موزیک پلیر

آپلود عکس جوانمردی چه باشد در جــــهان؟
آپلود عکس وبگو | آموزش منوي کشويي با ul li و css


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 62
نویسنده : J A V A D

جوانمردی چه باشد در جــــهان؟

عطار نیشابوری :

بوسعــــــید مهنه در حــمام بود

قائمیش افتاد و مـــردی خــام بود      (قائم : کیسه کش حمام)

 

شـــوخ شیـــــــخ آورد تا بازوی او      (شوخ : چرک )

جمع کرد آن جمله پیــــش روی او

شیخ را گفتا :بگـو ای پاک جــــان!

تا جوانمردی چه باشد در جــــهان؟

شیخ گفتا «شوخ پنهان کردن است

پیش چشم خــــلق نا آوردن است»

 



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
:: برچسب‌ها: جوانمردی چه باشد در جــــهان؟ ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 62
نویسنده : J A V A D

از بهترین اشعار عطار نیشابوری

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

بر در دل روز و شب منتظر یار باش

 

دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش

نيست کس آگه که يار کی بنمايد جمال
ليک تو باری به نقد ساخته ی کار باش

لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ی بيدار باش

گر دل و جان تو را دُر بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 61
نویسنده : J A V A D

بهترین و ماندگار ترین شعر عطار نیشابوری

بهترین و ماندگار ترین شعر عطار نیشابوری

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم

نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم

پیش ز ما جان ما خورد شراب الست

ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم

خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت

ما همه زان جرعهٔ دوست به دست آمدیم

ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت

ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم

دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست

تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم

شست درافکند یار بر سر دریای عشق

تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم

خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک

ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم

دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت

گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم

گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق

گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 61
نویسنده : J A V A D

از بهترین غزلیات عطار نیشابوری

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزهٔ دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پردهٔ پندار می‌باید درید

توبهٔ زهاد می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

 از عطار نیشابوری


:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 60
نویسنده : J A V A D

عرفانی ترین شعر عطار نیشابوری

گر مرد رهی ز رهروان باش

در پردهٔ سر خون نهان باش

بنگر که چگونه ره سپردند

گر مرد رهی تو آن چنان باش

خواهی که وصال دوست یابی

با دیده درآی و بی زبان باش

از بند نصیب خویش برخیز

دربند نصیب دیگران باش

در کوی قلندری چو سیمرغ

می‌باش به نام و بی نشان باش

بگذر تو ازین جهان فانی

زنده به حیات جاودان باش

در یک قدم این جهان و آن نیز

بگذار جهان و در جهان باش

منگر تو به دیدهٔ تصرف

بیرون ز دو کون این و آن باش

عطار ز مدعی بپرهیز

رو گوشه‌نشین و در میان باش

 
 از عطار نیشابوری


:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 55
نویسنده : J A V A D

شعر مادر از عطار نیشابوری

اگر خورشید خواهی سایه بگذار

چو مادر هست شیر دایه بگذار

چو با خورشید هم‌تک می‌توان شد

ز پس در تک زدن چون سایه بگذار

چو همسایه است با جان تو جانان

بده جان و حق همسایه بگذار

تو را سرمایهٔ هستی بلایی است

زیانت سود کن سرمایه بگذار

چو مردان جوشن و شمشیر برگیر

نه‌ای آخر چو زن پیرایه بگذار

فلک طشت است و اختر خایه در طشت

خیال علم طشت و خایه بگذار

فروتر پایهٔ تو عرش اعلاست

تو برتر رو فروتر پایه بگذار

فرید از مایهٔ هستی جدا شد

تو هم مردی شو و این مایه بگذار

از عطار نیشابوری



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 57
نویسنده : J A V A D

بخش مقدمه منطق الطیر با ستایش حق تعالی آغاز می شود:

 

آفرین جان آفرین پاک را                           آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

عرش را بر آب بنیاد او نهاد                                 خاکیان را عمر بر باد او نهاد

آسمان را در زبر دستی نهاد                      خاک را در غایت پستی بداشت

آن یکی را جنبش مادام داد                                 وان دگر را دایما آرام داد

آسمان چون خیمه ای بر پای کرد               بی ستون کرد و زمینش جای کرد

عطار پس از حمد و ستایش خداوند، درباره آفرینش هستی، پیامبران و معجزه های آنها، آفرینش

آدمی و نعماتی که خداوند به آدمی بخشیده صحبت می کند.

خاک ما گِل کرد در چل بامداد                             بعد از آن جان را درو آرام داد

جان چو در تن رفت و تن زو زنده شد                         عقل دادش تا بدو بیننده شد

عقل را چون داد بینایی گرفت                         علم دادش تا شناسایی گرفت

حکمت او بر نهد بار همه                          وای عجب! او خود نگه دار همه

پس از آن به ما یادآوری می کند که هیچگاه نمی توانیم ذات حق را درک کنیم و با تمام علم و آگاهی

 از درک این موضوع عاجزیم.

ای دریغا هیچ کس را نیست تاب                         دیده ها کور و جهان پر آفتاب

گر ببینی این خرد را گم کنی                        جمله او بینی و خود را گم کنی

ای ز پیداییِ خود بس نا پدید                               جمله عالم تو و کس نا پدید

جان نهان در جسم و تو در جان نهان                      ای نهان اندر نهان ای جان جان

ای خرد سرگشته درگاه تو                      عقل را سر رشته گم در راه تو

جمله عالم به تو بینم عیان                          وز تو در عالم نمی بینم نشان

هر کسی از تو نشانی داد باز                   خود نشان نیست از تو ای دانای راز

آنگاه به ما می گوید که سعی کن ابتدا خود را بشناسی، چرا که با شناخت خود به شناخت او

می رسی و سعی کن که به نیستی برسی تا بتوانی هستی او را درک کنی.

آنچه گویی و آنچه دانی آن تویی                   خویش را بشناس صد چندان تویی

تو بدو بشناس او را نه به خود                                  راه ازو خیزد بدو نه از خرد

واصفان را وصف او در خورد نیست                       لایق هر مرد و هر نامرد نیست

ذره ذره در دو گیتی فهم توست            هرچه دانی نه خداست، آن فهم توست

و سپس راه کمال و رسیدن به او را نشان می دهد:

تو مباش اصلا کمال این است و بس               تو، ز تو، گم شو، وصال این است و بس

تو درو گم شو حلولی این بود                                 هرچه این نبود فضولی این بود

در یکی رو وز دویی یک سوی باش                      یک دل و یک قبله و یک روی باش

ای خلیفه زاده بی معرفت                            با پدر، در معرفت، شو هم صفت

ستایش آغازین منطق الطیر یکی از زیباترین ستایش هایی است که در ادبیات فارسی و از زبان شاعری
جاری شده است.

هر که را خوش نیست دل در درده تو                   خوش مبادش زان که نیست او مرد تو

ذره ای دردم ده ای درمان من                                 زانکه بی دردت بمیرد جانِ من

کفر کافر را و دین دیندار را                                              ذره ای دردت دل عطار را

خلق ترسد از تو من ترسم ز خود                             کز تو نیکو دیده ام از خویش بد

هرکه در کوی تو دولت یار شد                           در تو گم گشت و ز خود بیزار شد



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 55
نویسنده : J A V A D

از بهترین غزل های عطار نیشابوری

لعلت از شهد و شکر نیکوتر است

رویت از شمس و قمر نیکوتر است

خادم زلف تو عنبر لایق است

هندوی رویت بصر نیکوتر است

حلقه‌های زلف سرگردانت را

سر ز پا و پا ز سر نیکوتر است

از مفرح‌ها دل بیمار را

از لب تو گلشکر نیکوتر است

بوسه‌ای را می‌دهم جانی به تو

کار با تو سر به سر نیکوتر است

رستهٔ دندانت در بازار حسن

استخوانی از گهر نیکوتر است

هیچ بازاری چنان رسته ندید

زانکه هریک زان دگر نیکوتر است

عارضت کازرده گردد از نظر

هر زمانی در نظر نیکوتر است

چون کسی را بر میانت دست نیست

دست با تو در کمر نیکوتر است

چون لب لعلت نمک دارد بسی

گر خورم چیزی جگر نیکوتر است

کار رویم تا به تو رو کرده‌ام

دور از رویت ز زر نیکوتر است

گر دل عطار شد زیر و زبر

دل ز تو زیر و زبر نیکوتر است

 عطار نیشابوری


:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
:: برچسب‌ها: از بهترین غزل های عطار نیشابوری ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 60
نویسنده : J A V A D

مدح حضرت علی علیه السلام در اشعار شعرای مشهور

شخصیت امام علی (ع) از دیرباز مورد توجه شاعران ایرانی بوده و در شعر بسیاری از شاعران کلاسیک و معاصر فارسی ستوده شده است. در سال‌های پس از انقلاب، شاعران بسیاری به شعر گفتن درباره‌ی معصومین (ع) و از جمله امیرالمۆمنین (ع) روی آورده‌اند. همه‌ساله نیز از سوی نهادهای دولتی آیین‌ها و کنگره‌هایی برای تشویق و ترغیب شاعران به سرودن این نوع شعرها برگزار می شود. با این حال، بویژه تجلی امام علی (ع) در شعر فارسی قدمتی بسیار دیرین دارد و به دوران فرمان‌روایی حاکمان شیعه بر ایران محدود نیست.

 

کسایی مروزی :

در آثار شاعران سده‌ی سوم و چهارم هجری، شهید بلخی و همین‌طور رودکی سمرقندی که با لقب «پدر شعر فارسی» شناخته شده، بیت‌ها و اشاره‌های ستایش‌آمیزی درباره‌ی امام علی (ع) دیده می‌شود. با این حال، شعری که کسایی مروزی، شاعر قرن چهارم یا پنجم، درباره‌ی امام علی (ع) سروده، از نخستین شعرهایی است که در آن به شکل مفصل به ستایش این امام معصوم پرداخته شده است:

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد
جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار؟

این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان
پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

علم همه عالم به علی داد پیمبر
چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار

فردوسی توسی :

فردوسی توسی نیز در آغاز «شاهنامه‌»ی خود، بیت‌هایی را در ستایش امیر‌المۆمنین (ع) سروده است:

که من شهر علمم علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن‌ها از اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست

...

منم بنده‌ی اهل بیت نبی
ستاینده‌ی خاک پای وصی

حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد

چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبان‌ها برافراخته

یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس

محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی

خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار صفی

همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه‌ی شیر و ماء معین

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای

ابوسعید ابوالخیر :

ابوسعید ابوالخیر، عارف و شاعر ایرانی هم که در سده‌های چهارم و پنجم زیسته، رباعی‌هایی از سر ارادت، خطاب به امام علی (ع) سروده است. یکی از این رباعی‌ها:

ای حیدر شهسوار وقت مددست
ای زبده‌ی هشت و چار وقت مددست

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار
ای صاحب ذوالفقار وقت مددست

ناصرخسرو قبادیانی :

ناصر خسرو قبادیانی، شاعر قرن پنجم، قصیده‌ای در مخالفت با مداحی صاحبان قدرت از جانب شاعرانی چون عنصری، دارد:

پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدح محمود مر عنصری را؟

من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی در لفظ دری را

این شاعر اسماعیلی‌مذهب، در قصیده‌ی دیگری با اشاره به واقعه‌ی غدیر، سروده است:

بنگر که خلق را به که داد و چگونه گفت
روزی که خطبه کرد نبی بر سر غدیر

دست علی گرفت و بدو داد جای خویش
گر دست او گرفت تو جز دست او مگیر

عطار نیشابوری :

شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف سده‌های ششم و هفتم، هم درباره‌ی حضرت علی (ع) شعرهایی سروده که در یکی از آن‌ها آمده است:

ای پسر تو بی‌نشانی از علی
عین و یا و لام دانی از علی

تو ز عشق جان خویشی بی‌قرار
و او نشسته تا کند صد جان نثار

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی :

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر و عارف قرن هفتم، در شعرهای بسیاری، اخلاص و سایر خصایل امام اول شیعیان را ستوده و از جمله در دفتر اول « مثنوی معنوی» خود، سروده است:

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای
شمّه‌ای واگو از آن‌چه دیده‌ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست
زآن‌که بی شمشیر کشتن کار اوست

...

راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس از سوء‌القضا حسن‌القضا

حافظ شیرازی و دیگران :

گفته می‌شود حافظ شیرازی نیز در بیت پایانی غزلی با مطلع «طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف/ گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف»، به امیرالمۆمنین علی (ع) اشاره می‌کند:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه‌ی رهت شود همت شحنه‌ی نجف

پس از به قدرت رسیدن پادشاهان شیعه‌مذهب صفویه، محتشم کاشانی با تشویق و حمایت این پادشاهان، به مدح و ثنای اهل بیت (ع) پرداخت. محتشم شعرهایی هم در مدح امام علی (ع) سروده، اما بیش‌تر به مرثیه‌سرایی برای امام حسین (ع) مشهور است.

ابراز ارادت یا اشاره به شخصیت والای اولین امام شیعیان در آثار شاعرانی چون نظامی گنجوی، سعدی شیرازی، سنایی غزنوی، ابن یمین فریومدی، اهلی شیرازی، وحشی بافقی، صائب تبریزی، هاتف اصفهانی، شاه نعمت‌الله ولی، ابن حسام خوسفی، باذل مشهدی و بسیاری از دیگر شاعران دیده شده است. این در حالی است که تا پیش از عصر صفویه، همواره حاکمانی غیرشیعه و اغلب ضدشیعه بر ایران حکمرانی کرده‌اند.

در دوران حکومت پادشاهان غیرشیعه، شعر سرودن در رثای اهل بیت (ع)، نه تنها برای شاعران، پاداشی در پی نداشت، بلکه حتا در مواردی موجب محروم شدن آن‌ها از امکانات معمول می‌شد.

شهریار و شاعران معاصر :

در دوران معاصر نیز شاعران بسیاری به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. مشهورترین شعر در مدح امام علی (ع)، «علی ای همای رحمت» سروده‌ی محمدحسین شهریار است. بخش‌هایی از این غزل:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

شهریار شعرهای دیگری نیز در مدح و ثنای حضرت علی (ع) سروده است. سیدعلی موسوی گرمارودی هم یکی از ده‌ها شاعری است که در زمانه‌ی ما به ستایش امیرالمۆمنین (ع) پرداخته‌اند. شعر «در سایه‌سار نخل ولایت» از سروده‌های اوست که بخش‌هایی از آن در پی می‌آید:

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران
که تو را آفرید
از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود
که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:
مور، چه می‌داند که بر دیواره‌ی اهرام می‌گذرد
یا بر خشتی خام
...
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم
که عمود بر زمین بایستد
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای‌افزاری وصله‌دار به پا کند،
و مَشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد

 منبع : سایت تبیان



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 50
نویسنده : J A V A D

حکایت سیمرغ منطق الطیر عطار نیشابوری :

ابتدای کار سیمرغ ای عجب

جلوه‌گر بگذشت بر چین نیم شب

در میان چین فتاد از وی پری

لاجرم پر شورشد هر کشوری

هر کسی نقشی از آن پر برگرفت

هرک دید آن نقش کاری درگرفت

آن پر اکنون در نگارستان چینست

اطلبو العلم و لو بالصین ازینست

گر نگشتی نقش پر او عیان

این همه غوغا نبودی در جهان

این همه آثار صنع از فر اوست

جمله انمودار نقش پر اوست

چون نه سر پیداست وصفش رانه بن

نیست لایق بیش ازین گفتن سخن

هرک اکنون از شما مرد رهید

سر به راه آرید و پا اندرنهید

جملهٔ مرغان شدند آن جایگاه

بی‌قرار از عزت آن پادشاه

شوق او در جان ایشان کار کرد

هر یکی بی صبری بسیار کرد

عزم ره کردند و در پیش آمدند

عاشق او دشمن خویش آمدند

لیک چون ره بس دراز و دور بود

هرکسی از رفتنش رنجور بود

گرچه ره را بود هر یک کار ساز

هر یکی عذری دگر گفتند باز

 شیخ فریدالدین عطار


:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
:: برچسب‌ها: حکایت سیمرغ منطق الطیر عطار نیشابوری ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 47
نویسنده : J A V A D

سیمرغ و قاف در شعر عطار نیشابوری

تنت قافست و جانت هست سیمرغ

ز سیمرغی تو محتاجی به سی مرغ

حجاب کوه قافت آرد و بس

چو منعت می‌کند یک نیمه شو پس

به جز نامی ز جان نشنیدهٔ تو

وجود جان خود تن دیدهٔ تو

همه عالم پر از آثار جان است

ولی جان از همه عالم نهانست

تو سیمرغی ولیکن در حجابی

تو خورشیدی ولیکن در نقابی

ز کوه قاف جسمانی گذر کن

بدار الملک روحانی سفر کن

تو مرغ آشیان آسمانی

چو بازان مانده دور از آشیانی

چو زاغان بر سر مُردار مردی

ز صافی گشته خرسندی بدردی

چو بازان باز کن یک دم پر و بال

برون پر زین قفس وین دام آمال

چو بازان ترک دام و دانه کردی

قرین دست او شاهانه کردی

به پری بر فلک زین تودهٔ خاک

همی گردی تو با مرغان در افلاک

وگرنه هر زمان بی بال و بی پر

چو مرغ هر دری گردی به هر در

گهی در آب گردی همچو ماهی

گهی چون آب باشی در تباهی

 عطار نیشابوری


:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
:: برچسب‌ها: سیمرغ و قاف در شعر عطار نیشابوری ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 55
نویسنده : J A V A D

از غزلیات عطار نیشابوری

برقع از ماه برانداز امشب

ابرش حسن برون تاز امشب

دیده بر راه نهادم همه روز

تا درآیی تو به اعزاز امشب

من و تو هر دو تمامیم بهم

هیچکس را مده آواز امشب

کارم انجام نگیرد که چو دوش

سرکشی می‌کنی آغاز امشب

گرچه کار تو همه پرده‌دری است

پرده زین کار مکن باز امشب

تو چو شمعی و جهان از تو چو روز

من چو پروانهٔ جانباز امشب

همچو پروانه به پای افتادم

سر ازین بیش میفراز امشب

عمر من بیش شبی نیست چو شمع

عمر شد، چند کنی ناز امشب

بوده‌ام بی تو به‌صد سوز امروز

چکنی کشتن من ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه ز شوق

می‌کند قصد به پرواز امشب

دانه از مرغ دلم باز مگیر

که شد از بانگ تو دمساز امشب

دل عطار نگر شیشه صفت

سنگ بر شیشه مینداز امشب

عطار نیشابوری



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
تاریخ : پنج شنبه 11 شهريور 1400
بازدید : 58
نویسنده : J A V A D

معراج پیامبر اعظم از دیدگاه شعرا و عرفا ( قسمت 2 )

 

 

نظامی در مخزن الأسرار هم به دیدن خدا، واضح تر اشاره می کند:

 

ایت نوری که زوالش نبود

دیدْ به چشمی که خیالش نبود

دیدن او بی عَرَض و جوهر است

کز عرض و جوهر از آن سوتر است

مطلق از آن جا که پسندیدنی ا ست

دیدْ خدا را و خدا دیدنی است

دیدنش از دیده نباید نهفت

کوری آن کس که بدیده نگفت

دید پیمبر نه به چشمی دگر

بلکه بدین چشم سر، این چشمِ سر

نظامی، «مخزن الأسرار»

 

عطار نیشابوری، سفر معراج را سفری روحانی می داند آن جا که می گوید:

 

چه گویم من در آن حضرت که چون بود

که آن دم از وجود خود برون بود

در آن قربت، دلش پرموج اسرار

وزان دهشت، زفانش رفتْ از کار

چو گل، برگ حیا خو کرده جانش

خیال وهم را پی کرده جانش

با این حال، عطار نیز عقیده دارد که پیامبر خدا را دیده است:

ز حسْ بُگذشت، وَز جان هم گذر کرد

چو بی خود شد ز خود در حق نظر کرد

همی چندان که چشمش کار می کرد

دلش در چشم او دیدار می کرد

عطار، «اسرارنامه»

وحشی بافقی، نظری غیر از نظر شاعران دیگر دارد. او چون شیعه است و همچون شیعیان دیگر، معتقد است که خدا با چشم سر دیده نمی شود، از عبارت دیدن خدا در شعرش استفاده نکرده است و آن لحظه را این گونه توصیف می کند:

عماری دار شد رفرف وز آن جای

به صحن بارگاه قدس زدْ پای

تویی برقع برافکند از میانه

دویی شد محو وحدت جاودانه

زبان بی زبانی را ز سر کرد

به گوش جان، دلش بشنید و بر کرد

در آن خلوت که آن جا گم شود هوش

نکرد از جمع گم نامان فراموش

وحشی، «فرهاد و شیرین»

همچنین وحشی بافقی، در مثنوی ناظر و منظور، به این مطلب اشاره می کند و نشان می دهد که دیداری در کار نبوده است. این نظر با نظر شاعران دیگر - که بیشتر آنها پیش از قرن هشتم می زیستند –، در تضاد است.

 

جهت را پرده زد در زیر پا شَق

به نور قرب، واصل گشت مطلق

فضایی دید از اغیار، خالی

بری از جنس هر سفلی و عالی

محلْ نابوده اندر وی محل را

ابد همدم در آن وادی ازل را

شنید از هر دری آن مطلع نور

حکایت ها ز امداد زبان، دور

وحشی، «ناظر و منظور»

در آن جای، کاندیشه تا دیده جای

درود از محمّد، قبول از خدای

کلامی که بی آلتْ آمد شنید

لقایی که آن دیدنی بود دید

چنان دید کز حضرت ذوالجلال

نه زان سو جهتْ بد، نه زین سو خیال

نظامی، «شرف نامه»

در ایه اوّل سوره اسرا آمده است: «پاک و منزّه است خدایی که شبی بنده خود، محمّد(ص) را از مسجد حرام، به مسجد اقصا - که پیرامونش مبارک و پر نعمت ساخت - سیر داد تا ایات و اسرار غیب خود را به او بنماید».

با توجّه به این ایه، هدف از معراج، مشخص است: «دیدن نشانه های خدا و اسرار غیبی» که عده ای هم به این مهم پرداخته اند.

حق شب اسری چو داد، بار محمّد

از همه بالا گرفت کار محمّد

گوهر اسرار ذات و مخزن اسما

کرد در آن تیره شب، نثار محمّد

جامی، «فاتحه الشباب»

چو در نُه پرده نیلی سفر کرد

ورای پرده غیبی گذر کرد

عطار، «اسرارنامه»

پیامبر اعظم، در سفر آسمانی اش تنها نبود، بلکه جبرئیل امین نیز او را همراهی می کرد. این همراهی، تا انتها صورت نگرفت و به میانه راه که رسیدند، جبرئیل، از همراهی با پیامبر بازماند. شاعران هم به این اتّفاق، به زیبایی اشاره کرده اند و این، نشانگر عظمت انسان در پیش گاه خداوند است.

گذر بر منتهای سدره فرمود

به سدره، جبرئیلش کرد بدرود

وحشی، «فرهاد و شیرین»

نهم گردون شد از پایش سرافراز

کشیدش اطلسِ خود، پای انداز

چو پیش همرهان رفتند از دست

به میکائیل و اسرافیلْ پیوست

وحشی، «ناظر و منظور»

چنان از پیشگه روشن شد آن نور

که روح القدس، بیرون ماند از دور

چو روشن شد ز نور حق حوالی

فغان برداشتْ روح القدس حالی

که ای سید! اگر ایم فراتر

بسوزد بیش از این پرتو مرا پر

عطار، «اسرارنامه»

در آن راه بیراه از آوارگی

همش بار مانده، همش بارگی

پر جبرئیل از رهش ریخته

سرافیل از آن صدمه بگریخته

نظامی، «شرف نامه»

همسفرانش سپر انداختند

بالْ شکستند و پَر انداختند

پرده نشینان که درش داشتند

هودج او یک تنه بگذاشتند

رفتْ بدان راه که همره نبود

این قدمش زان قدمْ آگه نبود

نظامی، «مخزن الأسرار»



:: موضوعات مرتبط: اشعار , اشعار عطار نیشابوری , ,
:: برچسب‌ها: معراج پیامبر اعظم از دیدگاه شعرا و عرفا ( قسمت 2 ) ,

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->



تماس بامن در تلگرام تماس با من در اینستاگرام

# بازديد امروز: 901

# بازديد ديروز: 6454

# بازديد هفته: 11829

# بازديد کل: 156101

#تعداد مطالب: 2871

#گوگل امروز : 90

# گوگل ديروز: 645

# بازديد ماه: 156101

# آي پي ديروز : 2151

# آي پي امروز: 2151

#بازديد سال: 269733

RSS

Powered By
loxblog.Com