه جزء این برنامه است. و در روایتی دیگر در اهمیت این واجب الهی فرمود: «پیروان من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در راه خیر یکدیگر را کمک می نمایند، طریقه خیر و سعادت را می پیمایند؛ ولی آن گاه که این واجب الهی را ترک کنند، برکات از آنان گرفته می شود؛ دسته ای از آن ها بر عده دیگری چیره می گردند و یار و یاوری برای آن ها در زمین و آسمان پیدا نخواهد شد».[9]
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود: «فَمِنْهُمُ الْمُنْکرُ لِلْمُنْکرِ بِیدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِک الْمُسْتَکمِلُ لِخِصَالِ الْخَیرِ؛ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِک بِیدِهِ، فَذَلِک مُتَمَسِّک بِخَصْلَتَینِ مِنْ خِصَالِ الْخَیرِ، وَ مُضَیعٌ خَصْلَه؛ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِک بِیدِهِ وَ لِسَانِهِ فَذَلِک الَّذِی ضَیعَ أشْرَفَ الْخَصْلَتَینِ مِنَ الثَّلاَثِ، وَ تَمَسَّک بِوَاحِدَه؛ وَ مِنْهُمْ تَارِک لِإِنْکارِ الْمُنْکرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یدِهِ، فَذَلِک مَیتُ الأَحْیاءِ[10]؛ کسی که کار زشت را با دست و زبان و دل خود انکار می کند. چنین کسی خصال نیکو را به کمال رسانیده است و گروهی منکر را به زبان و دل انکار کرده، نه به دست؛ چنین کسی دو خصلت از خصال نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است. کسی که منکر را فقط به دل انکار کند، نه به دست و زبان، چنین کسی دو خصلت را که شریف ترند، تباه کرده و یک خصلت را به دست آورده؛ و کسی که منکر را به زبان و قلب و دست رها کند، چنین کسی مرده ای است در میان زندگان».
آن حضرت در ادامه درباره اهمیت این دو فریضه فرمود: «همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مانند قطره ای در برابر دریاست».[11] با توجه به اهمیت این مسئله، دانشمندان اسلامی آن دو را اساس و قطب دین خوانده اند: «امر به معروف و نهی از منکر، از نظر عقل و شرع مقدس، از مهم ترین واجب ها، بلکه اساس شریعت حیات بخش اسلام و از برترین عبادت هاست».[12]
به عبارت دیگر «آن دو، قطبی است از اقطاب دین که همه انبیا را برای آن فرستاده اند؛ هنگامی که این فریضه الهی مندرس شود و از میان خلق برخیزد، همه شعائر شرع مقدس، باطل می شود».[13]

نقش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه
ایجاد امنیت
امنیت، یکی از نیازهای اساسی افراد و اجتماعات است که از راه امر به معروف و نهی از منکر تأمین می شود. رونق کسب و کار، تجارت و سامان یابی امور گوناگون فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در هر جامعه ای، به امنیت ارتباط دارد. اگر محیط خانه، مدرسه، دانشگاه و... ایمن نباشد و اموال و نوامیس مردم هر لحظه تهدید شود، ترس و اضطراب بر همگان مستولی خواهد شد و آرامش عمومی از بین خواهد رفت و جرأت هرکاری از مردم گرفته خواهد شد. اجرای مقررات دینی و قوانین اجتماعی و نظارت دائمی دستگاه های مربوط، مانند نیروهای انتظامی و نیز مراقبت های عمومی صالحان، از زیاده خواهی ها و تجاوز فرصت طلبان و سوءاستفاده کنندگان جلوگیری خواهد کرد و امنیت و آرامش عمومی را به ارمغان خواهد آورد. امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «...و تأمن السبل[14]؛ [اجرای امر به معروف و نهی از منکر]، راه ها را امن خواهد کرد».

ضامن اقامه فرایض دیگر
امر به معروف و نهی از منکر، اساس سایر فرایض الهی است؛ از این رو، اگر این دو فریضه بزرگ الهی ترک شود، به تدریج تمام احکام اسلامی تعطیل می شود. ملا مهدی نراقی(ره) درباره اهمیت و جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» می نویسد: «امر به معروف و نهی از منکر، بزرگ ترین مراسم دینی و امر مهمی است که خداوند، پیامبران را بر آن برانگیخت و بعد از ایشان، جانشینان و اوصیا را منصوب کرد و نائبان ایشان را بهترین نفوس قدسی از علما قرارداد؛ بلکه مدار و محور گردش آسیاب همه آیین ها و ادیان است».[15]
امام حسین(علیه السلام) بعد از تلاوت آیه شریفه: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاء بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ...[16]؛ «مردان و زنان مؤمن، اولیای یکدیگرند که امر به معروف و نهی از منکر می کنند»، فرمود: «خداوند در این آیه، سخن را با امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فریضه آغاز نمود؛ به دلیل علم خداوند به اینکه با اقامه آن دو فریضه، تمام فرایض دیگر، چه سخت و دشوار باشد و چه آسان، استوار خواهد شد و این بدان جهت است که آن دو فریضه، دعوت به اسلام است، همراه با "رد مظالم" و تقسیم عادلانه ثروت و گرفتن صدقات و صرف آن در جای درست».[17]
امام باقر(علیه السلام) نیز فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر، طریقه پیامبران و منهاج شایستگان است؛ فریضه بزرگی است که به سبب آن، فرایض دیگر، برپا و راه های دین، امن و درآمدها حلال می گردد و حقوق پایمال شده، برگردانده و زمین، آباد و حق از دشمنان گرفته شده و امر دین اصلاح می شود». [18] به فرموده آن حضرت، پایه و استوانه نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات و سایر دستورات دین، امر به معروف و نهی از منکر است.
بنابراین، ترک این دو فریضه، به منزله ترک تمام احکام و قوانین دینی است؛ زیرا معروف، توحید و تبعات آن و منکر، شرک و تبعات آن است. این همه تأکیدات به خاطر آن است که درحقیقت این دو فریضه بزرگ، ضامن اجرای بقیه وظایف فردی و اجتماعی است و در حکم روح و جان آن محسوب می شود که با تعطیل آن ها، تمام احکام و اصول اخلاقی، ارزش خود را از دست خواهند داد.

عزت و سربلندی
جامعه ای که خود را نسبت به تغییر و تحولات درونی مسئول دانسته، در مقابل ضعف ها و کاستی ها از خود عکس العمل نشان می دهد و برای آن چاره جویی می کند، جامعه ای پویا و زنده و پرتحرک خواهد بود. چنین جامعه ای برای انجام امور فرهنگی و از بین بردن جهل و یا آفت زدایی و خشکاندن گنداب های فساد، مردانه به میدان آمده و با قاطعیت از ارزش های خود پاسداری می کند و به این وسیله، خود را سربلند نگاه می دارد. اجرای امر به معروف و نهی از منکر نیز در همین راستا بررسی می شود؛ به عبارت دیگر در جامعه ای که این فریضه الهی اجرا می شود، ضمن تقویت و نفوذناپذیر کردن بنیه دفاعی جامعه، افراد آن را نیز از گزند دشمن محفوظ و همواره سربلند می دارد.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که فرمود: «باید امر به معروف و نهی از منکر کنید وگرنه خداوند ستمگری را بر شما مسلط می کند که نه به پیران احترام می گذارد و نه به خردسالان رحم می کند، نیکان و صالحان شما دعا می کنند، ولی مستجاب نمی شود و از خداوند یاری می طلبند، اما خدا به آن ها کمک نمی کند و حتی توبه می کنند و خدا از گناهانشان در نمی گذرد».[19]
استاد شهید مطهری (ره) در توضیح این روایت می نویسد: «معنای حدیث این نیست که خدا را می خوانند و خدا دعای آن ها را مستجاب نمی کند، معنایش این است: وقتی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، آن قدر پست می شوند؛ آن قدر رعبشان، مهابتشان (شوکت و عظمتشان)، عزتشان و کرامتشان از بین می رود که وقتی به درگاه همان ظلمه (ستمکاران) می روند، هرچه ندا می کنند، به آن ها اعتنا نمی شود؛ یعنی حضرت می فرماید: اگر می خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید، اولین خاصیت آن ضعف شماست، پستی و ذلت شماست، دشمن هم روی شما حساب نمی کند».[20]
این ها همه واکنش طبیعی اعمال جمعیتی است که این وظیفه بزرگ اجتماعی را تعطیل کنند؛ زیرا بدون نظارت عمومی، جریان امور از دست افراد صالح و نیکوکار خارج می شود و افرادی ناصالح و بی درد، امور اجتماع را تسخیر می کنند. اینکه در روایت مزبور می فرماید حتی توبه آن ها قبول نمی شود، به خاطر آن است که توبه با ادامه سکوت آن ها در برابر مفاسد، مفهوم صحیحی ندارد، مگر اینکه در برنامه خویش تجدید نظر کنند.

کسب حلال
 بعضی افراد برای پیدا کردن پول، به هرکاری متوسل می شوند. اینان به علت ناآگاهی و یا تربیت نادرست، در پی کسب حلال نبوده و تنها در این فکرند که از راه هایی مانند: تقلب، رشوه، احتکار، قاچاق، گران فروشی یا کم فروشی و غیر آن، بر درآمدهای خود بیفزایند. بی توجهی به این گونه از خلافکاری ها، سبب رواج درآمدهای نامشروع در میان مردم و رخنه لقمه های حرام در زندگی افراد می شود که زیان ها و آسیب های جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت. بنابراین، باید از راه امر به معروف و نهی از منکر، ناآگاهان را به شغل های حلال و درآمدهای مشروع آگاه ساخت و از کارهای خلاف بازداشت. اجرای این وظیفه الهی به اندازه ای ثمربخش است که گاهی این گونه افراد وقتی می بینند جامعه به عنوان یک منکر به شغل آنان می نگرد، خود به خود به دنبال کسب حلال و درآمدهای مشروع خواهند رفت. از این جهت، امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «... یکی دیگر از فواید امر به معروف و نهی از منکر این است که کسب و کارها حلال می شود».[21]
آبادانی کشور، بازپس گرفتن حقوق پایمال شده افراد، مبارزه با تبعیض ها و بسیاری از اصلاحات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، از آثار ارزنده اجرای امر به معروف و نهی از منکر به شمار می رود.

پیامدهای ناگوار ترک امر به معروف و نهی از منکر
اگر این دو وظیفه مقدس ترک گردد و خوبان برای انجام آن سینه سپر نکنند، جامعه و امت اسلامی، گرفتار مصیبت های دردناک جبران ناپذیری خواهد شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «امت من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می نمایند و به کارهای نیک دعوت می کنند، پیوسته در خیر و سعادت به سر می برند؛ ولی در صورت ترک آن دو، برکات از آنان گرفته می شود و بعضی از آنان بر بعضی دیگر مسلط خواهند شد و نه در آسمان یاوری خواهند داشت و نه در زمین».[22] در روایت دیگری نیز فرمود: «کسی که به کوچک ما رحم و به بزرگ ما احترام نگذارد و امر به معروف و نهی از منکر ننماید، از ما نیست».[23]
همچنین آن حضرت فرموده است: «چگونه است حال شما هنگامی که زنان شما، فاسد و جوانان شما فاسق گردند و آن در صورتی است که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید. عرض کردند: آیا چنین زمانی فرا می رسد؟ حضرت فرمود: آری، بدتر از این هم می شود و چگونه است حال شما هنگامی که امر به منکر و نهی از معروف کنید؟ عرض کردند: ای پیامبر! آیا چنین وضعی فرا خواهد رسید؟ فرمود: آری، بدتر از این هم می گردد، زمانی که معروف در جامعه منکر و منکر معروف گردد».[24]
امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) نیز درباره پیامدهای ناگوار ترک این دو فریضه فرموده است: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر چنین کنید، خداوند بدانتان را بر شما ولایت می دهد و آن گاه دعا می کنید، ولی مورد اجابت قرار نمی گیرد».[25]
بی توجهی به این مسئولیت اجتماعی، باعث رنگ باختن معنویات و چیرگی هواهای نفسانی در فرد و جامعه می شود و در نتیجه، زمینه برای حاکمیت هواپرستان و ستمگران فراهم خواهد شد. در این هنگام است که به فرموده امام حسین(علیه السلام) باید فاتحه اسلام را خواند: «فعلی الاسلام السلام، اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید[26]؛ با اسلام باید خداحافظی کرد هنگامی که کسی مثل یزید، زمامدار مردم گردد».
بنابراین با استفاده از آموزه های اصیل اسلامی، پیامدهای ترک امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از:
الف) زوال نعمت های الهی؛
ب) حاکمیت اشرار، زیرا با ترک این دو فریضه، زمینه برای حاکمیت اشرار فراهم می گردد؛
ج) عدم استجابت دعاها؛
د) نابودی و اضمحلال جامعه انسانی، چنان که قرآن، علت نابودی جوامع گذشته را ترک این دو وظیفه دانسته است.[27]

اسباب ترک امر به معروف و نهی از منکر
در روایات آمده است که در آخرالزمان، گروهی امر به معروف را رها نموده و برای خود بهانه ها و عذرها می آورند و کار خود را توجیه می کنند؛ از جمله توجیهات بهانه جویان برای ترک این وظیفه مهم دینی و انسانی، یکی از امور زیر است:
طمع
 یکی از عوامل نادیده گرفتن معروف و مبارزه نکردن با منکر، طمع رسیدن به قدرت و مقام و یا به دست آوردن شهرت، مال و ثروت است. گاهی فرد به طمع مال، گرفتن جایزه و هدیه و عیدی، جذب مشتری، خوشایندی دیگران و امثال آن، در برابر منکرات سکوت می کند. طمع موجب می شود که انسان، بصیرت لازم را نداشته باشد و در نتیجه، انجام منکر و ترک معروف، در نظر وی ناچیز جلوه نماید؛ بلکه گاهی نیکو نیز به نظر برسد، آن وقت است که شخص گستاخ شده و از کنار این مأموریت بزرگ الهی، به راحتی می گذرد و در مقابل کارهای زشت هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نمی دهد. همچنان که امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرموده است: «بیشترین لغزشگاه های خردها، زیر درخشندگی های طمع هاست».[28]

تسامح و تساهل و بی اعتنایی
بعضی به این دلیل که هرکس در مقابل اعمال خود مسئول است و کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد، این مأموریت بزرگ الهی را ترک می کنند. هر جرم و گناهی در جامعه قابل سرایت است. یک خلاف از یک فرد، در کل جامعه اثر دارد؛ برای مثال یک نفر سیگاری هوای همه محیط را آلوده می کند. یک دروغ نیز همه ارتباطات را به هم می ریزد. یک چشم چرانی، سرچشمه عیّاشی و زنا و فرزند حرامزاده می شود که آن حرامزاده هر روز منشأ صدها فتنه و فساد می گردد. یک گناه گاهی زمینه ساز انواع گناهان دیگر می شود. شرابخواری گناهی است که انسان را مست می کند و در مستی هزاران حادثه پیش می آید. وجود یک گناهکار در جامعه، همانند کسی است که با عده ای سوار کشتی شده و هنگامی که در وسط دریا قرار گرفتند، وی تبری برداشته و به سوراخ کردن موضعی که در آن نشسته است، بپردازد و هرگاه به او اعتراض کنند، در جواب بگوید: من در سهم خود تصرف می کنم! اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی کشد که آب در کشتی نفوذ کرده و به یکباره همگی در آن دریای خروشان غرق می شوند. پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) با این مثال جالب، منطقی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را مجسم ساخته و حق نظارت فرد بر اجتماع را یک حق طبیعی و همگانی که ناشی از پیوند سرنوشت هاست، دانسته است.[29]
قرآن کریم در قصه اصحاب سبت می فرماید: «آن ها قومی بودند که به آنچه خداوند برایشان حرام فرموده بود، از صید کردن ماهی در روز شنبه، مخالفت کردند و گروهی از ایشان، آن ها را اندرز داده و نهی از منکر می کردند و جمعی دیگر ساکت بوده و نهی از منکر نمی کردند؛ بلکه ناهیان منکر را می گفتند: ساکت شوید و با ایشان کار نداشته باشید؛ زیرا این ها باید هلاک شوند. چون آن قوم در معصیت فرو رفتند، عذاب الهی بر آنان نازل شد و تنها ناهیان از منکر نجات یافتند و بقیه گناهکاران و افرادی که نهی از منکر را ترک کرده بودند، همه به صورت میمون، مسخ شده و هلاک گردیدند».[30]
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آمده است: «به خدایی که جانم دردست اوست، از امت من گروهی از قبر برمی خیزند؛ در حالی که در قیافه بوزینه و خوک هستند. این قیافه ها به خاطر آن است که آنان قدرت بر نهی از منکر داشته، ولی با گناهکاران سازش کردند».[31]

ترس
 گاهی انسان به علت ترس، از مرگ و کم شدن رزق و روزی و ریختن آبرو و... امر به معروف و نهی از منکر نمی کند، ولی چنین شخصی باید بداند که در منابع روایی اسلام تأکید شده است: «امر به معروف و نهی از منکر، نه مرگی را نزدیک می کند و نه رزق و روزی انسانی را کاهش می دهد».[32]
گاه انسان می ترسد دیگران نیز از عملکرد وی انتقاد نمایند؛ ولی این نیز برای افرادی که اهل خودسازی اند، کمال است. گاه نیز به علت ترس از دست دادن دوستان، این دو فریضه را ترک می کند، غافل از اینکه بهترین دوست او، خداست و بالاخره دوستان، او را رها خواهندکرد.
گاه می ترسد به حرفش اعتنایی نشود، ولی باید بداند که با انجام این دو فریضه، به پاداش بزرگی می رسد؛ اگرچه مردم سخن او را نپذیرند.
هریک از موارد یاد شده به تنهایی می تواند شخص را حقیر کرده و سبب تن در دادن وی به ذلت گردد، در حالی که خداوند فرموده است: فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنی[33]؛ اما آن کس که از غیرخدا ترسی ندارد، نه تنها از مرگ نمی هراسد؛ بلکه مرگ، یعنی رسیدن به لقای معشوق، یگانه آرزویش است؛ چنان که سردار عزت و شرف، امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «من، مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ذلت و خواری نمی دانم».[34]
موحّد چه در پای ریزی زرش چه شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس  بر این است بنیاد توحید و بس[35]
انسان صالح، خداوند را تنها مؤثر می داند و به امید او زنده است و فقط برای او تلاش می کند و بس.

عُزلت طلبی به گمان خودسازی
برخی گوشه گیری را بهتر از ارتباط با دیگران دانسته، آن را ترویج می نمایند و می گویند: «انزوا طلبی فوایدی چون اندیشیدن و دوری از بسیاری از گناهان را به دنبال دارد».[36] این افراد به خیال خودسازی به خیر و شر جامعه و مسائلی که در آن می گذرد، کاری ندارند. پذیرفتن این گونه تفکر، سبب می شود که انسان، مسئولیت اجتماعی خویش را از یاد برده و به فکر اصلاح و سعادت جامعه انسانی نباشد.

خجالت
گاهی سکوت و رها کردن این دو فریضه الهی، سرچشمه روحی و روانی دارد. فرد خجالت می کشد و حیا می کند. این نوع حیا در روایات اسلامی مورد انتقاد است. حیایی که انسان را از کارهای نیک و انجام وظیفه شرعی باز می دارد، ناپسند و منفی است و اسلام آن را در انسان نشانه نادانی و ناتوانی می داند؛ چنان که امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) فرمود: «کسی که از گفتن حق شرم کند، احمق و نادان است».[37] بنابراین، شخصی که گرفتار این صفت است، باید با تمرین و ممارست آن را از خود دور کند. او باید از خداوند حیا کند و این حیای مثبت است.
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) فرمود: «بهترین حیا، حیای از خداوند است».[38] انسان باید از خدا خجالت بکشد؛ زیرا او بر وی قدرت دارد و از او باید حیا کند؛ زیرا بر انسان نزدیک است. پس انسان باید بداند که عار و خجالت موقت در دنیا، نتیجه ای جز آتش ابدی در قیامت نخواهد داشت.

فهم نادرست
 برخی از افراد با برداشت نادرست از آیات قرآنی، مانند آیه شریفه: ... وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیدِیکمْ إِلَی التَّهْلُکه...[39] و درک نکردن مفهوم «تقیه»، در انجام این دو فریضه الهی تعلل ورزیده و به دنبال بهانه ای می گردند تا از زیر بار امر به معروف و نهی از منکر کردن، شانه خالی کنند.
بعضی انحراف فکری دارند و مسائل را جبری می پندارند و می گویند: «خدا خواست که این کارها باشد. به ما چه ربطی دارد که مانع شویم؟». این منطق نظیر سخن بعضی است که شرک خود را به خدا نسبت می دادند و می گفتند: «اگر خدا می خواست، ما غیر او را عبادت نمی کردیم. اکنون که بت پرستیم، حتماً خدا به آن راضی است!» و یا می گویند: «اگر آن کار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمی دهد؛ به عنوان مثال، اگر سیر کردن گرسنگان خوب است، خداوند خودش به آنان روزی دهد؛ چرا ما مخارج آنان را بپردازیم؟».
گویا این افراد از اینکه خداوند بشر را آزاد قرار داده و با دادن و گرفتن نعمت ها آزمایش می کند، غافلند. خدا به انسان فکر داده است تا به دنبال «بت پرستی» نرود؛ رحم داده است تا به فقرا و درماندگان انفاق نماید و از این راه رشد کند.
گاهی نیز شخص، از شرایط امر به معروف و نهی از منکر به درستی آگاهی ندارد. شرایط این دو فریضه را به دقت بررسی نکرده، با دیدن صحنه ای خاص، فکر می کند زمینه اقدام به این وظیفه الهی نیست؛ برای مثال فکر می کند که تأثیر ندارد، وظیفه شرعی اش را از یاد برده، به فکر نتیجه می افتد و این خود مانع گسترش معروف و بازداشتن از منکر است.

بهانه جویی و عذر آوردن
گاهی برخی افراد برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های اجتماعی، به توجیه گناه یا حق به جانب نشان دادن گناهکار می پردازند. قرآن کریم درباره عده ای که از شرکت در جنگ احزاب خودداری کردند و بهانه آوردند که خانه های ما حفاظ ندارد و ما از ناموسمان در امان نیستیم، می فرماید: «و گروهی از آن ها از پیامبر رخصت طلبیدند، گفتند: خانه های ما را حفاظی نیست، خانه هایشان بی حفاظ نبود، می خواستند بگریزند».[40]
متأسفانه، بهانه جویی و عذرتراشی به شکل های گوناگون در همه اجتماعات بوده و هست. امروزه افراد زیادی را می بینیم که با روش های نامربوط سعی دارند سکوت خود را در برابر منکرات توجیه کنند؛ مانند اینکه می گویند: «هر کس را در گوری می گذارند». «جوان است بگذار خوش باشد». «صلاح مملکت خویش خسروان دانند».
بعضی می گویند: امر به معروف و نهی از منکر، نوعی دخالت در امور شخصی مردم و سلب آزادی از آنان است، در حالی که معنای آزادی آن نیست که هرکس هرکاری انجام دهد؛ زیرا این نه با عقل سازگار است و نه هیچ فرد و جامعه ای به آن تن می دهد. آزادی در چهارچوب قانون و عقل و فطرت معنا دارد؛ در غیر این صورت به هرج و مرج و بی بند و باری منجر می شود. در زندگی اجتماعی، آزادی باید بر اساس سلامت جامعه و مقررات فراگیر معنا شود. فرمان پلیس در مورد حرکت یا توقف اتومبیل ها برای اصلاح امر ترافیک، در همه جای دنیا پذیرفته شده است و کسی آن را مخالف آزادی نمی داند، در حالی که کار پلیس نوعی امر به معروف یا نهی از منکرِ عملی است. باید توجه داشت که سر باز زدن از این واجب الهی، جنگ با خداست. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که منکری را ببیند و با آن مبارزه نکند، در حالی که قدرت دارد، او دوست می دارد که خدا نافرمانی شود و کسی که نافرمانی خدا را دوست داشته باشد، در مقابل خدا به دشمنی و ستیز برخاسته است».[41]

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه مردم است یا حاکم؟
با توجه به پیوندهای اجتماعی و اینکه هیچ کار بدی در اجتماع انسانی در نقطه خاصی محدود نمی شود؛ بلکه هرچه باشد همانند آتش ممکن است به نقاط دیگر سرایت کند. به حکم عقل امر به معروف و نهی از منکر بر همگان واجب است؛ زیرا در اجتماع چیزی به عنوان «ضرر فردی» وجود ندارد و هر زیان فردی، امکان این را دارد که به صورت یک ضرر و زیان اجتماعی درآید و به همین دلیل منطق و عقل به افراد اجتماع اجازه می دهد که در پاک نگه داشتن محیط زیست خود از هر تلاش و کوششی دریغ نورزند.
خداوند با «نهی از ظلم»، هم مکلفین را به دوری از ظلم فرا می خواند و هم دیگران را به جلوگیری از رواج ظلم در جامعه مکلف می سازد و این هر دو از دیدگاه امام(ره) به حکم عقل واجب است. با توجه به مطالب مزبور امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همگان است؛[42] زیرا این تکلیف که در راستای «اصلاح جامعه از بدی ها و رواج نیکی ها»ست، به قشر خاصی اختصاص ندارد و جز با همگانی بودن آن سازگار نیست. علامه طباطبایی (ره) در تفسیر گرانسنگ «المیزان» در این باره می نویسد: «از ویژگی های اجتماع اسلامی آن است که قدرت اجتماعی برای تربیت مردم در اسلام به گروه خاصی اختصاص ندارد؛ بلکه همه افراد جامعه را شامل می شود. بنابراین بر هر فردی واجب است که دیگران را به خیر دعوت کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید».[43]
فقهای عظام نیز همگانی بودن این تکلیف را به صراحت بیان کرده اند؛ هر چند آن را در زمره واجبات کفایی شمرده اند، به طوری که با انجام بعضی، از دیگران ساقط می شود. اما هر واجب کفایی قبل از اقدام به مقدار کفایت، برعهده همگان است و اگر همگی آن را ترک کردند، گناهکار و مستحق مجازات اند. اما نکته ای که مشهور است اینکه چون فرض وجود حکومت اسلامی در زمان های گذشته نادر بوده و طبعا مورد ابتلا و سؤال نبوده، در کتاب های فقهی به عنوان وظیفه حکومت مطرح نشده است؛ گرچه مواردی که به حاکم شرع مربوط می شود، مثل حدود و دیات به صراحت مورد توجه قرار گرفته، ولی در بحث امر به معروف و نهی از منکر تنها اذن حاکم در پاره ای از مراتب آن مطرح شده است. امام خمینی (ره) این نکته را که این دو فریضه به قشر خاصی اختصاص ندارد و همگان اعم از مردم و دولت اسلامی موظف به اقامه و احیای آنند، مورد بحث قرار داده و می فرماید: «جلوگیری از منکرات بر همه مسلمانان واجب است. سفارش به حق که امر به معروف و نهی از منکر است بر تمام مسلمانان واجب است».[44] «امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که بر همه کس واجب است... شما نباید بگویید من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم، من که اهل محراب نیستم، شما اهل این هستید که در خانواده تان با آن پسرتان و با آن دخترتان و با عیالتان، با آن کسی که رفیق شما هست، می توانید که حرف را بزنید. همین مقدار شما مکلّفید». [45]
در اصل هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه همگانی و متفاوت است که برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت می باشد و شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون تعیین می کند.
با توجه به نکات فوق و اصل هفتم از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، لازم به یادآوری است که نظام اسلامی باید وزارتخانه، سازمان، مرکز و گروهی را با هر نام مناسب تشکیل دهد که وظیفه این گروه، همان اجرای صحیح قانون زندگی ساز امر به معروف و نهی از منکر باشد که وجوب انجام این وظیفه، کاملاً از کتاب و سنت معلوم و خود، پشتوانه ای محکم و شکست ناپذیر برای قدرتمندی نظام و برای حفظ مصالح آحاد مردم و جامعه انسانی اسلامی است.

پی نوشت:
[1]. نحل (16): 90.
[2]. عوالی الئالی، ج 4، ص 103.
[3]. ر.ک: تفسیرنمونه، ج11، ص366و370.
[4]. آل عمران (3): 110.
[5]. توبه (9): 71.
[6]. التبیان، شیخ طوسی، ج2، ص 548 و 549.
[7]. شعراء (26): 3.
[8]. مستدرک الوسائل، نوری طبرسی، ج12، ص179.
[9]. تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، ج6، ص181.
[10]. نهج البلاغه سید رضی، حکمت 374.
[11]. همان.
[12]. اصل الشیعه و اصولها، محمد حسین کاشف الغطاء، ص163.
[13]. غزالی، کیمیای سعادت، ج1، ص499.
[14]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج11، ص395.
[15]. جامع السعادات، ملامهدی نراقی، ج 2، ص 317.
[16]. توبه (9): 70.
[17]. تحف العقول، حرّانی، ص241.
[18]. فروع کافی، کلینی، ج5، ص55 و 56.
[19]. همان، ج4، ص56.
[20]. حماسه حسینی، شهید مطهری، ص45.
[21]. وسائل الشیعه، همان، ج11، ص395.
[22]. مستدرک الوسائل، همان، ج12، ص181.
[23]. همان، ص185.
[24]. وسائل الشیعه، همان، ج11، ص396.
[25]. همان، ص 179 و 180.
[26]. بحارالانوار، ج 44، ص 326.
[27]. ر.ک: اعراف (7): 162و166؛ مدثر (74): 43 و 46؛ نهج البلاغه، خطبه 129.
[28]. نهج البلاغه، حکمت 219.
[29]. صحیح بخاری، ج2، ص882؛ ر.ک: تفسیرنمونه، ج3، 37 و 38.
[30]. ر.ک: بقره (2): 65.
[31]. کنزالعمّال، ج3، ص83.
[32]. نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، خطبه 156.
[33]. بقره (2): 150.
[34]. بحارالانوار، ج44، ص381.
[35]. گلستان سعدی، باب 8.
[36]. کیمیای سعادت، همان، ج1، ص434.
[37]. غررالحکم، ح 8650.
[38]. همان، ح 3112.
[39]. بقره (2): 195.
[40]. احزاب (33): 13.
[41]. مستدرک الوسائل، همان، ج12، ص177.
[42]. صحیفه امام، ج 13، ص 470.
[43]. تفسیر المیزان، ج 11، ص 377.
[44]. صحیفه امام، ج 13، ص 470.
[45]. همان، ج 11، ص 387.

منبع : نامه جامعه محرم و صفر، 1391، شماره 100

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: امر به معروف و نهی از منکر در آموزه های اسلامی ,
تاریخ :
بازدید : 199
نویسنده : H O S S E I N I

پاسخ به یک پرسش

آیت الله صافی گلپایگانی

 

پرسش
در برخى هیئت‌های مذهبى اَشعارى سروده و خوانده می‌شود كه در ضمن آن لفظ جلاله «الله» را به ذوات عصمت (سلام الله عليهم) و غيره نسبت می‌دهند؛ مثلاً گفته می‌شود: من على اللهی‌ام، من حسين اللهی‌ام، من زينب اللهی‌ام و... حتّى اخيراً گفته‌اند: من كه هيچ، انبياء اكبراللّهى هستند (مقصود حضرت علی‌اکبر عليه السّلام است). گاهى لفظ مبارك «هو» را به طرز خاصی به‌ طور دسته‌ جمعی فرياد می‌زنند و بعدازآن «يا حسين» و يا «يا زينب» می‌گویند، مثلاً می‌گویند: «هو يا زينب» و امثال آن.
از آن حضرت تقاضا می‌شود جهت تنوير افكار، نظر مبارك خود را مرقوم فرماييد كه شديداً مورد حاجت است. خداوند به همه ما توفيق تبعیت كامل از احكام الهى را عنايت فرمايد و همه را از فِتَن نجات دهد.

پاسخ
واضح است كه گفتن اين كلمات به‌ قصد جِدّ و اراده مفهوم ظاهر اين الفاظ، شِرك و كفر است! و با شک در این‌که گوينده، مفهومِ ظاهر آن را اراده كرده يا معناى ديگرى در نظر داشته، اگر قرينه صارفه اى - كه دلالت بر عدم معناى ظاهر آن دارد - نباشد، بازهم حمل بر كفرگويى می‌شود!
امّا به ملاحظه این‌که افرادى موحّد و خداپرست، اين كلمات را بر زبان می‌آورند و حضرات ائمّه (عليهم السّلام) را بنده و مقرّب خدا و اولياى خداوند می‌دانند؛ و با بی‌التفاتی و جهل به معناى اين الفاظ، آن را بر زبان می‌آورند، و يا به‌ هرحال هرگز قصد ندارند كه آن بزرگواران را الله و خدا بدانند، حكم به كفر و شرك آن‌ها نمی‌شود.
با وجود این، لازم است از گفتن اين الفاظ جداً خوددارى شود! زيرا مفاسدى كه بر این‌گونه شعارها مترتّب می‌شود و زیان‌هایی كه براى دين و مذهب و درك و معرفت جامعه دارد، بسيار است! مسلمانى كه در همه نمازهايش شهادت می‌دهد كه شخص نبی اكرم (صلی‌الله عليه و آله و سلّم) - كه افضل همه مخلوقات و همه اين بزرگواران است - پيغمبر و بنده خدا است، معنى ندارد كه بگويد: «محمّداللّهى» يا «على اللّهى» يا «حسين اللّهى» هستم.
بنابراين بايد مجالس مؤمنين از اين برنامه‌ها و شعارها پاك و منزّه باشد! و به ذكر فضايل و مناقب آن بزرگواران - كه در احاديث صحيح آمده است - مجالس خود را مزيّن نمايند و امر ولايت اهل‌ بیت (عليهم السّلام) را زنده نگاه ‌دارند و حدود توحيد و نبوّت و امامت و حريم مقامات را رعايت نمايند.
خداوند متعال همه اعمال عبادى و كارهاى ما را از تصرّفات شياطين و افراد بی‌ معرفت حفظ نمايد و توفيق تعظيم شعائر و تأسّى كامل و صحيح به اهل ‌بیت (عليهم السّلام) را به همگان عطا فرمايد.
لازم به تذكّر است كه: در مقام متوجّه ساختن افراد مذكور به اين حقايق، بايد برادرانه در محيطى صميمى و به ‌طور مشفقانه عمل شود، تا تذكّر - إن شاء الله تعالىٰ - ثمربخش و مفيد واقع گردد.

منبع: کتاب معارف دین؛ ج ۱ ص ۴۶-۴۸



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: پاسخ به یک پرسش ,
تاریخ :
بازدید : 198
نویسنده : H O S S E I N I
انتقادی به فرضیه ژن خودخواه داوکینز

انتقادی به فرضیه ژن خودخواه داوکینز

 

 
فرانس د وال زیست‌شناس و نخستی‌شناس هلندی در کتاب  "عواطف حیوانات" فرضیه ژن خودخواه را به زیر سئوال می‌برد و می‌گوید:
رفتارهای کمک به دیگران در موجودات و همدلی و... با سناریو خودخواهانه منبطق نیست.
در تصویر سوسیوبیولوژی از طبیعت موجودات یک دیگر را می‌خورند و تمام رفتار به ژن خودخواه ختم می‌شود و تمایلات خودخواهانه همیشه به "قانون هر کی قوی‌تر باشه" نسبت داده می‌شود.
خوشبختانه، ما دیگر چیزهای زیادی در مورد "ژن‌های خودخواه" نمی‌شنویم. این ایده که رفتارهای متداول خودپسندانه است، توسط انبوهی از داده‌های تازه دفن شده است و به مرگ فجیعی منجر شده است.
علم تأیید کرده است که همکاری، حداقل با اعضای گروه، اولین و مهم‌ترین تمایل گونه ما است.  در کتابی  که در مورد رفتار انسان به سال ۲۰۱۱ چاپ شده آمده ، وقتی افراد در یک آزمایش تصویربرداری مغز شرکت کرده بودند انتخابی بین رفتارخودخواهانه و نوع دوستانه به آن‌ها داده شد، اغلب رفتار نوع دوستانه را انتخاب کردند. آن‌ها اگر دلایل خوبی برای عدم همکاری داشتند، دست به رفتار خودخواهانه زدند.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: انتقادی به فرضیه ژن خودخواه داوکینز ,
تاریخ :
بازدید : 154
نویسنده : H O S S E I N I
اعتقادات و باورهای دینی

سخنرانی حجت الاسلام مسعود عالی با موضوع اعتقادات و باورهای دینی و نوع نگاه انسان به زندگی،

یکی از مطالبی که در معارف به آن اشاره شده است مسئله عهدی است که مومنین با خداوند متعال بسته اند به نام عهد ولایت. خداوند متعال در عالمی به نام عهد یا میثاق از بندگانش، دو عهد گرفته است. یک عهد بندگی و دیگری عهد ولایت. افرادی که این عهد را با خداوند بستند در این عالم، شیعه به دنیا آمدند. از اولیاء خدا، از معصومین و امامان نیز عهد گرفته شده است. بنابراین انسان شیعه باید به آن عهد و پیمان خود پایبند باشد.
اگر سرمایه های وجودی انسان در مسیر ولی خدا که همان اطاعت و بندگی خداوند می باشد مصرف شود، باعث رشد و پیشرفت و برکت در زندگی انسان می شود و اگر در مسیر و اطاعت بندگی خدا و در مسیر ولی خدا نباشد قطعا این سرمایه ها در مسیر شیطان خرج می شود.
در آیه الکرسی، خداوند دو نوع جبهه در عالم را به انسان نشان می دهد. جبهه اول، جبهه خدا و اولیاء خدا است و جبهه دوم سرپرست و مدیرش شیاطین و کفار هستند. در این عالم انسان آزاد وجود ندارد، یا در جبهه اول، جبهه خدا و اولیاء خداست و یا در جبهه دوم، جبهه شیطان است.
سرمایه انسان وقتی دست ولی خدا افتاد، آن سرمایه رشد و برکت پیدا می کند. در سوره توبه خداوند به پیامبر می فرماید از اموال مردم صدقه ای بگیر برای اینکه پاکشان بکنی و رشدشان بدهی. اگر انسانی در مسیر معصوم و جبهه معصوم قرار نگیرد هیچ رشدی نخواهد داشت. هیچ آلودگی از آن پاک نخواهد شد و هیچ عمل خیری باعث رشد او نمی شود.
در این عالم، موجود کوچک برای رشد باید خود را به موجود بالاتر بسپارد، در این عالم موجود بالاتر، انسان کامل یعنی ولی خدا و معصوم است. قرآن خواندن، نماز خواندن، روزه گرفتن و این گونه اعمال حکم بذر را دارند، اگر در محیط و زمین مساعد کشت شود باعث رشد خواهد شد. در محیط ولایت، عمل انسان رشد پیدا می کند.
دلیل رشد انسان در زمان ظهور حضرت ولی عصر این است که افراد، خودشان را به آن حضرت می سپارند و همه سرمایه های وجودی خودشان را در اختیار امام قرار می دهند و در آن زمان است که همه کمالات امام زمان در وجود آنها می تابد.
در زمان هر یک از امامان معصوم ما، اگر مردم آن دوران وفای به عهد می کردند، فرج اهل بیت رخ می داد. در زمان امیرالمومنین وفای به عهد نکردند. زمان امام مجتبی وفای به عهد نکردند. زمان امام حسین وفای به عهد نکردند. امام زمان (ع) زمانی ظهور می کنند که یارانش و اصحابش وفای عهد به کنند.

دریافت فایل



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اعتقادات و باورهای دینی ,
تاریخ :
بازدید : 186
نویسنده : H O S S E I N I

سخنرانی حجت الاسلام مسعود عالی با موضوع اعتقادات و باورهای دینی و نوع نگاه انسان به زندگی

بسیاری از کسانی که در زندگی مشکل دارند علتش این است که هنوز قدرت و حکیم بودن خداوند را باور نکرده اند و یا اینکه مدیریت خداوند را متوجه نمی شوند. بعضی ها هم اصلاً قبول ندارند که خدایی وجود دارد. به طور کلی کسانی که خدا را قبول دارند سه دسته هستند.
۱. یک دسته از انسانها، خدایی را قبول دارند که فقط خلق کرده است. و قائل به تکلیف و دستورات از جانب خداوند نیستند. فرهنگ سکولار که در جامعه غرب وجود دارد ناشی از همین نگاه است. که دین را از شئونات زندگی مثل اقتصاد، سیاست، ورزش و اجتماع جدا کرده اند. که این کفر محسوب می شود.
۲. دسته دوم از انسانها، کسانی هستند که خداوند را قبول دارند و قائل به این هستند که شفا، رزق، روزی، مرگ و زندگی دست خداوند است و قائل به تکلیف و انجام دستورات خداوند هستند. اما در یک جاهای به خصوصی مدیریت خداوند را زیر سوال می برند و مدیریت خداوند را ظالمانه می دانند. بندگی کردن خدا قائل به شرط و شروط نیست. انسان باید در برابر همه احکام خداوند تسلیم باشد. مغز و اصل دینداری این است که انسان در مقابل حکم و دستور خداوند راضی باشد. و به مقام رضا رسیده باشد. علامت مومن این است که در برابر مقدرات الهی راضی باشد.
۳. دسته سوم از انسانها، کسانی هستند که قائل به این هستند که خداوند چه در عالم تکوین و چه در عالم تشریع همه کاره است. و نسبت به مدیریت خدا خاشع و خاضع هستند.
۵ صفت در دعای جوشن کبیر برای خداوند آمده است که اگر انسانی این ۵ صفت را قبول و باور داشته باشد، زندگیش متحول می شود که آنها عبارتند از: ۱. قبول داشته باشد که خداوند دانای مطلق است. ۲. خداوند دارای مطلق است. ۳. خداوند توانای مطلق است. ۴. خداوند جواد و بخشنده بی نهایت است. ۵. خداوند مهربان و رحیم بی نهایت است و نسبت به کسی کینه ندارد.
چه بسیار زمانی که اگر خداوند نیاز انسانی را بر طرف نمی کند به جهت این است که آن بنده را دوست دارد. همه حوادث عالم را خداوند به وجود می آورد و رقم می زند و این حوادث، شانسی و اتفاقی نیست. خداوند بلا و کیفر شیعیان را در همین دنیا قرار داده است تا در آخرت دیگر سختی نبینند.

دریافت فایل



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اعتقادات و باورهای دینی ,
تاریخ :
بازدید : 186
نویسنده : H O S S E I N I
اعتقادات و باورهای دینی

سخنرانی حجت الاسلام مسعود عالی با موضوع اعتقادات و باورهای دینی و نوع نگاه انسان به زندگی

خداوند متعال رزق خود، شامل علم، هدایت، شفا، قدرت و همه کمالاتی که انسان ها نیاز دارند را در هر شکلی به این عالم می فرستد لیکن به وسیله اسباب، این نعمت ها را مرحمت می فرماید. و این جزء حکمت های خداوند است که رزق را از پس حجاب و وسیله ها می فرستد و خداوند مستقیم این رزق را به انسان نمی دهد. زیرا در این روش انسان دچار آزمایش و ابتلا می شود و در پس این حجاب ها، دست قدرتمند خداوند را می بیند و دیگر این که عزت انسان حفظ می شود. منتهی انسان های آلوده به شرک، در این اسباب گیر می افتند و اسباب را روزی دهنده می پندارند.
خداوند انسانها را هر روز امتحان می کند اما امتحانات سنگین خدا در طول زندگی، یکی دو بار بیشتر اتفاق نمی افتد. و تمام کمین شیطان برای این امتحانات سنگین است. و تمام رشد و کمالات انسان وارسته و خداجو در موفق بودن در این امتحانات سنگین بوده است.
انسان اگر در این امتحانات سخت و سنگین به خدا توکل کند و در این امتحانات سربلند بیرون بیاید، خداوند از جایی رزق و روزی به انسان می دهد که حتی در ذهن خود هم تصور نمی کند. ما انسانها راه رسیدن به خدا را نمی دانیم و بعضی از افراد حتی معامله کردن با خداوند را نیز یاد نگرفته اند. فقط کسانی بلد هستند که باور دارند که این عالم خدایی دارد و اراده و قصد او متکی و محصور اسباب و علل نیست.
خداوند در قرآن به مومنان فرموده است که اگر کسی با خدا معامله کند و بندگی او را بکند، خداوند راه رزق را برای شما باز خواهد کرد و از راهی که به گمانت نمی رسد برایت می فرستد. وظیفه انسان بندگی کردن در برابر خداوند است. هیچ بن بست و مانعی برای اراده خداوند وجود ندارد.
انسان علاوه بر اینکه باید به خداوند حسن ظن داشته باشد، باید به ائمه معصومین هم حسن ظن داشته باشد زیرا این قاعده هم برای ائمه معصومین وجود دارد و امامان و معصومین هیچ یک دوستداران و شیعیان خود را بی نصیب نمی گذارند.

دریافت فایل



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اعتقادات و باورهای دینی ,
تاریخ :
بازدید : 199
نویسنده : H O S S E I N I


تاريخچه شرك 
انسان ، موجودى است مادّى و به امور مادّى گرايش زيادى دارد. در زمان هاى قديم هنگامى كه شخصيّت بزرگى مرگش فرا مى رسيد و از ميان مردم مى رفت ، آنها به خاطر عشق و علاقه اى كه به او داشتند، مجسّمه او را ساخته ، مورد احترام و تكريم قرار مى دادند. اين احترام كم كم به پرستش تبديل گرديد .
از عوامل ديگرى كه مى توان به عنوان پديد آورنده شرك در جامعه نام برد، ترس از طاغوت ها، طمع ، تقليد و رفاقت هاست .
تنوّع شرك
 
شرك در طول تاريخ داراى مظاهر گوناگونى بوده است ، ديروز جامعه انسانى شاهد گونه هايى از شرك بوده ، امروز شاهد گونه هايى ديگر از آن هستيم .
شركِ ديروز خورشيد پرستى ، ماه پرستى وبت پرستى بود وشرك امروز مقام پرستى ، عنوان پرستى ، قهرمان پرستى ، پول پرستى و مدرك پرستى است . شركِ ديروز تعصّبات قومى وقوم پرستى بود و شرك امروز ناسيوناليسم و وطن پرستى است .
نمونه هاى شرك
 
يكى مى گويد: اكنون ديگر به نماز باران نياز نداريم ، زيرا با حفر چاه نيم عميق آب مورد نياز خود را تاءمين مى كنيم .
ديگرى مى گويد: الان ديگر زمانى نيست كه خدا قهر كند و قحطى به مردم رو آورد، زيرا كشتى هاى گندم فورى از خارج وارد مى شود.
سوّمى مى گويد: اينكه قانون شرع حسابى دارد، قبول داريم ، لكن ما نمى توانيم از قوانين دولتى يا بين المللى سرباز زنيم . گرچه حكم خدا چنين است ، لكن رضايت مردم و يا همسر را هم بايد به حساب آورد.
ما گاهى به فرمان خدا عمل مى كنيم و گاهى هم پيرو اين و آنيم . اين نوع ديد و منطق با توحيد و بندگى حقّ منافات دارد.
يكى از فقها نقل مى كرد: قبل از انقلاب ، در سفرى همراه امام خمينى قدس سره به تهران مى آمديم . به ايشان گفتم : چه خوب است كه دولت عراق به ايرانى ها اجازه مسافرت نمى دهد، وگرنه فضلا و طلاّب قم همه به سوى نجف مى رفتند و حوزه علميّه قم خلوت مى شد. امام از اين طرز بيان بسيار ناراحت شد و از قم تا تهران در ماشين براى من صحبت كرد كه اگر كسى در فكر غير خدا باشد و بخواهد يكى بالا و ديگرى پايين بيايد، حوزه قم شلوغ شود و حوزه نجف خلوت يا به عكس و خلاصه اگر كسى جز راه خدا و رضاى او به فكر تاءمين مساءله ديگرى باشد، از مدار توحيد دور مى شود، محور كار و هدف ما بايد خدا باشد، نه علاقه ها و روابط و منطقه ها و نژادها وشغل ها و تعصّب هاى محلّى و قبيله اى و... .
آرم و نشانه شرك
 
در قرآن ، حدود دويست مرتبه با كلمه ((دون اللّه )) و ((دونه )) - كه به معناى غير خداست - از شرك سخن به ميان آمده . اگر بخواهيم براى شرك ، نشانه و آرمى پيدا كنيم كه هم صحيح باشد و هم قرآنى ، اين كلمه بسيار مناسب است . آرى ، كسانى كه به سراغ غير خدا مى روند، عزّت را از غير خدا مى خواهند، قانون غير خدا را اجرا مى كنند و به غير او دل مى بندند، محرّك آنها رضاى ديگران است ، از غيرخدا مى ترسند وبراى غير او كار مى كنند.
يكى از مسايل مهم روانشناسى بررسى ريشه عقده ها و جلوگيرى از آنهاست . كسى كه در مدار توحيد قرارگرفت و فكر و حركتش براى خدا شد، ديگر از نظر او شكست معنايى ندارد تا بخواهد عكس العمل نشان دهد و برايش انفجار روانى پيش آيد.
انسانى كه براى خدا گام برداشت ، خداوند مشترى كار اوست 
(180) حرفش را مى شنود و كارش را مى بيند(181) او به غير خدا كارى ندارد و از غير خداوند هم انتظارى ندارد.(182)
اينكه ما مى گوييم كار فلانى گرفت يا نگرفت ، شكست خورد يا پيروز شد، يا در روانشناسى مطرح مى شود كه ناكامى در فلان حركت سبب عقده فلانى شد، اين كاميابى ها و ناكامى ها در خارج از مدار توحيد مطرح است . زيرا در دائره توحيد ناكامى مطرح نيست ، براى پيامبر صلى الله عليه و آله زمانى كه چوپان بود، يا از مكه به سوى مدينه رفت ، يا در كوه ها پناهنده بود، يا در جنگ ها، يا بالاى منبر، يا در حال طواف ، يا در حال گل كشى براى ساختن مسجد، يا تنها يا در ميان انبوه مردم ، هيچ يك از اينها براى روح پيامبر فرقى نداشت . آرى ، مسئوليّت ها فرق مى كند نه دلخوشى ها. اين ما هستيم كه اگر بخواهند شغل ما يا حتّى لباس ما يا ميز ما و دفتر ما و محلّ زندگى ما را عوض كنند، از غم گرفته تا مرز خودكشى پيش مى رويم ، چون همه اينها به نحوى براى ما اصالت پيدا كرده و يا بهتر بگويم بت شده است .
آمار مشركان
 
با معناى گسترده اى كه شرك دارد، اگر اندكى دقّت كنيم درمى يابيم كه افراد مخلص ‍ كم هستند، مخلصان يعنى كسانى كه محور كارهاى خود را خدا قرار داده ، هيچ اراده تشكّر و جزايى از غير او نداشته باشند، رياكار نباشند، در برابر قانون خدا تسليم بوده و قوانين غير خدايى رامطرح نكنند. قرآن مى فرمايد: (و ما يُؤ من اءكثرهم بِاللّه الاّ و هم مشركون )
(183) اكثر مردم به خدا ايمان ندارند مگر آنكه در كنار ايمانشان مشرك نيز هستند و تكيه گاه هاى غيرالهى دارند.
آثار شرك
شرك به خدا آثار سويى دارد كه گوشه اى از آن را در اينجا مى آوريم :
1- حبط عمل
 
شرك ، سبب نابودى و محو اعمال مى شود و به تعبير قرآن ، تمام كارهاى خوب انسان توسّط شرك (حبط) مى شود.
گاهى يك عمل كوچك در زندگى ، تمام زحمات انسان را از بين مى برد؛ به چند مثال توجّه كنيد:
الف : گاهى يك دانش آموز در تمام سال درس مى خواند، لكن در جلسه امتحان شركت نمى كند و به همين دليل بى مدرك مى ماند و با اينكه علم او محفوظ است اعتبار اجتماعى خود را از دست مى دهد.
ب : فردى را در نظر بگيريد كه در تمام عمر امور بهداشتى را مراعات مى كند ولى در يك لحظه كمى سم مى خورد؛ اين عمل كوچك تمام مراعات هاى بهداشتى او را از ميان مى برد.
ج : شاگردى با يك عمر خدمت و كار و محبوبيّت نزد استاد، با يك عمل اشتباه ، مانند كشتن فرزندِ استاد، تمام كارهاى خوب خود را محو مى كند.
آرى ، شرك به خدا مانند سم خوردن و كشتن فرزند استاد است كه مى تواند تمام زحمت هاى دوره عمر را نابود كند. اينك به سخن قرآن توجّه كنيم كه مى فرمايد: (و لو اءشركوا لحَبط عنهم ما كانوا يعملون )
(184) اگر به خداوند شرك ورزند، تمام اعمال آنان حبط و نابود مى شود. حتّى به پيامبرش مى فرمايد: (لئن اشركت ليحبطنّ عملك ...)(185) اگر شرك بورزى تمامى اعمالت نابود مى شود.
2- اضطراب و نگرانى
 
ناگفته پيداست كه انسان نمى تواند همه مردم را از خود راضى نگاه دارد، چون تعداد مردم زيادند وهر كدام از آنها هم توقّع زيادى دارند. انسان در ميان تقاضاهاى گوناگون و متعدّد كه قرار مى گيرد دچار اضطراب ونگرانى مى شود، زيرا رضايت هرفرد وگروهى به قيمت ناراضى شدن شخص وگروه ديگرى تمام مى شود. اينجاست كه مساءله توحيد وشرك مطرح است ، انسان موحّد تنها در فكر راضى كردن خداست ؛ او كارى ندارد كه افراد يا گروه ها چه مى خواهند وقهراً از يك آرامش خاصّى برخوردار است .
در اين زمينه به دو آيه از قرآن توجّه كنيد:
الف : (ءَاءربابٌ مُتفرّقون خَيرٌ اَم اللّه الواحِد القهّار)
(186) آيا انسان ، چند سرپرست و ارباب داشته باشد بهتر است يا تنها يك خداى قهّار؟ آيا انسان در فكر راضى كردن يك خدا باشد، آرامش دارد يا در فكر راضى كردن چندين نفر آن هم با سليقه هاى گوناگون ؟
ب : (ضَرب اللّه مثلاً رجلاً فيه شُركاَّء مُتشاكسون و رَجلاً سَلماً لرَجل هلْ يَستويانِ مثلاً)
(187) خداوند مَثَلى زده است : مردى را كه مملوك شريكانى است كه درباره او پيوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردى كه تنها تسليم يك نفر است ؛ آيا اين دو يكسانند؟!
اين مثال بيان مطلبى است كه گفتيم : اگر كسى تنها تسليم يك نفر باشد در آرامش ‍ است يا كسى كه تحت سرپرستى چند نفر شريك بد اخلاق باشد؟
علاوه بر اينها راضى كردن ديگران مشكل است ، لكن خداوند زود راضى مى شود. در دعاى كميل مى خوانيم : ((ياسريع الرضا)) اى كسى كه زود راضى مى شوى ! اصولاً راضى شدن مردم ، اگر در مدار توحيد و در خط رضاى خدا نباشد چه ارزشى دارد؟ مگر مردم براى من چه مى كنند جز كف زدن و نام يك خيابان را به اسم من كردن و مانند اين تشويق هاى زود گذر و پوچ ، كار ديگرى از دست آنها ساخته است ؟ مگر در گذشته ، آن گاه كه در شكم مادر بودم جز خدا كسى بر من نظارت داشت ؟ مگر الا ن هر لحظه زير نظر او نيستم ؟ مگر فرداى قيامت سر و كارم تنها با او نيست ؟ مگر همه خوبى ها وكمال ها از او نيست ؟ مگر قلب همه مردم به دست او نيست ؟ پس چرا من سرچشمه را رها كنم و دنبال دل اين و آن بروم .
كوتاه سخن آنكه راضى كردن يك خدايى كه هم زود راضى مى شود و هم مى تواند دل هاى ديگران را نسبت به من تغيير دهد و هم در گذشته و آينده سر و كارم با اوست ، بسيار بهتر است از راضى كردن اين همه مردم ، با آن همه سليقه .
قرآن مى فرمايد: (لا تَجْعَلْ مع اللّه إ لهاً اَّخر فَتقعُد مَذموماً مَخذولاً)
(188) با وجود خداى واحد سراغ خداى ديگر نرو كه جز مذمّت و خذلان ، چيز ديگرى به تو نمى رسد. ما عمرى در پى جلب توجّه اين و آن دويديم تا در پايان فهميديم كه همه ، ما را براى خودشان مى خواهند، اين تنها خداست كه ما را براى خودمان مى خواست ، مردم همين كه دوست و مقام ديگرى پيدا كنند ما را رها كرده ، مى روند. اگر در قرآن به انسان سفارش شده كه بعضى از فرزندان و همسران هم دشمن شمايند. (إ نّ من اءزواجكم و اءولادكم عدوّ لَكم )(189) به خاطر توجّه به همين معناست كه بعضى از همسران و فرزندان ، ما را فقط براى رفاه خود مى خواهند گرچه به قيمت بدبختى و نابودى ما تمام شود.
3- تزلزل در شخصيّت
 
قرآن مى فرمايد: (و من يشرك فكانّما خَرّ من السماء ...)
(190) كسى كه مشرك شود، مانند آن است كه از آسمان پرتاب شود، مورد هجوم پرندگان قرار گيرد و طعمه آنها شود. امّا انسان موحّد و پايبند به كلمه طيّبه ((لااله الاّ اللّه )) طبق حديث شريف قدسى : ((كلمة لااله الاّاللّه حصنى فمن دخل حصنى اءمن من عذابى ))(191) در دژ و قلعه محكم الهى است .



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: اصول عقاید ,
تاریخ :
بازدید : 165
نویسنده : H O S S E I N I

خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر است


حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 228 نهج البلاغه فرمودند: خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر و والاتر است و حرکت و سکون در او راه ندارد. زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفرید در او اثر بگذارد یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟


خدا

شناساندن صحیح خداوند

کسی که کیفیتی برای خدا قایل شد؛ یگانگی او را انکار کرده و آن کس که همانندی برای او قرار داد؛ به حقیقت خدا نرسیده است.

کسی که خدا را به چیزی تشبیه کرد؛ به مقصد نرسید و آن کس که به او اشاره کند یا در وهم آورد؛ خدا را بی نیاز ندانسته است.

هرچه که ذاتش شناخته باشد؛ آفریده است و آن چه در هستی به دیگری متکی باشد؛ دارای آفریننده است. سازنده ای غیرمحتاج به ابزار، اندازه گیرنده ای بی نیاز، نه به فکر و اندیشه، (بلکه) بی نیاز بدون یاری دیگران است، با زمان‌ها همراه نبوده و از ابزار و وسایل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان است و وجود او بر نیستی مقدم است، و ازلیت او را آغازی نیست.

با پدید آوردن حواس روشن می‌شود که حواسی ندارد و با آفرینش اشیا متضاد، ثابت می‌شود که دارای ضدی نیست و با هماهنگ کردن اشیا دانسته شد که همانندی ندارد.

خدایی که روشنی را با تاریکی، آشکار را با نهان، خشکی را با تری، گرمی را با سردی ضد هم قرار داد و عناصر متضاد را با هم ترکیب و هماهنگ کرد و بین موجودات ضد هم، وحدت ایجاد نمود؛ آن‌ها را که با هم دور بودند نزدیک کرد و بین آن‌ها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.

خدایی که حدی ندارد و با شماره محاسبه نمی‌گردد که همانا ابزار و آلات، دلیل محدود بودن خویشند و به همانند خود اشاره می‌شوند. این که می‌گوییم موجودات از فلان زمان پدید آمده‌اند؛ پس قدیم نمی‌توانند باشند و حادثند؛ و این که می‌گوییم حتما پدید آمدند؛ ازلی بودن آن‌ها رد می‌شود و این که می‌گوییم اگر چنین بودند کامل می‌شدند؛ پس در تمام جهات کامل نیستند.

خدا با خلق پدیده‌ها در برابر عقل‌ها جلوه کرد و از مشاهده چشم‌ها برتر و والاتر است؛ و حرکت و سکون در او راه ندارد. زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفرید در او اثر بگذارد یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر است ,
تاریخ :
بازدید : 193
نویسنده : H O S S E I N I

همه خدا را می‌شناختیم اما فراموش کرده‌ایم!


امیر مومنان علی(علیه السلام) درباره شناخت خدا می‌فرمایند: «شناختن خدای پاک و منزه، والاترین معرفت‌هاست و خداشناسی با فضلیت‌ترین علم است.»


ایمان

هشت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات آن حضرت(علیه السلام) وجود دارد هر چند که راه‌های به سوی خدا به عدد نفوس خلایق است؛ و اما دلایل عبارتند از: برهان معقولیت؛ برهان فطرت؛ برهان صدیقین؛ برهان نظم؛ برهان علّی؛ برهان معجزه؛ برهان حدوث و برهان فسخ عزائم. در ادامه این مطلب به برخی از این دلایل پرداخته شده است.

 

برهان معقولیت یا احتیاط عقلی بر وجود خدا

از راه‌های شناخت وجود خدا، معقولیت اعتقاد به خداست. امام علی(علیه السلام) در سخنان خود به این راه اشاره فرموده‌اند. این برهان به طور خلاصه چنین است: اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن از معتقد نبودن به خدا و لوازم آن، معقول‌تر است. برای توضیح این برهان، یادآوری چند مقدمه ضروری است:

به طور کلی اعتقادات و جهان‌بینی‌های انسان بر اساس پذیرش ماورای طبیعت و انکار آن، به دو دسته تقسیم می‌شود: 1. جهان‌بینی الهی؛ 2. جهان بینی مادی.

در جهان‌بینی مادی، فرقه‌ها و گرایش‌های مختلفی وجود دارد، ولی همه آنها در انکار وجود خدا و به تبع آن در انکار جهان آخرت مشترکند. هم‌چنین در جهان‌بینی الهی نیز گرایش‌ها و نحله‌های مختلفی وجود دارد که همه آنها در اعتقاد به وجود خدا مشترکند.

 

ادیان توحیدی (آسمانی) روشن‌ترین جلوه‌های جهان‌بینی الهی‌اند که همه آنها در سه اصل کلی مشترکند.

1. اعتقاد به خدای یگانه؛

2. اعتقاد به زندگی ابدی برای انسان‌ها در جهان آخرت و دریافت پاداش و کیفر اعمالی که در این جهان انجام می‌دهند؛

3. اعتقاد به بعثت پیامبران از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت.

البته براساس این اعتقاد که انسان با عقل تنها نمی‌تواند به قله فلاح و رستگاری برسد. چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «.... وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ... ؛ خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و آن چه را نمی‌دانستی به تو آموخت. (نساء، یه 113)»



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , اصول عقاید , ,
:: برچسب‌ها: خداشناسی با فضلیت‌ترین علم است , » ,

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

آپلود عکس" />
علاقمندیها: برنامه نویسی کامپیوتر، مطالعه اخبار موسیقی، سفر، مطالعه مقالات تخصصی، مطالعه وبلاگها و ... با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

سایت خوبه؟؟


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 81
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 104
بازدید ماه : 925
بازدید کل : 4943
تعداد مطالب : 5367
تعداد نظرات : 20
تعداد آنلاین : 1

تماس با من تلگرام تماس با من در اینستاگرام

بازديد امروز: 81

بازديد ديروز: 0

بازديد هفته: 104

بازديد کل: 925

تعداد مطالب: 5367

گوگل امروز : 8

گوگل ديروز: 0

بازديد ماه: 925

آي پي ديروز : 0

آي پي امروز: 0

بازديد سال: 4943

RSS

Powered By
loxblog.Com